یا حق

از زمانی که سرمایه های مادی ما ایرانیان همه اش تبدیل به نفت شد و عادت کردیم که آن را از زیر زمین در بیاوریم، یک بیماری عجیب و نفتی هم دامان ما را به خود آلوده کرد، بیماری نفتی ما که شاید چندان هم با تاریخ نفت مرتبط نباشد و تاریخی بس کهن به قدمت تولید نفت، زیر لایه های زمین داشته باشد، این بیماری هیچ چیز نیست جز« بی حوصلگی»، یک بی حوصلگی تمام عیار و همه جانبه که همیشه خود به خود راه حلهای بی حوصله که اتفاقا در دنیای امروز بسیار بدبختی آورند را روبروی ما قرار می دهند. گویا که همه چیز نفت است و با چند گز حفر چاه از زمین می جوشد.

نمی خواهم بگویم این بی حوصلگی تا به حال باعث چه فجایعی در تاریخ ما شده است، چرا که تا حدود زیادی اکثرا می دانند و حال آنکه اصولا آب رفته هم به جوی باز نمی گردد. باری، می خواهم یکی دیگر از این بی حوصلگی ها که این روزها هم دامان ما را گرفته گوشزد کنم تا حداقل راضی به این تخلیه روانی شده باشم و کمی از این بی حوصلگی ها انتقام گرفته باشم.

بگذریم، بی حوصلگی امروزین ما، بی حوصلگی برای تحمل یک تجربه سیاسی است، یک تجربه سیاسی که تا از سر ما نگذرد، شاید بلوغ سیاسی هم برای ما و مردم ما به این سادگی ها متصور نباشد، همه جای دنیا هم این تجربه را گذرانده اند، بی کم و کاست همه کشورهایی که امروز حداقلی از دموکراسی دارند جزو همین دسته اند.

شاید مثال فرانسه، آمریکا و کشورهای بی شمار دیگر مثالهای ملموسی باشند. عموما در این کشورها مدل انتخابات و مشارکت مردم نهادینه شده است تا اندازه زیادی هم سیاستمداران این نهادینه شدن و ضوابطش را به خوبی می شناسند و حتی عمل در این فضا را هم به خوبی یاد گرفته اند، بگذریم که ضوابط کلی حاکم بر این کشورها رفته رفته و با طی تجربه های بی شمار سیاسی به یک ثبات ناشکستنی نزدیک شده است و احتمال خطاهای لپی در انتخاب سیاستمداران از بین رفته است، اما نفس همین گذر تاریخی و طی این تجربه را نمی توان نادیده گرفت. بهتر بگویم شما گمان می کنید تجربه سیاسی امروز مردم امریکا و سیاستمدارانشان در نهایت در تصمیم سازی های سیاسی امروزشان چه میزان نقش ایفا می کند؟

آیا آمریکایی امروز و سیاستمداران حال حاضر آمریکا و کشورهای دیگر غربی تجربه ای به اندازه تجربه مردم و سیاستمداران ما در سیاست ورزی دارند؟

آیا بزرگترین سیاسیون امروز ایران تجربه ای بیش از کوچکترین سیاسیون ایران در هدایت آراء مردم در یک انتخابات آزاد دارند؟

پاسخ تمام این سوالات روشن است، تجربه سیاسی ایران در دموکراسی حداقل است، شاید سالها در تلاش برای دموکراسی بوده است اما واقعا دموکراسی و حتی حکومت تقریبا مردمی و ضوابط آن را درک نکرده است، تجربه سیاسی در ایران آنقدر اندک است که بزرگترین سیاستمداران ما هم به اندازه جوانها انتخابات رقابتی دیده اند، چه برسد به آنکه در این مجال ضوابطش را فهمیده باشند. اما در غرب چه؟ مثلا آمریکا، یا کشورهای اروپایی، اکثر این کشورها بیش از 50 رئیس دولت را از سر گذرانده اند و امروز به این تجربه می بالند، واقعا هم افتخار آمیز است، ثبات سیاسی که خود سر منشا بسیاری از حوادث شیرین در هر کشوری است جز با همین تجربه های سیاسی میسر نمی گردد.

این همه را گفتم تا امروز ایران را بهتر ببینیم، امروز در ایران گروهی بر مسند قدرتند که چه بخواهیم و چه نخواهیم فرزندان کشور و انقلابند، فارغ از آنچه عقیده و روش آنهاست به نظر من حق آنکه بعد از سالها در مسند قدرت قرار گیرند تا هم خود را بیازمایند و هم بلوغ را تجربه کنند، دارند، از طرفی مردم هم حق انتخاب آنان برای کارگزاری را داشته اند، در حقیقت همه حق دارند تا بار دیگر تجربه ای سیاسی منجر به رشد سیاسی کشور را درک کنند تا رفته رفته به ثبات سیاسی ایران نزدیک شویم، ثبات ایران از هیچ راهی جز راه گذر از این تجربه ها آن هم با آرامش و استقامت نمی گذرد، ثبات و توسعه ایران در گرو همین فراز و فرودهاست، فراز و فرودهایی که می توان در آن نتایج صبح سحر را دید اگر زیرکانه به آن خیره شد.

منتظر نظراتتان هستم با ذکر اینکه 1- ببخشید،این پست خیلی عجله ای بود 2- من می دانم در ایران خیلی دموکراسی نیست ولی کمی هم خدا وکیلی هست. 3- من می دانم که شاید هزینه های این تجربه ها گزاف باشد و 4- جای مردان سیاست بنشانیم درخت... تا هوا تازه شود... (برای مهدی).