اندیشه در بستر واقعیت
یا رب الرﱢاجین ( به نام پروردگار امیدواران )
قصد داشتم در شروع مطلب به توضیحی بیشتر درباره " حوزه عمومی " که درباره اش در مطلب قبلی توضیح مختصری داده بودم بپردازم. اما لازم دیدم قبل از آن به یک تبارشناسی کوتاه از هابرماس و حلقه فرانکفورت بپردازم تا ذهن خواننده نسبت به زمینه اجتماعی و نظری شکل گیری و نضج چنین اندیشه هایی روشن تر شود و موضع شروع چنین مباحثی در غرب در ذهن خواننده روشن باشد. اما باز قبل از آن لازم دیدم درباره دلیل اینکه با " حوزه عمومی " و هابرماس شروع کردم ، توضیح بدهم.
از آنجایی که همیشه سعی کردم در زندگی، اندیشه و نوشتارم از آن دسته اندیشه هایی که در خلا واقعیت اجتماعی و دوری از حوادث و فرآیندهای واقعی شکل می گیرند و رشد می یابند دوری کنم و اصولا آن نوع اندیشه ای که دور از واقعیتهای یک جامعه شکل می گیرد را حداقل برای آن جامعه به دردنخور بدانم همواره کوشیده ام تا یک سوی نگاهم را به جامعه و واقعیت عملی و سوی دیگر را به حوزه ستبر اندیشه و اندیشه ورزان بدوزم. وقتی که خواستم اولین مطلب را برای وبلاگی بنویسم که سرمقاله نویس محترمش آن را با صفتهایی چون برخورداری از انسجام و برنامه ریزی مشخص و مجال دادن به سلایق گوناگون مزین کرده بود، اول به لزوم انجام چنین کاری فکر کردم و یکی از بهترین تبیینها از چنین فعالیتهایی را در چارچوب مفهوم حوزه عمومی هابرماس ( که به بسط دموکراسی منجر می شود ) یافتم. پس مسلم است که چنین نوشتارهایی با هدف قطعی اثرگذاری بر روی واقعیت موجود خلق می شوند و لذا خواننده باید خود را در ارتباط متقابل بین متن و واقعیتهای اجتماعی که خود با آن درگیر است قرار بدهد تا بتواند لزوم پرداختن به آن را حس کند و یا از چنین موضع آغازی انتقاد کند و راهی دیگر راپیشنهاد کند. اولین اثر گذاری هم به نظر من رشد خود من در چارچوب فعالیت در این حوزه و در تلاش برای دست یافتن به آن تفاهم ارتباطی ( بخردانه ) مد نظر هابرماس است . البته این را هم بگویم که قصد ندارم و مفید هم نمی دانم که روی موضع های مختلف بحث، زیاد توقف کنم و زیاده کار را به اطناب بکشانم، چون نسل جدید را نسلی کم حوصله و مقاله خوان ( در صورت اهل مطالعه بودن ) می دانم تا نسلی پر حوصله و کتاب خوان و لذا بحث در مورد علل چنین شروعی را همین جا خاتمه می دهم و می پردازم به ادامه بحث در مورد حلقه فرانکفورت.
برای اینکار بحث را به سه حوزه تقسیم کرده ام و هر حوزه را در یک تا دو نوبت توضیح خواهم داد . تقسیم بندی که ارائه می دهم چنین است :
1 – پیشینه فلسفی مکتب فرانکفورت ( بررسی کوتاه اندیشه مارکسیسم هگل گرا و به طور مصداقی جرج لوکاچ و آنتونیو گرامشی )
2 – بررسی کوتاه سیر تحول مکتب فرانکفورت از زمان تاسیس تا کنون ( بررسی کوتاهی درباره هورکهایمر ، آدورنو ، مارکوزه )
3 – بررسی اندیشمندان متاخر حوزه نظریه انتقادی ( یورگن هابرماس )
به امید آنکه نظرات شما روشنگر اعوجاجات این نوشتار و چراغ راهی باشد که آغاز کرده ایم.
یا حق
منابع :
1 – ریتزر ، جورج ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی ، تهران ، انتشارات علمی ، چاپ دهم ، 1384
2 – دکتر آزاد ارمکی ، تقی ، نظریه های جامعه شناسی ، تهران ، انتشارات سروش ، چاپ دوم ، 1381
بسم الله