شاید بسیار شایسته باشد که در باب مرحوم استاد شریعتی در بحث اندیشه و اندیشه های ایشان نوشته شوند اما تاثیری که او در جامعه ایرانی گذاشت بی بدیل و از نظر کاریزمایی بی نظیر بود. شاید بحث در باب این بزرگ مرد بسیار دیر و اندیشه های او بسیار دور از واقعیات جامعه کنونی ایران باشد اما با توجه به رشد بی سابقه چپ در ایران و جذب مخاطب عامی در این احزاب تفکرات او مجددا مورد بازخوانی برخی افراد و نحله های فکری ایران قرار گرفته است.

استاد شریعتی در سال های ۴۰-۵۰ شمسی سردمدار و بانی روشنفکری دینی در ایران بوده است. در سال های دهه ۴۰-۵۰  مصادف با ۶۰ میلادی و اوج جریان برخورد ایدئولوژی ها٬ در یک سو ایدئولوزی مارکسیستی و در حالت تعدیل شده تر ایدئولوژی سوسیالیستی و در سوی دیگر ایدئولوژی یا آنتی تز سرمایه داری و فرهنگ مصرف گرایی صرف و تمایل برای تسخیر جهان غیر سرمایه دار وجود داشت. در یک سو کشورهای غربی با تولید بالای سرانه و در یک سو کشورهای بلوک شرق با حکومت های سوسیالیستی و شعار برابری ثروت٬ برابری زندگی به شکل دنیای روبروی نظام سرمایه داری و ارزشی دیدن سود وجود داشت. در بین این دو قطب اما کشور های سومی نیز بودند٬ معروف به کشور های جنوب. کشور های جنوب فقیر و در جبهه جنگ دو ایدئولوژی مرسوم دنیا بودند. در همین زمان بود که فانون در افریقا فریاد سر می داد که می خواهند افریقا را در آرزوی اروپا شدن چپاول کنند و سارتر از فرانسه فریاد می کشید که سرمایه داری چز چپاول ثروت ضعیفتر با دست قوی تر نیست  با ابزار ماشین یا پول یا... . سارتری که بعد از اشغال مجارستان به درستی فهمید که شوروی( أمادگاه سوسیالیسم جهان) از همه بیشتر تمامیت طلب و چپاول گر است. در این سال ها و با این دید شریعتی در فرانسه تحصیل کرد. در روزگاری که یا سرمایه داری ارزش بود و یا سوسیالیسم. کاری که شریعتی کرد تلاش برای آشتی مباحث دینی با تفکرات سوسیالیتی و تولید نوعی توان انتقلابی گری با آرمان دینی و به روش سوسیالیتی(مخصوصا مائوئی) بود. شریعتی در این کار هیچگاه محافظه کارانه پیش نرفت و از معرفی خود به عنوان یک مارکسیست مسلمان هیچگاه اباعی نداشت. شریعتی در ضمن زیر سوال بردن انقلاب(قاسطین و مارقین و ناکسین) تفکر انتقلابی و در راس همه مبارزه با سرمایه داری را به شدت در کتاب هایش پرورش می دهد. شریعتی مرد دوران عملگرایی و مخالف سر سخت سرمایه و ارزشی بودن سرمایه بود٬ لاجرم وزنه تفکرات او در عین مذهبی بودن به سمت سوسیالیم سنگینی می کرد و شاید بسیار سنگینی!!! تا آنجا که شریعتی اصل و ارزش دنیای سرمایه داری را به دلیل بلوکه قدرت در دست ثروتمندان به شدت محکوم و تکنوکراسی را شیوه ای ریاکارانه برای پوشاندن سیاهی سرمایه داری می داند و تا آنجا پیش می رود که سرمایه داری را نه تعدیل که کلا نفی می کند(ماشین در چنگ ماشینیسم).

تفکرات شریعتی بسیار آرمان گرایانه است تا حدی که او را متفکری ایده آلیست می دانند. اما در زمان ما نمی توان سرمایه داری را نفی و یا حتی کمرنگ تر نمود. در شرایطی که تمام تفکرات متضاد با سرمایه داری به نحوی شکست خورده(ویتنام) و یا به نحوی خود را با آن منطبق کرده اند(چین)٬ سخن از نفی سرمایه داری نه تنها بیهوده که در کشوری که سودای پیشرفت دارد بسیار بازدارنده است. در شرایط کنونی می توان از بومی کردن سرمایه داری٬ تولید ارزش های جدید و منطبق با فرهنگ ملی و در بعضی موارد مقابله با فرهنگ تمامیت خواه امریکا سخن راند اما از حذف سرمایه داری و تلاش برای شکوفایی اقتصادی همزمان بسیار بعید به نظر می رسد. 

یکی از دلایل شکست سوسیالیسم به سبک کشورهای بلوک شرق فریبکاری و چشم نوازی عجیب دنیای سرمایه داری بود. فرهنگ مصرف در امریکا با وجودی که بسیاری قدرت بدست آوردن آن را ندارند و فقط مختص عده ای خاص است آنچنان چشم نواز و عشوه گر است که ذات زیاده خواه و رفاه طلب هیچ گروهی از انسان ها را برای مدت زیادی نمی توان از آن ناراضی نگه داشت.  

شریعتی اما در آن روزگار قصد زیر سوال بردن این فرهنگ را داشت٬ فرهگی که امروز رقیبی ندارد و تنها راه مبارزه با آن نه سانسور و حذف ایدئولوژیک آن(مانند شریعتی) که با بومی سازی فرهنگ ایرانی- اسلامی و تلاش برای باز تولید فرهنگی یرای  تعدیل آن و جلوگیری از فساد بی حد و حصر آن است. راهی که حتی آن نیز بسیار مشکل می نماید چه برسد به حذف آن.