تقدس من، مرگ گفتمان من
من عاشق توام ای مقدس:
تمایل به مقدس دیده شدن از اولین روزهای حیاط انسان تا به امروز یکی از بهترین ابزارهای ارضاء میل زیاده طلبی انسان بوده است. حس قدسی و برتری فرا زمینی از سوئی بانی نوعی مجوز نانوشته برای زیاد خواهی های بیشتر( زمین، ثروت، زن ...) و از سوئی باعث وا پس زدگی و نابود کردن احساس گناه در بشر می شود، زیرا که توهم دستور بالاتر نه به تو اجازه نقد می دهد و نه در صورت اشتباهی تو را مسئول می داند و همین اعتماد به نفس دانسته یا نادانسته باعث می شود که افراد مقدس کنترل روحانی طرفداران خود را به دستگیرند. طرفدارانی که خود به نحوی قدسیت را در انجام کارها و به شکلی ضعیفتر از مراد و ارباب خود به دست می آورند.
من مقدس ترم پس می جنگم:
از اولین روزهای تاریخ حاکمان در شرق و غرب، از ایران و مصر گرفته تا اسپانیا و پرتغال و عثمانی، از اسکندر، زاده الاهه های باستان گرفته تا موسیلینی منجی عالم، از خلفای عباسی گرفته تا سلسله عریض و طویل واتیکان همه حاکمان از تنها ابزار ممکن یعنی تقدس برای بسیج مردم، جلب حمایت و بستن راه های اشتباه استفاده می کردند. تنها راه ممکن از آن سو که راهی دیگر برای حکومت و بسیج مردم در جنگ ها وجود نداشت. تنها احساس خوب تقدس برای پیروان انسان حاکم و احساس نیاز به پاک کردن دنیا از شر ناپاکان و پلیدان باعث جنگ های طولانی و تحمل سختی های بسیار در محاصره ها می شد.
از پاپ پاپ تر:
از اوایل رنسانس تقدس پاپ به دلیل اشتباهات بسیار در اداره اروپا و وجود شکاکان به شدت زیر سوال رفت. در اواسط رنسانس پاپ دیگر حاکمی مقدس نبود، زیرا خود به دست خود تقدس در حکومت را نابود کرده بود. پاپ یک روحانی مقدس بود و نه دیگرهیچ وقت یک حاکم مقدس. اما اروپا تقدس را به پادشاهان وا گذار کرده بود. پادشاهانی که جنگ های جهانی نشان داد تا چه حد مقس هستند. نه مقدس به واسطه کلیسا که مقدس به واسطه ملت های مقدس پرور.
پادشاه سایه خدا یر زمین:
محمد رضا پهلوی گر چه خود را همیشه پادشاهی مدرن در ایران نشان می داد اما هیچگاه میل بی اندازه خود را از مقدس دیده شدن پنهان نکرد. تقدسی که گر چه راه انتقاد در سرکو سیاه گل را به او برای حفظ کشور ار دست بی دینان بست اما هیچگاه در انقلاب ایران نتوانست کوچکترین کمکی به او کند زیرا اینبار خود را در مقابل کاریزمایی بس مقدس تر و بسیار روحانی تر می دید.
کم کردن روحانیت اشخاص، افزایش روحانیت رفتار
در اروپای بعد از جنگ و امریکای پس از استقلال به مرور زمان تقدس از حاکمان صلب و به رفتار بشری داده شد. کلیسا و کشیش ها همچنان روحانیت خود را به عنوان قشری پالایش شده حفظ و حتی ارتقا بخشیدند اما در صورت ورود به مناسب حکومتی تقدس جای خود را به تعهد می دهد و جامعه وی را مانند سایرین ملزم به پاسخ گویی می داند. حذف تقدس از افراد باعث می شود هیچ کس با سوار شدن بر احساسات مردم نتواند اقتدلر طلبی خود را نشان دهد( حتی اگر با تهییج احساسات مذهبی مردم مثل بوش پسر حاکم جامعه باشد) و از سویی این تقدس نتواند به عنوان پاشنه آشیل در تزلزل حکومت نقشی داشته باشد.
در ایران رفتار کلامی نهادها در پذیرش انتقاد نشان از کاهش میل بی اشتباه دیده شدن این قواست اما از سویی بین سیاست تقدس گریزغرب با رفتار تقدس گرای برخی از مدیران انتخابی فاصله زیاد است.
بسم الله