بسم الله

آن اوایل کار دانشجویی که باورمان نشده بود اصولا دانشجویی حال و هوای خاصی ندارد و بالاجبار به دنبال تزریق حال و هوایی به خودمان بودیم ، یک روز از سر کنجکاوی به دنبال یکی از اساتید مردم شناسی دانشگاه شیراز رفتیم که دکتر امان الاهی نام داشت. آن بزرگوار گویا از به نام ترین اساتید مردم شناسی ایران و محققین فعال بود و البته کتابی هم از سالیان پیش در دست چاپ داشت که آن زمان نیزهم چنان در دست چاپ بود! به هر ترتیب خلق و خوی خوش و سرزندگی استاد ، چنین نتیجه داد که دقایقی طولانی را با او در کنار ماشینش(که به نظرم پیکان کهنه ای بود) به گپ و گفتگو بگذراندیم و از حضرت مصباح گرفته تا ارزش باستانی منطقه مرودشت و اطرافش را مورد عنایت کلمات مان قرار دادیم .

جدای ازاینکه آن روز چه شد و چگونه گذشت من هنوز به خوبی این جملات دکتر را به خاطر دارم که می گفت ما سالهاست مکررا پیشنهادهایی به مسئولین امرداده ایم تا به خرج خودمان تمامی تپه های آن اطراف را واکاوی کنیم و از آثار ارزشمند خاک شده در این نواحی به نفع ملت ایران و تارخ ملت ایران بهره برداری کنیم ، اما گویی روحیه محافظه کارانه حاکم برسیستم مدیریتی (چه در بعد کلان و چه در بعد خرد آن) کمافی السابق اجازه چنین اقدامی را نداده بود (البته برداشت من از دلیل مخالفت مسئولین در آن زمان این بود).

اکنون دست کم 5 سال از آن دیدار ما می گذرد و گویا قراربرآن است تا در همان حوالی سدی آبگیری شود که لااقل تعدادی ، آبگیری اش را مصادف با از کف دادن یا تخریب یک مجموعه باستانی تاریخی می دانند. آبگیری ای که البته در عرصه عمومی چندان بی سروصدا هم نبوده و اتفاقا همین اواخر نیز واکنش تعدادی از دانشجویان شیرازی را در برداشته  است.

به هر حال تمامی اعتراضات مجازی و واقعی علیه این پروژه یک طرف (باتوجه به چرایی اعتراضات) و البته اراده مقامات برای محرومیت زدایی از مناطق محروم  طرف سنگین تر داستان سد سیوند (ونمونه های مشابه و حتی مهم تر از نمونه سد سیوند)  است. اراده ای که استدلالی جز رفع فقرزدایی و توسعه و آبادانی را در برنداشته و شعاری جز تامین عدالت معیشتی را سرنداده است.

اما در این گیرودار تنها دو مطلب است که ذهن نگارنده را درگیر خود کرده است:

ابتدا اینکه چگونه ممکن است مسئول عدالت طلبی آن هم از جنس مردم و برای مردم ، از میان مردم برخیزد ولی اقدام به انجام کاری کند که اقلا به احتمال 1% موجبات از بین بردن میراثی تاریخی را فراهم می سازد ، در حالی که به فرض وجود چنین گنجینه ای ، به راحتی می توان با استفاده از جاذبه تاریخی آن صدها برابر منفعت را سرریز مناطق فقیرنشین و بی بضاعت آن ناحیه کرد.

و سپس اینکه از چه روی است که اقدامی آمریکایی برای تخریب وجهه تاریخی ایران و ایرانیان این گونه با برخورد منفی و قاطع و هجمه تمام عیار احزاب و جریانات و دستگاه ها و سازمان ها و مقامات ریز و درشت کشوری مواجه می شود ولی بی تدبیری عده ای برای برنامه ریزی و تسریع در اجرایی شدن طرحی  که ویرانی بخش قابل توجهی از ثروت ملی در آن محتمل است ، اینگونه با اپیدمی بی توجهی رودررو قرار می گیرد ، آن گونه که صفحات تمامی خبرگزاری ها و سایت ها و وبلاگ ها و روزنامه ها پر از نام "سی صد" می گردد درحالی که کمتر پیش می آید که کوچک ترین جایی برای بیان ویرانگری های احتمالی آبگیری "یک سد" در نظر گرفته شود؟

 

.......................................

پ.ن1: ماجرای دیدار با دکترمربوط به 5 سال پیش است بنابراین اگر خطایی در ذکر اسم داشته ام گوشزد بفرمایید تا اصلاح شود

پ.ن2: من هم فی الواقع از میزان جدی بودن خطرات این کار چندان اطلاع دقیقی ندارم اما این را می دانم که لااقل عده ای ، این اقدام البته زودهنگام رئیس جمهوری را برای میراث تاریخی آن منطقه خطرناک می دانند.

پ.ن3: با گشت و گذاری در لابلای صفحات اینترنتی دریافتم که موارد مشابه دیگری نیز وجود دارد از قبیل سد کارون 3 و سد سلمان فارسی و... تا جایی که میراث فرهنگی ترجیح می دهد به موارد مهم تر بپردازد و خطرات احتمالی آنها را رفع و رجوع کند تا خود را درگیر تمام مشکلات کند...

پ.ن4: کسانی را دیدم که در توجیه ساخت چنین سد هایی گفته بودند : که "نباید به خاطر مردگان از زندگان گذشت" ... من هم با این استدلال موافقم اما درجاهایی دیگر هم این نکته را دیدم که بالفرض شیوه مصرف آب در بسیاری ازمناطق کشور نادرست است و می شود با راهکارهایی دیگر استفاده ای بهینه از ظرفیت موجود آب را ترویج نمود و یا اینکه این آبگیری عجولانه و حساب نشده سد سیوند است که موجب تخریب آثار تاریخی آن می شود  ضمن اینکه برخی نیزاقدام به آب گیری سیوند را مشروط به کار کارشناسی دقیق تر دانسته بودند و البته صرف نظر از اینها  استدلال لااقل بنده این است که گرچه نمی توان "به خاطر مردگان از زندگان گذشت" ولی می توان به "خاطر زندگان از مردگان سود جست" ضمن اینکه این قبیل موارد ، نشانه هایی هستند که هرکدام بخشی از تاریخ ما را بازگو می کنند...

پ.ن۵:به هر حال تنها کاری که می شد کرد این بود که مدت زمان کافی برای طی یک روند مطمئن جهت شناسایی تمامی آثار باستانی در نظر گرفته می شد که چنین اتفاقی نیفتاد... اما کاش داستان سیوند موجب کسب تجربه ای گردد ... لینکی مانده که جایی در متن نداشت ولی ... :

متشکرم از شما که به حرف من گوش دادید!