نقدی بر اپوزیسیون دانشجویی خارج از کشور ( بخش دوم )
بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )
مقایسه اپوزیسیون دانشجویی قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران
نشستم و یک مقایسه ای کردم میان آن نقشی که دانشجویان خارج نشین در ظرف زمانی خودشان در زمان شاه با رژیم پهلوی داشتند و نوع ارتباطی که با گروههای فعال خارجی برقرار می کردن و کاری که این مدعیان الان انجام می دهند.
( توجه کنید که در این مقایسه تفاوتهای رژیم جمهوری اسلامی که تقریبا هر دو سال در آن انتخابات برگزار می شود و در همین آخرین انتخابات ریاست جمهوری آن همه جناح های سیاسی حضور داشتند و فعالان واقع بین سیاسی هم بر این نکته صحه می گذارند که انتخاب دولت نهم خواست واقعی اکثریتی از همین مردم بود – درست یا غلط – با رژیم پهلوی که یک رژیم دیکتاتوری مطلق بود را لحاظ نکرده ام . منظورم آن است که یک دموکراسی حداقلی الان در ایران وجود دارد و چرخش قدرت در دست افکار مختلف را خود من در دوران دانشجوییم لمس کرده ام حال آنکه چنین اتفاقی هرگز در زمان شاه رخ نداده است.)
آن زمان کسانی چون شریعتی در فرانسه با فرانس فانون نویسنده مبارز رفاقت می گزیدند،بیانیه های خود را از سارتر می گرفتند و در جبهه آزادیبخش الجزایر فعالیت می نمودند.امثال دکتر چمرانها به سمت سازمان آزادیبخش فلسطین گرایش پیدا می کردند و با آنها رابطه داشتند.مشروعیت خود را با کسانی پیوند می زدند که عمدتا دارای قدرت رسمی در کشورها نبودند و سابقه پلید استعمارگری و مبارزه با ملتهای آزادیخواه در کارنامه آنها نبود .از طرف دولتهای خارجی به واسطه روابط حسنه رسمی آنها با ایران تحت فشار قرار می گرفتند و بعضا تحصیل خود را قربانی هدف خود می کردند.
آنچه که مسلم است آنکه ماهیت دول اروپایی وبه طور کلی غربی از زمان قبل از انقلاب تا کنون دچار تغییر نشده و سیاستهای کلی آنها در مواجهه با کشورهای جهان سوم همچنان و حتی علیرغم آیند و روند دولتها ثابت مانده است.اما چه شده که امروز به دانشجویان مخالف ایرانی بورس می دهد و تریبون و پناه ؛ و دیروز زندان می داد و اخراج از کشور و دانشگاه ؟
آنها به مبارزه شان با نظام سلطه جهانی که حقوق بشر را نادیده می گیرد ( در عراق ، افغانستان ، لبنان ، فلسطین و مبارزه با حجاب در فرانسه و ...) افتخار می کردند و اینان به فتح باب مذاکره و گفتگو با بوش و امثالهم برای چگونگی انجام تغییر در ایران افتخار می کنند.( وبلاگ فخرآور را بخوانید)
امروز اینان در آمریکا نشسته اند و نمی دانم چگونه اما تلویزیونها نشان می دهند که در آسایش و راحت اند و در تلویزیون های رسمی دولتهایی که سابقه روشن در استعمارگری دارند ( اسناد منتشر شده چند هفته پیش سازمان سیا را ببینید ) و واضح و روشن است که امروز هم هر جا دموکراسی و آزادی با منافعشان در تضاد افتد به سرعت دموکراسی را قربانی منافع خود می کنند ( وضعیت دولت دموکراتیک فلسطین را ببینید که دنیای منادی آزادی با حماس برآمده از آزادی چه می کند ) ندای آزادی می دهند و خوشحال اند که هزینه خود را قبلا در زندان ایران پرداخته اند و اکنون دیگر وقت آسایش و راحت است.که مگر امثال شریعتیها زندان نرفتند و شکنجه نشدند؟( باز هم کاری به تفاوتهای ژرف نظام پهلوی و نظام جمهوری اسلامی ندارم )
اما چرا چنین شد ؟
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم؟ چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم؟
پاسخ آن را در پست بعدی بررسی خواهم کرد.
بسم الله