نقدی بر اپوزیسیون دانشجویی خارج از کشور ( بخش اول )
بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران)
فسیلهای گریخته از وطن از جنبش دانشجویی چه می خواهند؟
در روند حرکت رو به جلو یک ملت به سمت توسعه ، پیشرفت ، آزادیخواهی و حفظ توامان اصالت و هویت خود اتفاقات بسیاری می افتد و جریانات بسیاری با هدف اثرگذاری بر این روند شکل می گیرند و هر یک عملکردی از خود به جا می گذارد که ملاکی می شود برای قضاوت بعدی ها در مورد آنها و میراثی برای تجربه اندوزی و جلوگیری از تکرار خطاها.
چندی پیش داشتم وبلاگ های مختلف را رصد می کردم که تصادفی وارد شدم به وبلاگ امیرعباس فخرآور.ایشان که در 7 – 8 سال پیش دانشجو بوده و الان هم کوله باری از ادعای رهبری جنبش دانشجویی را از ایالات متحده آمریکا یدک می کشد طی پستی به شدت به دفتر تحکیم وحدت حمله کرده بود که چرا عکس امام ( ره ) را از روی آرم تشکیلاتی خود بر نمی دارد و چرا اساسنامه خود را دور نمی اندازد و آنها را متهم کرده بود به سازشکاری با رژیم ایران.سپس شروع کرده بود به افشاگری درباره علی افشاری و اکبر عطری و محسن سازگارا و ... که از موسسات مختلف دولتی در آمریکا پول می گیرند و البته گفته بود که از نظر او ایرادی هم ندارد .یک مقداری هم حمله کرده بود به جریان چپ در زندان و سعی کرده بود خودش را هم از دوستان احمد باطبی جلوه بده که احمد باطبی اطلاعیه ای داده بود و تکذیب کرده بود.از طرفی بر و بچه های چپ هم از خجالتش در آمده بودند و این نوچه خرده بورژوازی را مورد تفقد خود قرار داده بودند.ناصر زرافشان ( از رهبران کنونی چپ در ایران که پیامش در تجمع چپها در 15 آذر 85 در دانشگاه تهران خوانده شد ) در بیانیه ای او را جاسوس رژیم ایران نامیده بود.علی افشاری هم در وبلاگ خودش صداو سیمارا متهم کرده بود به لجن پراکنی بر علیه خودش و این که از کسی پول نگرفته و خلاصه چه قدر صادقانه و دلسوزانه آنهایی که ماهواره دارند شاهد تلاش او از طریق شبکه تلویزیونی صدای آمریکا (VOA ) برای برقرای و بسط دموکراسی در ایران هستند و البته هیچ ایرادی هم ندارد که شبکه ( VOA ) بودجه اش را از طرف کنگره آمریکا بگیرد و به دستور رئیس جمهور آمریکا برای برقرای دموکراسی و آزادی در ایران تلاش کند.
تمام آنچه که در سطور فوق خواندید نقل قول مستقیم از وبلاگ های رسمی آنها است .یک آن که صفحات وب را نگاه کردم دیدم که چه قدر مدعیان سابق رهبری جنبش دانشجویی مشغول همدلی با هم برای بسط آزادی در ایران و آگاه کردن مردم نسبت لزوم مشارکت در سرنوشت خود و معرفی کردن چهره پلید مدعیان دروغین آزادی هستند.این اپوزیسیون ایرانی که اعضای آن در تشتت و تفرقه با هم ، کمال اتحاد و همدلی را دارند نماد کامل نادیده گرفتن خواسته های اکثریت مردم و شرایط و ظرفیتهای ساختاری یک جامعه برای حرکت و پیشرفت است.جماعتی که امروز ارتباط خود را با بدنه جامعه ایران گسسته و نظریه پردازی در مورد جامعه ایران را به جلسات و سخنرانیهای خود در دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی آمریکایی و محافل اپوزیسیون برده و همچنان از خواسته ها و نیاز های اصلی مردم دورتر و دورتر می شود و حتی در مواقع بسیاری دیگر مرز خدمت و خیانت را هم تشخیص نمی دهد و آگاهانه یا ناآگاهانه بازیچه دست منافع بیگانگان می شود.هرچند این بازیچه شدن را زیر عناوین قشنگی چون جهانی شدن، استفاده از فشار خارجی برای ایجاد تغییر در داخل و ... پنهان کند.در پست بعدی می خواهم مقایسه ای کنم بین عملکردی که جریان فعال خارج از کشور در زمان شاه داشت با بخش اپوزوسیون جریانی که اکنون در خارج فعال است.به قول حافظ شیراز
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
بسم الله