نقدی بر اپوزیسیون دانشجویی خارج از کشور ( بخش سوم )
بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )
در دو پست قبلی به بررسی هویت اپوزیسیون دانشجویی خارج از کشور پس از انقاب و منشا شکل گیری آن در داخل کشور پرداختم .در این سری به بررسی چرایی رسیدن به این نقطه نه از زاویه تاثیرات حاکمیتی بر آن که از زاویه حرکت خود جریان دانشجویی می پردازم.
وقتی امروز و پس از 10 سال به مصادیق مختلف جریان دانشجویی این بازه زمانی می نگریم چند ویژگی بسیار بارز و مشخص است.
1 - وقتی که تبارشناسی حرکت دانشجویی را در این دو دوران انجام می دهیم می بینیم که عدم تحمل اینان نسبت به فرآیند آرام و تدریجی اصلاحات و دامن زدن آنان به رادیکالیسم در آن فضا و گذر کردن از سقف خواسته های اکثریت مردم ایران و نادیده گرفتن خواسته های اکثریت علت اصلی گسست آنها از روند مداوم اصلاحات در چارچوب قانون و نظام بود.
در مورد مدعای فوق نکته زیر را باید در نظر گرفت :
عدم وجود مبانی فکری شفاف وروشن،نزدیکی بلاجهت آنان به حرکتهای چپ و اصرار بر پیگیری مطالبات رادیکال با مکانیزمهایی چون عبور از خاتمی و تحریم انتخابات و به این شکل جدا شدن از بدنه مردمی و در نتیجه از دست دادن پشتوانه دانشجویی هزینه ای است که اکنون جنبش دانشجویی به عنوان وامدار این بنیان کج پرداخت می کند.
2- حرکت دفتر تحکیم وحدت در این سالها به تدریج به سمت گسست از مبانی فکری خود در دهه 60 و 70 و دور شدن از هویت چپ اسلامی بوده که تجلی آن را می توان در سخنانی چون لزوم تغییر اساسنامه دفتر تحکیم ، طیف های متعدد حاضر در این مجموعه در این چند سال که از نیروهای سکولار گرفته تا چپ مارکسیست و از فمینیست گرفته تا چپ سنتی را در بر می گیرد، مشاهده کرد.
در مورد مدعای فوق نکات زیر را باید در نظر گرفت :
1لف ) برای بررسی دلایل آن می توان به هویت کنونی اعضای سابق این دفتر در 10 سال گذشته پرداخت وتا روشن شود دیدگاه چپ مذهبی در این مجموعه چه وزنی دارد.
ب ) دفتر تحکیم وحدت ارث عده ای خاص از دانشجویان نیست که آنان در زمان خود و بر اساس طرز تفکر خود در مبانی آن تغییر ایجاد کنند.اگر کسانی قصد دارند با هویتی غیر از هویت تاریخی این مجموعه فعالیت کنند ، باید جای دیگری را برای کار انتخاب کنند.البته در اینجا نکته ای بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه اگر حاکمیت به طیف های فکری دگراندیش از چپ مارکسیست گرفته تا سکولار و ... در چارچوب قانون اساسی اجازه فعالیت می داد دیگر آنها لزومی برای نفوذ در مجموعه های انجمن اسلامی نداشتند هرچند بازهم ممکن بود به دلایل دیگر این اتفاق بیفتد.اما هیچ کدام از مطالب فوق دلیلی برای استحاله هویت یک تشکل با سابقه دانشجویی نیست.
ج ) از همه موارد فوق مهمتر آنکه همواره خراب کردن و از بین بردن و نخواستن و نه گفتن آسان تر است از ساختن و آباد کردن و خواستن و بله گفتن.یعنی اینکه این مجموعه به دلیل عدم اشراف خود بر تحولات تاریخ معاصر ایران نتوانست به این درک از شرایط برسد که قبل از آنکه بخواهیم به این فکر کنیم که چه باید بشویم باید به این فکر کنیم که چه شده ایم و چگونه شده ایم؟ به اعتقاد بنده این مجموعه نه تنها در آن برهه زمانی به این مسئله نیندیشید که ما چگونه در این جایگاه از تاریخ قرار گرفته ایم بلکه به این هم نیندیشید که در قبال از دست نهادن هویت سابق خود می خواهد چه چیزی را و بر چه اساسی جایگزین کند. بلکه در بستر حوادث و بدون بهره گیری از یک تئوری منسجم و یا لااقل مشخص فکری دست به تصمیم سازی زده که نتایج آن را در شکل گیری نحله ها و تفکرات مختلف فکری در این مجموعه و از دست رفتن انسجام فکری و تئوریک مشاهده می کنیم.
3- به نظر می رسد بخش هایی از تفکرات موجود در اعضای سابق این جریان به هیچ عنوان قابلیت مطرح شدن در چارچوب قوانین نظام جمهوری اسلامی را ندارد و اگر مجموعه ای بخواهد به طور علنی و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی به فعالیت و اثرگذاری خود ادامه دهد باید آن جریانات را از خود طرد کند و نه بر اساس مصلحت اندیشی بلکه بر اساس یک تئوری مشخص فکری برای حرکات آینده خود استراتژی تعین کند.
در مورد مدعای فوق نکات زیر را باید در نظر گرفت :
الف ) دلایل مدعای فوق را باید در آرای اعضای سابق این جریان در خارج از کشور که به ایجاد تغییر در ایران با فشار دول خارجی چشم دوخته اند و هر روز کلیت نظام را آماج حملات خود کرده اند مشاهده کرد که شرحی از آنها در ابتدای مقاله امده است و برای اطلاع بیشتر می توان به سایتها و وبلاگ های آنها مراجعه کرد.از طرف دیگر جریان چپ کمونیستی که به هیچ چیز کمتر از انقلاب کارگران در کنار معلمان و دانشجویان و ... راضی نیست مسلما امکان فعالیت درون ساختاری را نخواهد یافت.
ب ) اگر قدری به گذشته ایران اسلامیمان بنگریم و تحولات تاریخیمان را به دیده تحلیل بنگریم به صورت شفاف مشاهده می کنیم هرگاه جنبشهای آزادیخواهانه مردم ایران به سمت و سویی رفته که پشتوانه بخش ستنی جامعه را از دست داده و یا خواسته سنت اسلامی – ایرانی خود را نادیده بگیرد ، از قهقرای استبداد سر بیرون آورده است.آنجا که از دل مشروطیت استبداد رضاخان بیرون می آید و از دل نهضت نفت استبداد محمد رضا شاه.
اما چه باید کرد ؟
در پست بعدی به بررسی این موضوع خواهم پرداخت
بسم الله