بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران)

در ادامه نقدی که در پست قبلی ام بر مقاله هادی خانیکی با عنوان " خرداد و پرسش های پیش رو " نوشته بودم می خواهم به بعد دیگری از مطلب ایشان یعنی بازگشت به مذهب و دین گرایی در غرب بپردازم.

قبل از هرچیز به نظرم می آید که باید محل نزاع تقریر شود. آقای خانیکی در مقاله شان آن چیزی را که در غرب در حال رخ دادن است " پیدایش دوره جدیدی از معنویت گرایی در دنیای متجدد " نامیده اند و آن را دلیلی بر  ناکارآمدی مدرنیته در ارضای نیازهای انسان قلمداد کرده اند و لذا لزوم کاربرد گفتمان اسلام رحمانی ( بخوانید روشنفکری دینی ) را استنباط کرده اند. در این رابطه نقل چند موضوع ضروری است :

 1- اگر چه نافی تاثیر دیدگاه خود به عنوان یک سنت گرا بر نقد حاضر نیستم اما تنها قصدم بیان تناقض میان معرفت نوپدید غربی و معرفت از دید سنت دینی اسلامی است و بنای دفاع از هیچ کدام را در این موضع ندارم.

2- سنخ معرفت و معنویتی که غرب در حال بازگشت به آن است با آن معرفتی که از دل سنت اسلامی و در حالت کلی تر سنت وحیانی ادیان توحیدی بیرون می آید ( هر چند برای یک سنت گرای مسلمان معنویت امروز مسیحی و یهودی و دیگر ادیان توحیدی همن محل تامل است ) متفاوت است که اگر کمی عمقی با قضیه برخورد کنیم متوجه می شویم بازگشت مسکن وار غرب به دین به عنوان مرهمی بر دردهای مدرن شدن تفاوت زیادی با موضع یک دین دار توحیدی دارد.

در تبیین این موضع لازم است کمی بیشتر توضیح داده شود. یک موحد سنتی خدا را به عنوان خالق خود و یک واقعیت وجودی در می یابد و لذا خود را در برابر خدا و دنیا و همه موجوداتی که مخلوق آن خدا است مسئول می یابد و لذا قبل از آنکه دین در برابر او وظیفه داشته باشد ( که دردهای او را تسکین دهد یا هرچیز دیگر ) او است که وظیفه دارد به فرمانهای خدای خود گردن نهد.آنجا که علی (ع ) می فرماید : شما در برابر مجموعه ومنظومه هستی، حتی در برابر «بقاع و بهائم =زیست گاهها و زیست گرها » وظیفه دارید و باید پاسخگو باشید» (نهج البلاغه ، خطبه 167) و لذا به عنوان یک شخصی که در دنیا امانتدار آن چیزی است که خدا به او به امانت سپرده خود را در برابر دین خود و خدای خود مسئول می داند و البته در همین آیین امده است : " لا تکن عبد غیرک فقد جعلک الله حرّا.بنده هیچ انسانی نباش که خداوند تو را آزاد خلق کرده است  (نهج البلاغه ، نامه / 31)" که منتها درجه آزادی را برای انسان متصور می شود.آزادی در قبال نوع بشر و مسئولیت در قبال خالق که مسئولیت در قبال خلق از خواست خدا ناشی می شود و صد البته عقل هر انسانی آن را می یابد. آنجا که حافظ هم می فرماید :

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی     سر خواجگی کون و مکان برخیزم

پس متدین به ادیان توحیدی قبل از آنکه سائل باشد مسئول است و یکی از مسئولیتهای او سائل بودن است.(ادعونی استجب لکم – مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم – سوره غافر آیه 60 )توجه کنید که جمله امری است.

3- -معنویتی که از سوی ادیان توحیدی معرفی می شود همواره از طریق فردی آورده شده که خود مدعی نمایندگی خدا بوده و برای مدعای خود دلایلی به همراه داشته است. سوال مهم اینجا است که مدعیان معنویت گرایی جدید رسالت خود را در پناه دادن به بشر درمانده از مدرن شدن و دعوت او را به معنویت از چه کسی گرفته اند و اصولا آیا از دید یک دین توحیدی آیا کسی اجازه دارد به خودی خود و بدون توجه به مبانی اصیل دینی معنویتی را ترویج کند و آن را از جانب خدا بداند؟( سخن درباره حق آزادی و حضور چنین فرقه هایی نیست سخن در باب درستی یا نادرستی عملکرد آنها است) و چنین معنویتی از دید سنت دینی بشر را به جایی بهتر از جایی که مدرنیته برده می برد؟

4- یکی از مهمترین مسائلی که بقای سنت ارتودکس اسلامی در گرو آن است روشن کردن مرز بندی خود با این ادیان و مذاهب ساخته دست بشر و این متافزیک آمپول واری است که به بشر تزریق می شود و تنها او را رنجورتر می نماید چرا که " الا بذکر الله تطمئن القلوب –سوره رعد –آیه 28 " و بنابراین چنگ زدن به چنین معنویتهایی از دید سنت دینی تنها به باطل رفتن است و مایه افسردگی.حال چه از ناحیه ضعف مدرنیته به عنوان عامل انجام شود و چه از ناحیه هر عامل دیگری.پس دینداری ارتدوکس باید با تمام قوت از خلط شدن چنین مباحثی جلوگیری کند نه اینکه به آن دامن بزند.

5- این نوع بازگشت به این چیزی که فقط با معنویت ادیان توحیدی مشترک لفظی است ( در مقاله به نوعی معرفت عام و مشترک الادیان تعبیر شده است ) هیچگونه طلیعه نیکویی برای ادیان وحیانی نیست و تنها گامی دیگر دردور شدن از معنویت حقیقی است و دین وحیانی هم با چنین رویکردی به خود (روی آوردن به دین در هنگام سختی )مخالف است .

"فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الذین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون – این مردم چون به کشتی نشینند در آنحال با اخلاص خدا را می خوانند و جون از خطر دریا با ساحل نجاتشان دادیم باز به همان خدای یکتا مشرک می شوند.- سوره عنکبوت آیه 65 "

6- در نهایت لزوم پرداختن به دین و مذهب را از ناتوانی مدرنیته در رفع حوائج انسان غربی استنباط کردن بد نمی دانم چرا که واقعا معتقدم که جریان مدرن شدن در دور شدن بشریت از مبانی حقیقی معرفت بی شک نقش داشته است در همان حال که در اعطای بسیاری از حقوق او نیز تاثیر به سزا داشته است، اما این بازگشت به معنویت در غرب را هم تکمله ای بر همان دور شدن می دانم و نه گامی در نزدیکی به آن و به همین دلیل است که احساس همسویی با چنین نحله هایی را دست دادن با گرگ نامیده ام.

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او      زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود