اصطلاحات ادبی- هنری
پرفرمنس اصطلاحی است که اين روزها در حوزه تئاتر داخلی بسيار استفاده می شود، دقيقا مثل اصطلاح پست مدرن که در کشور ما هر کسی اعم از با سواد و بی سواد بر پای منبری گوشه ای از قصه آن را حال به غلط يا درست شنيده و می خواهد بر اساس اين گوشه کوچک از قصه، پا به حوزه نقد بگذارد و راجع به آن نظر بدهد که آيا ليلی زن بود يا مرد. در باب پرفرمنس هم وضع به همين منوال است، تعبير و تعريفی مناسب از آن نيست و هر کسی از ظن خود آن را تعبير و تفسير می کند. البته ذات پرفرمنس در برخورد با مخاطب به دنبال رسيدن به جايگاهی است که بر خلاف سيستم های کلاسيک به مخاطب اجازه دهد برداشتی آزادتر را تجربه کند و کمتر صاحب اثر به عنوان صاحب ايده، انديشه خود را به صراحت بيان و يا حتی روايت کند.
اين دردی کهنه است ، اما بايد نيک بدانيم که سبک ها و مکتب های چند دهه اخير دچار تعدد اسامی هستند که به شدت با هم تداخل دارند و مرز مشخصی بين آنها وجود ندارد، اگرچه همان آثار قديمی تر و تعاريف پيشتر در حوزه هنر و ادبيات هم توانايی بيان تفاوت های دقيق و رياضی وار خود را ندارند. به عنوان مثال در حوزه ادبيات آيا می توانيد دقيقا کلام هايی چون نول، رمان، شعر نو ، موج نو، کاری کليماتور و انواع داستان های کوتاه را تعريف کرد؟
از تعريف که بگذريم، می بينيم اگر همه تعاريف را هم بتوان تعيين، قرارداد و خط کشی کرد، باز هم نمی توان به جرات فلان اثر را در فلان گونه يا سبک يا نوع قرار داد. همين مورد با شدت بيشتری در باب سبک نوشتار و مکتب ادبی اثر صدق می کند.
اما در قراردادهای علوم تجربی بدين گونه عمل نمی شود؛ برای مثال در برسی سيال(گاز يا مايع) متحرک، قراردادی گذاشته شده تا با استفاده از فرمول هايی رفتار سيال با دقت بيشتری پيش بينی و بررسی شود، به اين صورت که ابتدا رفتار سيال را در سه حالت آرام laminar و گذار Transient و متلاطم Turbulent بر اساس مشاهدات تجربی تقسيم می کنند که هر کدام ويژ گي هاي خاص خود را دارند. حال برای فرمول بندی کردن آن يک متغير به نام عدد رينولدز تعريف می کنند که خود وابسته به مشخصات سيال مثل سرعت، دانسيته، لزجت و ... است. پس از محاسبه اين عدد حدودی دقيق برای آن در نظر می گيرند و آنرا مقايسه می کنند، برای مثال برای سيال در جريان درون لوله، اگر عدد مذکور از 2300 بيشتر بود، جريان سيال آرام و اگر از2300 بيشتر و از 4000 کمتر بود گذار و در غير اين صورت متلاطم است و بر اساس اين تقسيم بندی، برای هر قسمت معادلات و فرمولهای جداگانه ای وجود دارد، اما در هنر اين گونه نيست. درست است که ما هم در عرصه نقد هنر توافق می کنيم که مثلا فلان سری از آثار را با فلان مشخصات در بهمان گونه و يا سبک می گذاريم، اما هيچ گاه به دقتی رياضی وار نخواهيم رسيد. مثلا آيا تفاوتهای مکتبهای رمانتيک، اکسپرسيون و سورئال را می توان دقيق مشخص کرد که فلان اثر سورئال هست ولی رمانتيک نيست؟ همين مسئله را در تئاتر می بينيم؛ تئاتر ناتوراليستی با شيوه ی برشت شايد تاحدودی تفاوت های آشکاری دارند اما تئاتر، پرفرمنس آرت ، هنر محيطی و هپنينگ چه تفاوتهايی دارند؟

پس به طور کلی جستجو برای رسيدن به فرمول و راهی قطعی و دقيق برای شناخت و تشخيص هر اثر هنری ای بخصوص در حوزه نقد را هم چو جستجوی کيمياگران قرون گذشته بايد دانست.
برای مثال در کتاب سبک های هنری اصطلاحات گفته شده را اينگونه تعريف کرده است:
Happening (رويداد): نوعی نمايش که ( اگرچه به طور دقيق برنامه ريزی می شود اما تا حدودی) خود انگيخته است و طی آن هنرمند يک واقعه را شامل عناصری از تئاتر و تجسمی اجرا و يا مدريت می کند. اغلب موضوع خود را از محيط روزمره و تکنولوژيک مي گيرد. در واقع شکل تکامل يافته هنر مونتاژ و محيطی است که از حالت ايستا بصورت دايناميک در آمده است.
Performance (هنر اجرايی):شکلی از هنر متشکل از عناصر تئاتر و موسيقی و تجسمی، گاه مترادف هپنينگ اما برخلاف هپنينگ با دقت و تامل بيشتری برنامه ريزی می شود و بيننده در آن مشارکتی ندارد.
Environment (هنر محيطی): نوعی هنر ترکيبی که فضايی سه بعدی از پيش برنامه ريزی شده يا بصورت مکانيکی متحرک شده خلق می کند و مخاطب در ميان انگيزش های مختلف بصری، شنيداری، بويايی، بساوايی و جنبشی قرار می دهد.
در واقع مبدع هنر رويداد و محيطی شخصی به نام آلن کاپروست و اين دو گونه هنری با روی کار آمدن هنر پاپ به شدت تقويت شدند.
اما در قسمت های بعد می خواهيم بيشتر در مباحثی غور کنيم که ربطی به پرفرمنس دارند.
بسم الله