به نام خدایی که در این نزدیکی است

بعد از ظهر یک روز گرم در اواخر بهار بود که می توانست نویدبخش تابستانی گرم تر باشد. بعد از استراحت ظهر و یک نوشیدنی خنک، در بحبوحه ی امتحانات پایان ترم، بنا به عادت معمول خلاف جریان آب شنا کردن، عطای درس خواندن و معدل و امثالهم را به فیلمی از کیشلوفسکی که چند روز قبل تر به صورت کاملاً تصادفی از یکی از دوستان  گرفته بودم، بخشیدم! اوایل فیلم بود که احساس کردم واقعه ی غیر معمولی رخ داد! از آنجایی که همیشه سعی می کنم تا احساسی با مسائل برخورد نکنم(!) بعد از پرس و جو و بازدید خبرگزاری ها متوجه شدم که خطر جدی من رو تهدید نمیکند و خوشحال تر از اینکه مانند همسایگان عزیز مجبور نشدم از پله های ساختمان آن هم با لباس های نامناسب یک بار بالا و پایین بروم. بعد از چند دقیقه یادم آمد درست زمانی که اخبار مرتبط را پیگیری می کردم چقدر برای خیلی ها نگران شدم، از فامیل های دور و نزدیک و دوستان صمیمی گرفته تا دوستان دیگر. چقدر تصاویر وحشتناکی از جلوی چشمانم گذشت که نمی خواستم بگذرد. شاید حدس زده باشید که واقعه مربوط می شد به زمین لرزه ی حوالی قم که پس لرزه های آن تا شهرهای اطراف من جمله تهران هم رسید. اکنون که چند هفته ای از ماجرا می گذرد، هدفم از نوشتن این مطلب این است که یادآوری کنم اگر واقعه به شهر تهران مربوط می شد و شدتش هم بیشتر می بود، شاید نه تنها الان من و شما نمی توانستیم احتمالا در خنکای باد کولر، جلوی کامپیوتر شخصی مان باشیم که در بهترین حالت باید به دنبال سرپناهی و راهی برای فرار از دست جانوران فاضلاب های تهران می گشتیم. هدفم این است که در خلال این سطور یادآوری کنم در کنار روزمرگی ها کمی هم به فکر حادثه ای باشیم که به قول سردار صفوی یکی از پنج خطر اصلی تهدید کننده کشور است.

زمین لرزه جزو آن دسته بلایای طبیعی است که بشر نمی تواند از وقوع آن جلوگیری نماید و تنها در صدد است تا میزان خسارات مالی و جانی را به حداقل برساند که ژاپن می تواند نمونه ی شاخص کشورهای موفق در زمینه ی مهار زلزله باشد. متاسفانه کافی است یکی از انواع زمین لرزه در کشور ما اتفاق بیفتد تا به دلایل مختلف من جمله شرایط غیر فنی ساخت و ساز و فرسودگی ساختمان ها به دلیل قدمت بالا و پیشگیری های نا مناسب، رکورد تلفات انسانی مربوطه شکسته شود! اما نکته ی جالب اینجاست که کشورهایی مثل ژاپن به واسطه ی پیشگیری های به عمل آمده  به زلزله به عنوان یک حادثه ی طبیعی نگاه می کنند تا بلا و بحران.

در ادامه دو نکته را شایان ذکر می دانم:

1.    بنا به تحقیقات انجام گرفته هر 158 سال یکبار در تهران یا حاشیه آن یک زلزله ی بزرگ اتفاق می افتد و آخرین زمین لرزه ی تهران حدود 173 سال پیش بوده است. بر همین اساس پیش بینی ها به گونه ایست که احتمال وقوع زلزله تهران تا سال 1390 را 65 درصد می دانند (پژوهشگاه زلزله،سال 1380). چنانچه زلزله ای با قدرت 7 ریشتر هم رخ دهد متاسفانه بین نیم تا یک میلیون نفر در تهران کشته خواهند شد(پژوهشگاه زلزله،سال 1380) که البته به نظرم تا حدود زیادی خوش بینانه است! از لحاظ جمعیت و بافت های فرسوده نیز تهران را به دو قسمت (مناطق 1 الی 7) و مناطق 7 الی 20 تقسیم نموده اند که مناطق شمالی از لحاظ تراکم جمعیت و مقاومت وضعیت بهتری دارند و متاسفانه علی رغم آنکه اصلی ترین و خطرناک ترین گسل های موجود، گسل ری می باشد، مناطق جنوبی وضعیت مناسبی ندارند به گونه ای که سازمان هلال احمر طی گزارشی در سال 1379 اعلام نمود که متراکم بودن بافت های شهری جنوب تهران، وجود کوچه های با عرض کم و فقدان فضاهای باز شهری که قابلیت استفاده برای پناه گرفتن موقع زلزله، اسکان موقت ، تخلیه آوار و سایر استفاده های کمک رسانی را داشته باشند بر شدت بحران می افزاید.

2.    شاید همگان این مطلب را بدانند که اگر چنین حادثه ای در کلان شهر تهران رخ دهد، ویرانی ساختمان ها و مراکز تنها بخشی از ماجرا ست ، انفجار لوله های گاز در سرتاسر شهر، ویرانی پل ها و معابر که کمک رسانی را تسهیل می کند و یا پخش همین فاضلاب ها و جانوران درونش، ابعاد فاجعه را به مراتب بیشتر خواهد کرد. لذا اقدامات مربوطه را می توان به سه دسته ی پیشگیری، حین حادثه و بعد از حادثه تقسیم نمود. در زمینه ی آنچه که برای پیشگیری لازم است انجام گیرد ، غیر از مانور ها ی درون مدارس یا همایش های سالانه که تقریبا به صورت عادت در آمده است، چند نکته را شایان ذکر می دانم. تهران کلان شهری است که روز به روز بر تراکم جمعیتی آن افزوده می شود و لذا در درجه ی اول و نه تنها برای کاهش تلفات زلزله که برای جلوگیری از سایر معضلات اجتماعی به مانند کودکان خیابانی که در گذشته اشاره ای به آن داشتم، بدیهی است که باید حتی الا مکان میزان مهاجرت از روستا یا شهرهای دیگر به تهران را کاهش داد و این امکان پذیر نخواهد بود مگر با فراهم آوردن امکانات لازم در شهرستان ها. در همین زمینه فروردین ماه 1382 طرحی در تهران تصویب شد در راستای محدود ساختن سقف جمعیتی شهر و جلوگیری از تراکم ساختمان ها به عنوان مثال با منع توسعه مسکونی مناطق 4 و 21 و  22 که نتیجه آن گران شدن مسکن  و رواج ساخت و سازهای غیرقانونی و فاقد کیفیت و رشد حاشیه نشینی بود! از سویی دیگر تا کنون 30 هزار هکتار بافت فرسوده در کشور شناسایی شده است و حتی پیشنهاداتی هم مبنی بر تشکیل تعاونی های نوسازی در بافت های فرسوده جهت جلب مشارکت مردم در نوسازی آنها ارائه شده است که در همان حد پیشنهاد باقی مانده است! از نوسازی بافت های فرسوده که بگذریم، حداقل می توان برای ساختمان هایی که ساخته می شوند شرایط مناسب ایمنی را فراهم نمود که متاسفانه نه تنها نظارت های لازم در این زمینه کمتر اعمال شده است که بعضاً برج ساز های عزیز هم کوتاهی نموده اند. در همین زمینه اماکن سیاسی، امنیتی، مراکز درمانی، آموزشی، میراث فرهنگی، شریان های حیاتی پل ها و راه های دسترسی مردم، شبکه آب رسانی، توزیع برق، سوخت و غیره هم به میزان قابل توجهی مقاوم باشند اما به ذکر همین نکته بسنده می کنم که به گفته ی معاون وزیر بهداشت درست همان روزهایی که زلزله ی بم اتفاق افتاده بود، 90 درصد بیمارستان های تهران در صورت وقوع زلزله 7 یا حتی 6 ریشتری تخریب خواهند شد.  در زمینه ی مسائل حین و بعد از فاجعه ستاد عالی مدیریت بحرانی شکل گرفته به ریاست معاون اول رییس جمهور که بعید می دانم غیر از همان روزهای بحران فعالیت خاصی در این ستاد انجام گیرد!

زیاده عرضی نیست فقط امیدوارم به اندازه ی کافی نگرانتان کرده باشم که در میان هزار و یک فکر روزمره تان حداقل به خاطر خودتان و عزیزانتان یا تمام آنچه که تهران را میان ترافیک و آلودگی هایش خاطره انگیز کرده است، فکر کنید و ببینید چه کاری از دستتان بر می آید و لحظه ای در انجامش درنگ نکنید. البته در این بین نقش دولت همان طور که عرض کردم در حفظ جان و مال مردم نیز قابل تامل است.