پاز نوشتن شعر را در نوجوانی اغاز کرد و تا پايان عمرش ادامه داد . سرودن شعر عاشقانه  کار اصلی او بود . پاز می نويسد : " ما هنوز خاطره ی لحظه هايي را زنده نگه می داريم ، که آن چنان از زمان سرشار بودند که لب پر می زدند . موجی آن چنان بلند که سد توالی زمان را در هم شکسته است . چرا که شعر وسيله ای است برای دستيافتن به زمان ناب ، غوطه وری در آب های اصيل وجود . "

او همچنين تجربه ی شعری را چنين ترسيم می کند :" تجربه ی شعری دريچه ای است به سرچشمه های وجود . يک لحظه و هيچ وقت . يک لحظه و ابديت . "

پاز يک جست و جو گر است و خواهش دستيابی به لحظه ای که سير خطی و پی در پی زمان را در هم می ريزد ، هدف سير عرفانی اوست . هدفی که در تمام اشعارش درخشش دارد .

 

 

ترجمه در چشم من صورت خاصی ازآفرينندگی است و نبايد بين آفرينندگی و ترجمه ی شاعرانه تفاوتی قائل شد . همه ی اشعاری که ما می سراييم خود ترجمه ی اشعاری ديگرند .

"اکتاويو پاز"

 

از ياد رفته ( اکتاويو پاز )

 

چشم هایت را ببند و خود را در سايه ها رها کن

زير سايه ی جنگل سرخ برگ پلک هات

 

میان مارپيچ های صدا برو که

ندا می دهند در دوردست بعيد

زوزه می کشند و فرو می ريزند ،

تمام راه تا پرده ی گوش را ،

چون آبشاری ناشنوا .

 

خويشتن را به سايه ها ببر

زير پوستت غرق شو

و حتی پايين تر تا اندرونه هايت

بگذار استخوان با جرقه ی کبودش

متحيرت کند ، نابينايت کند .

و در ميان ورطه و خليج سايه ها

کلاله ی آبی اش را بگشايد چون سراب .

 

و در اين سايه ی سيال رويا

برهنگی ات را بشوی

رها کن قالبت را ، جوش و خروشت را

 

خود را در خويش بی انتهايت رها کن

در وجود بی انتهايت

دريايي که در دريايي ديگر غرق می شود

من و تويي در ميان نيست .

 

در آن از ياد رفتگی ، بی آغاز و بی انتها

لب ها ، بوسه ها و عشق ، يکسره از نو زاده می شوند

ستارگان دخترکان شبند .

 

 

ترجمه : م. م. ظرافت