شاید بیش از 5 سال پیش بنده و آقای کامفیروزی تحت عنوان یک نشریه دانشجویی، یک کار تخصصی پیرامون روشنفکری دینی را آغاز کردیم، مجالی نیست من چگونگی این کار را تفسیر و توضیح دهم، می خواهم یک نتیجه ساده از آن تلاش چند ساله را صادقانه روایت کنم، بنده گمان می کنم اصولا روشنفکری دینی در ایران چون مبانی اصولی برای تولید افکار ندارد به نوعی از عدم ثبات مشی و از عدم وجود چهره هایی با پشتوانه عمیق آکادمیک رنج می برد و نمی تواند مبنایی برای یک عملکرد سیاسی دامنه دار باشد.

بهتر بگویم کسانی که بتوانند برای اجتهاد در مبانی گذشته سنت دینی و تولید ایده های جدید تحت نام روشنفکری دینی یک متد قوی مانند آنچه رفرمیستهای غربی بعد از رنسانس تدوین کرده اند، ایجاد کنند تا به حال میان روشنفکران دینی ایران دیده نشده است، نتیجه این اتفاق چیزی است که امروز می بینیم، در ایران روشنفکری دینی میلیونها متولی دارد که خود را روشنفکر دینی می دانند ولی به همین اندازه نیز مکتب روشنفکری دینی داریم، گویا قاموس روشنفکری دینی به حدی گسترده است که در جایی حتی می توان از طرفی متکلمین را و از طرفی دیگر معاندین و منتقدین دینی را هر دو روشنفکر دینی خواند چرا که هر دو در پی تحول مکتبند.

 از این تشویش عمومی در مبانی آکادمیک و متولیان روشنفکری دینی که بگذریم تشویشی عمیق تر در مفاهیم روشنفکری دینی می بینیم تا جاییکه فردی مانند دکتر سروش پایان محتوم روشنفکری دینی را سکولاریسم می داند و در جایی دیگر کسانی رسالت روشنفکری دینی را بنیاد یک مردمسالاری دینی می دانند.

به هر جهت با توجه به چندگانگی های که به صورتی فشرده از انها گذشتم که مطمئنا پس از این بیشتر به انها خواهم پرداخت، به نظر می رسد روشنفکری دینی امروز در ایران بیشتر یک نام است تا یک الگوی قابل اتکا، علی الخصوص با سر ریز سیاسی سالهای اخیر که با نام روشنفکری دینی صورت گرفته است، بعید است که اصولا این نام دستمالی شده با سیاست توانایی تئوریکی مناسبی در جهت ترویج اندیشه ورزی سیاسی داشته باشد، چراکه اصولا در بدو امر تئوری ما اصولا نباید تناقض و حتی تعبیرهای چند سو داشته باشد تا شاید تحقق پذیری مناسبی را شاهد باشیم.

اگر به دلایل برشمرده بالا که شامل انتقادهای وارده بر مبانی آکادمیک و علمی، حوزه متولیان و پارادوکس و چند دستگی مفاهیم تولید شده از دل روشنفکری دینی می باشند مشکلات سیاسی پیش روی جریان روشنفکران دینی را نیز بیفزاییم، به نظر می رسد نمی توان امیدی چندان به اثر گذاری سیاسی پروژه روشنفکری دینی در آینده داشت.

 

در فرصت بعدی این مبحث را پی گیری خواهم نمود، همچنان سوال باقی است، شما هم نظر بدهید، روشنفکری دینی به رشد دموکراسی در ایران چه خدمتی کرده است؟