بسمه تعالی
حضور یا عدم حضور خاتمی در انتخابات مجلس هشتم، بحث داغ این روزهاست. فارغ از اینکه خاتمی بالاخره می آید یا نمی آید، ذکر چند نکته کلیدی را بر خود لازم دانستم:
1- اول از همه باید به خاتمی و سخنانش اشاره کنم، خاتمی هیچگاه قهرمان پروری را نستود و آن را برای ایران تجویز نکرد، حتی بارها و بارها استبداد و قهرمان پروری را آفات بزرگ تاریخ ایران و از اهم دلایل عدم توسعه یافتگی همه جانبه در کشورمان بر شمرد، تا جاییکه این روزها نیز شخصیت خود را از قهرمانی، لیدری، مرشدی و رهبری اصلاحات فاصله دار می بیند و در مجامع عمومی و خصوصی نیز این نظر را بیان می کند.
2- نگاه مردم ایران به خاتمی اگر نگوییم یک نگاه کاریزماتیک بوده است، یک نگاه دوست داشتنی و از طرفی قهرمانانه است، دلیل این نگاه را باید در ذات فرهیخته خاتمی جست. اینکه امروز فردی پس از 8 سال ریاست جمهوری در نظر عامه مردم به عنوان سیاستمداری صالح تلقی می گردد، یک اتفاق نمی تواند باشد، مطمپنا پارامترهای بسیار زیادی در این اتفاق موثرند که بی شک یکی از این پارمترها، حوادثی است که پس از اتمام دوران ریاست جمهوری او رخ داده است، عملکرد ضعیف جانشینان خاتمی، برای مردم ایران نوستالژی خاتمی را چنان زنده می کند که امروز در اکثر اوقات این نوستالژی نگاهشان را باز هم به قهرمانی او می دوزد.
3- قهرمان خواهی در ایران مرسوم است، شاید یکی از دلایل این قهرمان خواهی آن باشد که تا به حال قهرمانان خدمات عمده ای به ایران کرده اند، از طرفی به نوعی در ایران تقریبا تمامی کسانی که خدمتی بزرگ کرده اند هم قهرمان شده اند، این دوگانه نابسمانی کشوری را می رساند که در نهایت همیشه به ناجی نیاز داشته است، البته همانطور که پیش از این نیز بنده و دوستان مطرح کرده ایم، این حادثه یک حادثه یک شبه نیست و یک شبه هم درمان نمی شود، بلکه راه درمان این اتفاق طی مراحل معمولی است که اکثر کشورهای پیشرفته امروز دنیا به نوبه خود این مراحل را طی نموده اند. تجربه سیاسی، سرمایه اجتماعی و تاریخی، همه گیری فعالیتهای مدنی و سیاسی و بسیاری فاکتورهای دیگر بخشهایی از این راه پر پیچ و خم است.
4- با این مقدمات به بحث اصلی می رسیم، نظر من همانطور که شاید تا اینجا نیز متوجه شده باشید، آن است که خاتمی نه تنها خود را در این حضور نشان ندهد، بلکه حتی فرصت حضور را در هر انتخابات دیگری نیز از خود بستاند، شاید تعجب برانگیز باشد برای کسانی که سرمایه ای چون خاتمی را درک کرده اند، اما برای من تعجب برانگیز تر آن خواهد بود زمانی که خاتمی را بار دیگر در مسند حکومت ببینم در حالی که او رسما این بار با حالت یک قهرمان بازگشته است، آن گاه است که 2 اتفاق بزرگ رخ می دهد، اول آنکه خاتمی خود به آرمان خود پشت کرده و گویا پیغمبر دین خود را رها کرده باشد و دوم آنکه مردم ایران یک بار دیگر گامی در عدم توسعه برداشته اند. شاید کسی بگوید فرصت بازگشت خاتمی و قرار گرفتن فردی مانند او در هر جایگاه حکومتی دیگر، بالعکس فرصتی بزرگ است که پیشرفت ایران را سامان خواهد داد، اما از نظر من این اتفاق حتی اگر در ظاهر تهدیدهای بسیاری را به فرصت تبدیل کند و باعث اتفاقات میمون بسیاری نیز گردد، یک اتفاق نامیمون را سبب خواهد شد و آن هم توسعه بیماری بزرگ ناجی خواهی و عقب افتادگی فکری و تاریخی ایرانی است، عقب افتادگی هولناکی که چه بخواهیم و نخواهیم وضعیت امروز ایران محصول آن است و فردای ایران نیز اگر چنین کنیم همچنان پابرجاست، در حقیقت حضور مجدد خاتمی مانند مرفینی است که بر تن معتادی تزریق می گردد، تنها نتیجه این مرفین سرمستی انی است، حال آنکه این بیمار سالهاست که از افیون قهرمان خواهی، استبدادخواهی، جمع گریزی، فراموشکاری و... در عذاب است.
5- بنابراین از این معتاد ایرانی نه تنها باید خاتمی را دریغ کرد، بلکه باید خاتمی ها را واداشت تا او را مجبور با خاتمی نخواهی کنند، ایرانی باید بداند که هر روز آبستن امیرکبیر است، هر روز آبستن امام خمینی است، هر روز آبستن مصدق است و هر روز آبستن خاتمی است، او باید بداند که یک خاتمی ندارد که به سراغ او با سر بدود، بحر در کوزه و او گرد جهان می گردد، او باید خاتمی های امروز را کشف کند، آنقدر کشف کند تا دیگر یک قهرمان نباشد، یک ناجی نباشد، صدها قهرمان و ناجی باشند که با صدای بلند فریاد بزنند نجات خود از نجات دیگران جدا نیست. به امید آن روز که شاید همین فرداها باشد.