بسم الله

زمانی که مترصد انتخاب عنوانی برای نگارش متن حاضر بودم و این عنوان به ذهنم خطور کرد، نگران شدم که شاید مخاطبان گمان ببرند که این جانب نیز فریفته تبلیغات این شرکت های اینترنتی شده و می خواهم علم گسترش نام و نشانشان را بردارم، اما باور بفرمایید واقعیت چیز دیگری است...

سرمایه جدای از معنای خاصش که بیشتر درعلم اقتصاد کاربرد دارد، مفهموم عام تری را نیز به ذهن می رساند که گستره ای بزرگتر از مفهموم فوق الذکر دارد.  سرمایه به مفهوم عام را می توان حتی مشمول دارایی معنوی نیز نمود و سطح معنایی وسیعی را برایش در نظر گرفت.

از این روست که وقتی فردی می گوید: "جوانان کشوربا هر لباس و مد مو، عزیزان ما و سرمایه های کشور هستند" ، قطعا نمی توان به منظور کلامش صرف جستجو در علم اقتصاد دست یافت و این سخن عرفا، معنای عام تری از "سرمایه" را به ذهن متبادر می سازد؛ معنایی اعم از مادی و معنوی که بنا به سیاق جمله، در مقام بیان مرتبت والا و دوست داشتنی و محترم جوانان قاعدتا ایرانی به زبان آورده شده است، از آنجا که گوینده سخن، نامزد نهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران بوده و در ایران نیز چنین گفته است، به کار نبردن لفظ "ایرانی" بعد از لفظ "جوانان"، دلیلی جز بدیهی بودن ملیت مخاطب ندارد، چه نامزد محترم، علی القاعده کاری به کار جوانان فی المثل کوبایی یا ونزوئلایی نداشته چرا که همتش بر این بوده تا رئیس جمهور"جمهور ایرانی" گردد.

از سویی دیگر به کار بردن لفظ عام "جوانان" دلالت بر این دارد که گوینده تمامی جوانان را مدنظر داشته و روی صحبتش با قشر خاصی نبوده و گویا از این راه درصدد بوده تا آرای قابل توجه جوانان ایرانی را نصیب خویش گرداند. این فرضیه با نگاهی به مساله ای دیگر قابل قبول تر می نماید؛ آنجا که نامزد محترم اکثر تلاش و توجه خود را جهت پیروزی در انتخابات، به شعارهای اقتصادی اختصاص می دهد و از طرح شعارهای فرهنگی تا حد امکان می گریزد و آنجا نیز که وارد حوزه فرهنگ می شود، از افرادی شبیه "کلهر" بهره می گیرد و سخنانی از این دست بر زبان می راند.

به هر ترتیب جدای از بحث بالا، کلمه نامانوس دیگری نیز در جمله این نامزد دوره نهم وجود دارد که در شرایط کنونی درک آن اندکی مشکل به نظر می رسد و آن لفظ "ملاطفت" است که تعبیر و تفسیر آن دیگر بر عهده مخاطبان است.

اما اینکه چرا بنده امروز به بررسی جمله این نامزد محترم دور نهم پرداختم، پاسخ چندان مشکلی ندارد؛ چه از یک سو این نامزد محترم اکنون، رئیس جمهور ایران شده و از سویی دیگر با تابستانی شدن هوا و بیانات مقامات ناجا، تجربه سال های دور مبارزه با بدحجابی دوباره در اذهان جمعی از ملت (که بدحجابند)، زنده شده است.

اما آنچه که من می خواهم در این فرصت مختصر به ذکرش بپردازم، چند نکته ای کوتاه است که امیدوارم بتوانم آن را به اجمال بیان کنم:

۱- بنا به گفته بزرگ مردی که "همه چیز این مملکت به هم می آید" ، می توان به راحتی تمام اتفاقات ایران را با هم مقایسه نمود. لذا بنده نیز تمایل دارم تا با چنین نگاهی به طرح مذکور بنگرم، بنابراین به سراغ معضل مشابه اما زمستانه جامعه ایران (که اکثریت مردم از آن رنج می برند) می روم؛ مشکل نبود کانال ها وآبراه ها و جوی ها و جاده هایی که بتوانند در فصل زمستان کشش تحمل عابران پیاده و سواره را داشته باشند.

هر سال هجری شمسی، ایران و مردم و مسئولینش با این مشکل مواجهند و هر سال نیز هزینه هنگفتی جهت حل و فصل سریع و ضربتی و دفعی مشکل مردم، اختصاص داده می شود و تابستان همان سال اما، هیچ فعالیتی جهت ترمیم و کارآمدسازی معابر عمومی و کانال ها و ... نمی شود.

نوع برخورد با این مساله، شباهت بسیار عجیبی با "داستان برخورد با بدحجابی" دارد، از این رو که تنها هر تابستان و به موقع شروع فصل گرما آغاز می شود و با آمدن فصل سرما به فراموشی سپرده می شود. البته تنها تفاوت در اینجاست که در مورد اول شما با یک مشت خاک و گل و سیمان طرف هستید و در مورد دوم با اشرف مخلوقاتی به نام انسان! و صد البته گمان نمی رود که برنامه ریزی برای هر دو یکسان و مشابه باشد.

۲- نگارنده تا کنون به دفعات از زبان تمامی اهل علم و صاحب کمال شنیده است که "اسلام، دین شمشیر نیست". این جمله ای است که من از کودکی با آن بزرگ شده ام و به بلوغ رسیده ام و حال نیز به کرات آن را می شنوم. اما مقابله با بدحجابی با آیین نامه و ماده و قانون و زندان و جریمه های سانتی و متری، انصافا چیزی بوده است که تا بدین ایام به گوشم نرسیده بود. البته بنده نافی این نیستم که رعایت نظم جامعه ای اسلامی، مستلزم اجرای قوانینی می باشد، اما از آن سو نیز نافی حقوق لامذهب ها و سهل انگارها و ... در حد و حدود خویش نیستم، حال آنکه ابتدا باید شخصی اسلامی بودن جامعه کنونی فی المثل تهران را به من اثبات نماید تا بعد در خصوص نحوه قانون گزاری صحیح و ترجیح فرهنگ سازی و قانون مند کردن شیوه برخورد و ... با وی وارد گفتگو شوم.

  

۳- چرا برخی افراد (و یا شاید بهتر است بگویم اکثر ما ایرانی ها) عادت کرده ایم که به موقع فصل امتحانات و در گیرودار قبولی و مردودی، همیشه به سراغ استاد برویم و با ادای کلماتی احساس برانگیز از استاد، طلب نمره قبولی بنماییم؟

چرا تا موسم انتخابات فرا می رسد ما همه آدم هایی دموکرات و آزاد اندیش و خدمتگزار و ... می شویم اما خدای نکرده به محض قبولی در آزمون، به ناگاه با فراموشی "داستان ساختگی مرگ مادرمان"، چنان به وجد آمده و پای کوبی می کنیم که استاد دیگر پشت دستش را داغ می گذارد. مگر ما نمی دانیم که چهار سال بعد نیز نیازمند تک تک نمراتی هستیم که استاد به ما ارزانی می دارد و از این رو که چون همیشه چیزی در چنته نداریم، باز کارمان به نگاه های کنجکاو و بدبین او خیره خواهد شد؟

مگر ما فقط استادمان را برای فصل امتحانات می خواهیم و مگر موسم امتحانات تعطیلی بردار است؟

۴- بسیار دقیق به خاطر دارم که در جمعی از نمایندگان مجلس، جلسه ای بود که در آن به بیان مشکلات مبتلابه آن روزها اشاره می کردیم، از آنجا که جمع کوچک و خودمانی بود، نماینده محترمی تریبون را به دست گرفت و دقایق طولانی در خصوص "انقلابی بودن" ملت حزب الله ایران (ما ایرانی ها را می گفت) سخنرانی کرد و با شدت و حدت فراوانی بر فردی که به گمانش "انقلابی" نبود، تاخت. بعد از ظهر بود که از مجلس بیرون می آمدیم، روبه روی مجلس دختر و پسری را دیدیم که چسبیده به هم در حال راه رفتن و گفتن و خندیدن اند، همان جا دوستی اشاره ای به این دختر و پسر کرد و گفت: آیا اینها این آدم ها را نمی بینند؟

واقعیت داستان این است که متاسفانه مسئولین محترم ما، این آدمها را نمی بینند و از این روست که برایشان نیز برنامه ریزی ای نمی کنند و در کل جز "امت حزب الله" نمی شمارندشان.

به همین دلیل است که صرفا به شکل مزاحمانی برای دین و ناموس مردم دیده می شوند و اضافی به حساب می آیند، این نکته بسیار مهمی است که تا کنون مسئولین ما خود از نزدیک با چنین آدم هایی برخورد نداشته و صرفا بدانها نه به دید یک انسان بلکه به عنوان یک عامل انحراف و مختل نظم عمومی می نگرند.

به همین سبب است که هیچ گاه تا کنون امکان برقراری ارتباطی نزدیک میان آنها به وجود نیامده است و هر دو طیف (دو طیف کلی اجتماع ما) بیشتر به شکل دسته بندی شده ای به یکدیگر نگاه می کنند؛ یکی در مرام فکری اش، دیگری را "بسیجی ... ریش دار متحجر و عقب مانده و دهه شصتی" می داند و دیگری آن یکی را "منحرف از خدا بی خبر لامذهب تازه به دوران رسیده" و از همین روی است که تنها تعاملات این دو طیف، لاجرم بویی از خشونت را به مشام می رساند و نوع دیگری از ارتباط ما بین شان تعریف نشده است...

۵- همان معضل همیشگی سنت و مدرنیته؛ امتناع سنت از مدرنیسم و انزجار مدرنیته از سنت. تنها نکته قابل ذکر هم این که نه سنت مورد دعوی، بویی از گزاره های سنت دینی برده است و نه مدرنیته ارائه شده، نسبتی با مدرنیته دارد. دو تعریف ارتجاعی و سطحی و روزمره و مقلدانه ...

۶- پوپولیسم رویاروی پوپولیسم،  تنها نتیجه اقدامات از این دست حاکمان می باشد. بسیار واضح است که هر زمانی صداهای رادیکالی حکومت در جامعه شنیده شود و کاری از دست میانه روها برنیاید، تنها صدایی که ندای "هل من مبارز" حکومت را پاسخ می دهد، همان صداهای رادیکال خفته در بطن جامعه است که همیشه خطری جدی برای انسداد مسیر توسعه کشور به حساب می آمده و می آید. تنها شکل مواجهه با این قبیل رفتارهای قهری، برخوردهای دفعی و تهاجمی است و تنها مولود این تهاجم دوطرفه، قربانی شدن ضرورتی به نام "توسعه یافتن".

اقداماتی از این دست، صرفا در کوتاه مدت، اندکی ترمیم وضع پوشش جامعه و مقدار کمی خشونت و قربانی را به همراه خواهد داشت، اما در طولانی مدت صرفا موجب به فراموشی سپرده شدن ضرورت توسعه و پیشرفت می گردد و هیچ نتیجه ای جز عقب ماندگی کماکان را به همراه ندارد.

۷- و اما راه چاره: راه چاره (همان طور که پیش تر هم گفته ام)، خودمانیم، خودمان و بس...

اگر زمانی به این درک برسیم که از فرصت کوتاهی که برای آزاد بودن داریم، استفاده کنیم، اگر به جای "لقمه را به دور سر چرخاندن" از ابزار هر کاری برای دست یابی به همان مقصود مرتبطش استفاده کنیم و فی المثل به جای شرکت در انتخابات به نسبت آزاد، بعدترها دست به راه پیمایی اعتراض گونه در فضای به نسبت بسته نزنیم، اگر بفهیمیم و بپذیریم که جامعه ما تنها متشکل از آنهایی که خودمانیم نیست و از تنوع برخوردار است، اگر بتوانیم درک کنیم که صرفا با ظاهری خاص امروزی نخواهیم شد و "امروزی شدن" الزاماتی بس مهم  دارد که  بسیاری از ما حتی حوصله شنیدنش را هم نداریم، اگر این قدر فهم مان بالا باشد که قدرت داشته باشیم این را هضم کنیم که سنت دینی هیچ ارتباط و الزامی با شمشیر و باتوم و طرح و ماده ندارد (چرا که قرن ها تشیع، فقط و فقط با فرهنگ سازی و تعلیم انسان ها به حیات خود ادمه داده است و نه با زور سرنیزه) و اگر و اگر و اگر ...، شاید آن زمان بتوانیم درک کنیم که  مشکل امروز ما چیست؟ 

 

.............................................................

پ.ن: در لحظات آخر فیلمی به دستم رسید که لینک آن را می گذارم، انصافا دوباره دیدن و شنیدن رئیس جمهور دو سال پیش، لذت غیر قابل وصفی دارد...