حتما و چندین دفعه بخوانید!!
آری، حتما و چندین دفعه مطلب زیر را بخوانید.به خصوص در زمانی که جریان چپ مذهبی ،مورد ناجوانمردانه ترین حملات قرارمی گیرد.پوپولیزم خطرناک خوانده می شود وبه ناکارامدی متهم می شود.
بگذریم که بررسی مدعیان ،خود مجالی خاص می طلبد.اگر خاطرتان باشد در پست اخلاق توسعه نوشته بودم که: موسسه مطالعات دین واقتصاد از یادگاری های استاد بزرگ مرحوم عالی نسب میباشد.امیدوارم بتوانم درباره این استاد بزرگ مفصل بنویسم.روزنامه هم میهن در تاریخ پنج شنبه هفتم تیرماه، مطلبی با عنوان "عالي نسب ، پدر صنعت ملي" به رشته تحریر در آورده است،که توصیه می کنم ،به دقت بخوانید:
نام او از زمان نهضت ملي كردن نفت بر سر زبانها افتاد. زماني كه قرار بود اقتصاد را از چنبره دلارهاي نفتي آزاد كنند.
ميرمصطفي عالينسب متولد سال 1286 است. گرچه عالينسب بيشتر به عنوان يك صنعتگر شناخته شده است اما وي به عنوان يك انديشمند اقتصادي- اجتماعي و يك اقتصاددان نيز به شمار ميرود. او از سال 1316 به بعد مطالعات عميقي در مكاتب اقتصادي داشته و دوره مكتب تاريخي آلمان را بنا به گفته خود سه بار خوانده بود. وي همچنين مطالعه عميقي روي سيره نبوي و ائمهاطهار داشته و با علماي برجسته اسلام و مراجع تقليد جلسات منظم ماهانه برگزار كرده از نزديك با آيتالله بروجردي، شهيد مطهري، علامه جعفري و شهيد بهشتي مراودات علمي داشته است. عالينسب كه به پدر صنعت ملي شهره يافته، در زمان نهضت ملي مصدق از مشاوران اقتصادي وي بوده است و هنگامي كه بحث تحريم انگلستان براي خريد نفت ايران مطرح شد وي با نقد كردن داراييهاي خود اقدام به ساخت كارخانه صنايع نفت و گاز عالينسب كرد و مصرف نفت در كشور را جايگزين مصرف هيزم كرد و نهضت ملي توانست اقتصاد بدون نفت را تجربه كند.
وي توانسته بود چراغهاي نفت سوز را در ايران ابداع كند. شركت والور آمريكايي وقتي ديده بود با ساخت اين چراغها در ايران كالاهاي او به فروش نميرسد، در دادگاه انگليسي شكايت كرد اما عالينسب در اين دادگاه پيروز شد و توانست شركت را محكوم كند و بگويد كه آنچه او ساخته اختراع خودش است. در اواسط دهه 30 عالينسب در مشهد در جلساتي تفسير و نقد كتاب كاپيتال ماركس را در پيش گرفته بود و اين جرات و جسارت او را نشان ميداد چراكه در آن زمان حتي روشنفكران و استادان دانشگاه هم جرات انجام اين كار را نداشتند و او با اين كار توانست به مقام يك انديشمند اقتصادي- اجتماعي برسد. وي در سالهاي 42 تا 48 به شكل ديگري در جامعه درخشيد.
وي علاوه بر اشتغال به امور خيريه و صنايع گاز، صنعت كارتونسازي را هم كه در آن زمان تازه در ايران رايج شده بود به راه انداخت. وي همراه با همفكرانش در ايجاد مدارس و موسسات آموزشي اسلامي و به ويژه براي دختران فعاليت و تلاش فراوان كرد.
او به اين امر واقف بود كه تنها از راه فرهنگ و توسعه علمي و بالا بردن آگاهيهاي ديني ميتوان استقلال همهجانبه ايران را تضمين كرد. مرحوم عالينسب به عنوان مشاور اقتصادي شهيد رجايي فعالانه خدمت كرد و به كمك عدهاي از دوستان و همفكرانش از سال 68 تا 80 هر سال 50 تا 55 باب مدرسه ساخته و به آموزشوپرورش تحويل داده است.
در دوره نخستوزيري ميرحسين موسوي، وي مشاور اقتصادي ايشان بود و توانست با جديت امور اقتصادي كلان كشور را تعقيب كند به گونهاي كه در طول هشت سال دفاعمقدس تنگناهاي مالي و پولي و كمبود مواد اساسي در كشور احساس نشود.
وی درخصوص همكاري با دولت ميرحسين موسوي معتقد بود: «اگر با دولت و ايشان همكاري ميكنم علتش اين است كه جنس او را مستضعفي ميدانم و اگر نبود اين صفت، به اندازه يك دقيقه هم با او همكاري نميكردم.»
دكتر محمدرضا بهشتي، فرزند دكتر بهشتي در رابطه با عالينسب ميگويد: «مرحوم عالينسب علاوه بر دانش اقتصادي از نزديك با محروميتها آشنا بود و بر اين اساس دلسوز تنگدستان بود. اولين آشنايي من با ايشان زماني بود كه من دانشآموز بودم واقعه عجيبي رخ داد و يك روز يك فروند هواپيماي ارتش در كارخانه وي سقوط كرده بود كه خسارت زيادي برايش به بار آورده بود.
براي من بسيار جالب بود كه با وجود چنين ضربه اقتصادي سنگيني كوچكترين تاثيري در چهره او ديده نميشد و اين بسيار براي من آموزنده بود و نشان داد او دل بسته به مال دنيا نيست.» به گفته وي: «تواضع عالينسب در عين تمكن مالي او بسيار قابل توجه بود.
وي همچنين بسيار فرد شجاعي بود. او در اظهارنظرهاي پخته و سنجيده خود حتي اگر مخالف با كسي بود جرات بسياري به خرج ميداد. وي بعد از انقلاب خود را وقف انقلاب كرد به طوري كه كاملا درگير عرصههاي اقتصادي كلانشهر شده و خود را فراموش كرده بود و دغدغه كشور را داشت.»
گفته ميشود زماني كه وي تصميم گرفت كارخانه سماورسازي را به راه اندازد مطالعات اقتصادي وي نشان داد صنعت گاز در آينده نه چندان دور همتراز نفت اهميتي پيدا ميكند به همين دليل عنوان كارخانه را صنايع نفت و گاز گذاشت. وي پس از كودتاي ننگين 28 مرداد كارخانه ياد شده را تعطيل كرد.
با وجود اينكه تداوم فعاليت دولت كودتا به لحاظ اقتصادي اهميت بسياري داشت او در خاطرات خود نقل ميكند كه زاهدي شخصا او را احضار كرده و به وي اعلام داشته است كه اين كارخانه را زمان مصدق ساختي و زمان ما هم آن را بستي.
عالينسب هم به او گفته بود كه دليلش اين است كه آن موقع به آينده ايران اميدوار بودم و اكنون نيستم اما او با وجود تهديدهاي زاهدي تا مدتي كارخانه را تعطيل نگه داشت.
يكي از افراد نزديك به عالينسب نقل ميكند: «در سال 68 به همراه عالينسب براي درمان وي به سوئيس رفته بوديم از بسياري از نقاط براي ديدن او به آنجا ميآمدند يكي از ملاقاتكنندگان او پروفسور اقتصاددان سوئيسي بود كه نماينده پارلمان سوئيس بود و پيش از انقلاب سوابقي در سرمايهگذاري داخل ايران داشت.
وي اظهار ميداشت هيات حاكمه سوئيس با شگفتي اقتصاد جنگ در ايران را تعقيب ميكنند كه چگونه اقتصادي با اين جمعيت توانسته ذخاير ارزي خود را مانند روزهاي پيش از جنگ نگه دارد و بدهي خارجياش را صفر كند اما اين پروفسور سوئيسي ميگفت: "من به هيات حاكمه گفتم كه كسي را در ايران ميشناسم كه اگر دولت او را مشاور خود قرار داده باشد رسيدن به اين مرحله كار دشواري نيست".
مرحوم عالينسب، معرفت، عشق، دانش و تجربيات خود را بهمثابه يك استراتژي بر افكار خود حاكم كرده بود و با استدلال منطقي نقطهنظرات كارشناسي را مطرح ميكرد.
وي مردي مخلص، خردورز، انديشمند و فرزانه بود كه با تلاش روحي و معنوي و خودسازي به چنين مقام و موفقيتي دست يافت. ميرمصطفي عالينسب سرانجام در هفتم تيرماه 1384 در سن 88 سالگي به ديار باقي شتافت.
بسم الله