بسم الله

هفته گذشته شاهد یک عملیات انقلابی دیگر از آقای احمدی نژاد بودیم، یک انقلاب اقتصادی که از نظر ایشان مشخصا در راستای حمایت از قشر محروم بود، ابعاد اقتصادی این اتفاق در جای خود بسیار قابل توجه است، اما ابعاد سیاسی کاهش نرخ سود بانکی مبحثی است که امروز به آن می پردازم.

1-       نرخ بهره بانکی و چگونگی آن اصولا یک مبحث کاملا کارشناسی و تخصصی است، اینکه رئیس جمهوری که نه اقتصاد دان است و نه تجربه اقتصادی کلان دارد به خودش اجازه ورود به این مسئله را می دهد جای تعجب دارد، چه رسد به آنکه به خودش اجازه بالا و پایین کردن آنرا بدهد، آن هم با وجود مخالفت کارشناسان. بنابراین بعید نیست مسئله چیزی دیگر باشد، حتی به نظر می سرد این تصمیم یک تصمیم اقتصادی در جهت رفاه قشر محروم هم نباشد، چرا که اول از همه تورم به سراغ همین قشر خواهد آمد، تقریبا اکثر کارشناسان و مسئولان اقتصادی خود دولت هم با با این نظر موافقند و گویا مخالف کاهش نرخ بهره بوده اند. علاوه بر این از آن طرف هم صدای همه کسانی که به ترتیبی با این حادثه در ارتباط بوده اند نیز در آمده است، چه در بانکها و چه در بورس، بنابراین بازهم باید درپس این تصمیم آقای احمدی نژاد به دنبال یک حادثه سیاسی کلان تر گشت، حادثه ای فوق العاده با اهمیت که رئیس دولت را وادار به این عمل غیر کارشناسی نموده است.

2-       در این ماجرا رئیس دولت با دو نوع بانک مواجه بوده است، اولین این بانکها بانکهای دولتی هستند که در حقیقت بازوی خود دولتند، دومین این بانکها بانکهای خصوصی هستند که گویا به زعم بسیاری از دولتیها رقبای بانکهای دولتیند، در این تصمیم به بانکهای خصوصی شوکی بسیار عظیم تر نسبت به بانکهای دولتی وارد شد، 5 درصد کاهش سود، نسبت به 2 درصد کاهش سود در بانکهای دولتی تحفه رئیس دولت به این بنگاههای خصوصی نوپا بود.

3-       رفته رفته می توان اصل ماجرا را ترسیم نمود، رئیس دولت با وجود مخالفت رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصاد دان خود، نرخ بهره را کاهش می دهد، چون آنها نمی دانند ماجرا چیست و تنها با مسائل اقتصادی سرو کار دارند، در صورتی که رئیس جمهور تمام مسائل سیاسی و اقتصادی را در نظر دارد، بانکهای دولتی با توجه به اینکه پشتوانه ای به نام دولت دارند، و دولت با توجه به اینکه پشتوانه ای به نام نفت دارد، با کاهش نرخ بهره هم می توانند به حیات خود ادامه دهند، اما بانکهای خصوصی چه؟ بانکهای خصوصی نه پشتوانه ای به نام نفت دارند و نه پشتوانه ای به نام دولت، پشتوانه این بانکها سرمایه های مردم است که با توجه به یک نرخ سود منطقی در بازار رقابتی بانکها و بورس، دائما در رفت و آمد است، کافی است این نرخ سود منطقی غیر منطقی شود، کافی است کمی اعتبار این بانکها در نظر مردم کاهش یابد، آنگاه، اینها خود به تنهایی برای ویرانی یک بانک خصوصی  کافی است.

4-       رییس جمهور این بار هم انقلابی گری!! می کند، خشکاندن ریشه مفسدان!!، که اتفاقا در همین بانکهای خصوصی خانه کرده اند، که اتفاقا اکثرا مخالف دولتند، که اتفاقا هنگام انتخابات برای دولت با پولهایشان دردسر آفرینی می کنند. خشکاندن این ریشه های بیمار!! اقتصادی است یا اقتصادی نیست، به هر حال کاملا سیاسی است و منطقی، پس دوستان دیگر به دنبال پرتقال فروش نگردند، شاید هم حق با قوچانی باشد که می گوید احمدی نژاد یک سیاست مدار مدرن است، سیاستمداری که تنها به منافع گروه خود می اندیشد، حتی با هزینه کردن از همه ی سرمایه های ملی، یک سیاستمدار حرفه ای مدرن.