به نام خدایی که در این نزدیکی است
" حسین آموخت که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند "
دغدغه ی امروز من قرائت جامعه و زندگی اجتماعی آدمیانی است که تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته اند تا "مرگ سیاه " را تجربه نکنند. تاریخ صد ساله ی اخیر به خوبی مبین آن است که چگونه مردمان این سرزمین کهن، جملگی درگیر و در تکاپوی رسیدن به جامعه ی آرمانی خود بوده اند. البته درگیری و تکاپویی سرشار از معما و تناقض! چرا؟ عرض خواهم کرد! آنچه موجب تحریک آنان می شود و شده است، نوعی خواست تغییر، خواست دگرگونی خود و جهان پیرامون خود، و همزمان با آن نوعی ترس از سردرگمی و آشفتگی، ترس از اضمحلال زندگی است.
همه ی اینها مقدمه ای بود تا مختصراً به بررسی این حرکت ها و بازخورد و احیاناٌ نتیجه نگرفتن جنبش ها در درازمدت بپردازم. در مقدمه گفتم تکاپویی سرشار از تناقض، این تناقض را می توان در مقاطع مختلف زمانی چه در سطح ملی یا حتی مسائل کوچک تر مشاهده نمود. تا حالا احتمالاً بارها و بارها از خود پرسیده اید که چرا مردمی که با رهبری بازار و روحانیون داخل و خارج توانسته بودند حاکمیت را مجبور به لغو قرارداد تنباکو کنند، هشت سال بعد در برابر قرارداد ننگین تر دارسی که نفت یا بهتر بگویم حیثیت ایران را به حراج گذاشت سکوت کردند؟ چرا مردمی که 30 تیر 1331 را رقم زده بودند یکسال بعد در 28 مرداد در خانه ماندند و مردی را که روزی زمینه ساز تحقق آرزوهایشان بود تنها گذاشتند؟ چرا هشت سال بعد از خرداد 76 در تیر 1384 گویی اصلاً اصلاحات و اصلاح طلبی در کار نبوده است؟ از این چراها در تاریخ ما بسیار است.فارغ از دلایلی چون نقش کشورهای دیگر یا مثلاً اختلاف از درون جنبش ها و غیره، به نظرم باید علل اصلی را در بطن جامعه و شرایط اجتماعی پیچیده و نا همگون امروز یا آن روزهای ایران جستجو کرد تا شاید از خلال آن بتوان روزنه ای به آینده زد و به دور از اشتباهات گذشته، انتظارات و اهداف و مسئولیت ها ی آینده مان را بشناسیم، مسئولیتی که نه زاده ی توانایی بلکه زاده ی آگاهی باشد. شاید با بررسی این ناکامی ها در کنار سایر مسائل اجتماعی بتوان علت رخوت فضای سیاسی فکری جامعه و بالاخص دانشجویی (عمیقاً امیدوارم فرضیه ی رخوت نادرست بوده و اساساً نیازی به اثبات قضیه نباشد، اما خب چیزی که عیان است...) را از جهتی دیگر فهمید.
هر کدام از چراهایی که گفتم یا نگفتم دلایل خاص و عام دارد. رد پای دلایل عام را می توان در تمامی این حرکت ها و جنبش ها مشاهده نمود که به نظرم شامل گسست فکری نسل ها، انتظارات کوتاه مدت از جریانات، قهرمان پروری، تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و نهایتا یاس و نا امیدی می شود. تمام این عوامل به نوعی معلول یکدیگرند، مثلاً نمیتوان گفت چند در صد فقط درگیر قهرمان پروری و چند درصد فقط درگیر یاس و نا امیدی اند.
قبل از وارد شدن به بحث باید چند نکته را در همین زمینه یادآوری کنم: 1. مواردی که عنوان می شوند به عنوان دلایل عام می توان در نتیجه نگرفتن درازمدت جنبش ها یا نرسیدن به اهداف مورد نظر چه در گذشته یا حتی آینده مورد توجه قرار داد. 2- قطعا موارد ی که عنوان می شوند جامع و مانع نخواهد بود و در صورتی که آنچه به ذهن شما می رسد را در قسمت نظرات عنوان کنید می توانیم در آینده باز هم گریزی به این موضوع بزنیم.
البته اساساً معتقدم با ارائه کردن موضوعی و تا وقتی که به صورت جزئی طی تحقیق و پژوهش بیشتر به ابعاد مختلف مسائل نپردازیم و راهکارهای جامع و عملی ارائه نشود به نتیجه ی در خوری نخواهیم رسید.
1.گسست فکری نسل ها:
از بزرگترین خطراتی است که جامعه ی مارا تهدید می کند بدین صورت که نسل جدید یا تمایلی به استفاده از تجارب تاریخی و سیاسی نسل گذشته ندارد و یا نسل های گذشته تمایلی به در اختیار قرار دادن این تجارب ندارند. این مسئله اساسا از عدم تمایل به استفاده از تجربیات ناشی نمی شود بلکه به نظرم از آنجایی نشات می گیرد که نسل فعلی با مشاهده ی تاریخ صد ساله ی گذشته می بیند که معدود حرکت آزادی خواهانه ای بوده است که به اهداف مورد نظر در درازمدت برسد و صرفاً فقط هزینه پرداخت شده است و لذا امیدی به حرکت های آتی ندارد. نیاز این عده که به صورت منفعل درآمده اند تزریق هورمون امیدواری است. باید راهکاری بدون افراط و تفریط گری به آنها نشان داد و متقاعد شان کرد که از اشتباهات گذشته فاکتور گرفته شده است.
2- قهرمان پروری و شخصیت محوری:
متاسفانه این قسمت از ماجرا در بسیاری از ابعاد زندگی ما رخنه کرده است و ریشه ای بسیار قدیمی و چند صد ساله دارد که از پدرانمان به ارث برده ایم و آنها از پدرانشان. اگر این ویژگی را نداریم باید شکرگزار باشیم اما اگر با اصل ماجرا موافقید به جای پاک کردن صورت مساله باید تلاش کنیم تا این خصیصه به فرزندانمان منتقل نشود. به عنوان مثال تلاش کنیم تا در کنار شناختن چهره ها، دوره ها را هم بشناسیم. در کنار شناختن میرزا کوچک خان به ماهیت نهضت جنگل و اهداف و عواقب و نکات ضعف و قدرت آن نیز پی ببریم.در کنار بیان مصدق به عنوان یک چهره ی ملی ، نهضت ملی شدن صنعت نفت را هم بشناسیم تا شاید دیگر انرژی هسته ای را با ملی شدن صنعت نفت مقایسه نکنیم! به جای آنکه از شریعتی یک بت بسازیم، به قول دکتر مصطفی چمران کویر او را بشکافیم و در اعماق قلب و روحش شنا کنیم.به جای پرداختن به اینکه شریعتی و مطهری دعوا داشته اند یا نداشته اند باید با افکار آنها آشنا شویم و وقتی آشنا شدیم دیگر این مسائل خودبه خود حل خواهد شد! به نظرم هر نسلی به اسطوره هاش احتیاج داره اما این مطلب شدیداً با قهرمان پروری تفاوت دارد.
3- انتظارات کوتاه مدت از جریانات:
احساساتی شدن و شعار زدگی را می توان در رابطه ی مستقیم با انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. تاریخ نشان داده است که اغلب جنبش های ایران به جای آنکه کنشی آگاهانه، آینده نگر و هدفمند و رو به جلو داشته باشند به صورت واکنشی بوده اند. در بسیاری از اوقات مردمی که قاعدتا بدنه ی جنبش ها را می ساختند، بیش از آنکه بدانند چه می خواهند، می دانستند که چه نمی خواهند! بعضا این هدف که از آنچه نمی خواهیم دور شویم ، موجب حرکت توده های شهری و روستایی شده است که مسلما نتیجه ای در پی نخواهد داشت یا حداقل تا مشخص شدن اهداف و رویکرد ها نتیجه ای ندارد.
4- فرصت طلبی، قدرت خواهی (سهم خواهی از قدرت) و توهم توطئه:
امانوئل کانت در پاسخ به طرح آرمانی افلاطون که حاکمان را فیلسوف و فیلسوفان را حاکم می خواست ، گفت:"این که شاهان فلسفه ورزی کنند یا فیلسوفان شاه شوند، انتظاری دور از واقع است که حتی مطلوب نیز نخواهد بود، زیرا تصاحب قدرت سیاسی ناگزیر داروی آزاد خرد را به تباهی خواهد کشید"
ردپای این عامل را در بسیاری از مقاطع تاریخی می توان دید که نزدیک ترین آن شاید سهم خواهی از قدرت عده ای درون تشکیلات دفتر تحکیم وحدت طی سال های بعد از خرداد 76 باشد که خب یکی از نتایج اختلافات درونی و تضعیف این تشکل می تواند به شمار رود. لذا اساساً آنچه مشخص است، فرصت طلبان و قدرت خواهان آفت هر جنبش و حرکت و تحول و اصلاحاتی بوده، هستند و خواهند بود و آنچه مشخص تر اینکه باید این افراد را شناخت و حوزه ی فعالیتشان را محدود کرد.
5- تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و احیاناً یاس و ناامیدی:
این مورد را می توان در ادامه ی احساساتی شدن و انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. شاید این تفکر در مقطع فعلی پس از دوران 8ساله ی اصلاحات پر رنگ تر شدو احیاناً عده ای با برطرف نشدن مشکلات مد نظرشان و نرسیدن حتی به همان "مدینه ی فاضله "(!) دچار یاس و نا امیدی شدند. لذا به نظرم باید مکرراً این تفکر در سطح جامعه القا شود که اصلاحات و دگرگونی های اجتماعی در هر کشوری و در جامعه ای، اگر قرار است بدون خشونت و خونریزی به پیش رود، نیازمند زمان است. هزاران بار گفت و سمینارها و جلسات متعدد برگزار شود که اساساً اصلاحات در هر زمینه ای از ساختارهای سیاسی گرفته تا مسائل اقتصادی و غیره، بدون افراط و تفریط، زمان و مراقبتی هوشمندانه می طلبد.به قول یکی از دوستان در زمین سوخته و لم یزرع خشونت نمیتوان تخم اصلاحات کاشت بلکه باید نخست باران بردباری و مدارا بر این زمین ببارد و شخم خرد و تفاهم ، خاک آن را بارور کند.
در پایان به امید آنکه روزی نهال اصلاحات در این مرز و بوم به بار نشیند، عمیقاً معتقدم هر حرکت کنشی در آینده که به بار نشستن این نهال کمک کند باید با آگاهی و به دور از افراط و تفریط و اشتباهات گذشته صورت گیرد.
یا حق