بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران)

در این وانفسای ظهور فرقه های متعدد مدعی دین گرایی و معنویت گستری،مقاله ای را خواندم که در شماره جدید ماهنامه وزین آیین با نام " خرداد و پرسشهای پیش رو" به قلم هادی خانیکی و با عنوان سرمقاله به چاپ رسیده بود.استنباط بنده از کلیت مقاله ایشان این بود که به مناسبت شماره خرداد و ماه خرداد و همزمانی آن با رخدادخهای سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران از 15 خرداد 42 گرفته تا 29 خرداد 56 ( شهادت دکتر علی شریعتی ) و از 14 خرداد 68 ( رحلت امام ) تا دوم خرداد 76 یک جریان فکری را در کلیه این حوادث شناسایی کرده که در عین وابستگی به سنت خود به مفاهیم  مدرن نظیر آزادی و پیشرفت و استقلال نیز نظر دارد."انقلاب اسلامی ایران بخشی از فرآیند ناتمام تلاش ایرانیان برای دستیابی به آزادی، استقلال و پیشرفت در سایه دین بود."و  بر همین اساس وجه اساسی انقلاب ایران را هم تکاملی بودنش دانسته اند.

سپس با استناد به این جمله جامعه شناس شهیر فرانسوی ریمون آرون "قرن بیست و یکم یا نخواهد بود یا قرن ظهور مذاهب خواهد بود" و شرح گسست غرب از مادی گرایی از یک سو و ظهور بنیادگرایی در کشورهای در حال توسعه چنین پیغامی را شنیده اندکه : "نابسندگی مدرنیته و عقلانیت ابزاری در تامین نیازهای انسانی و ناتوانی تکنولوژی در ارتقای کیفیت زندگی فرد و جامعه و تعمیم و تعمیق آرامش و امنیت خاطر در عرصه جهانی"و سپس خطر بنیاد گرایان خشن را گوشزد شده و به لزوم تبیین مبانی گفتمان رحمانی و دموکراتیک اسلامی پرداخته اند که در دوران اصلاحات به عنوان رویکردی جدید مطرح شده است.

اما به چند دلیل خواستم نقدی بر این مقاله بنویسم که مواردی چند از دغدغه های قدیمی ذهن مرا بیدار کرده است.

اول اینکه برای توجیه پایبند باقی ماندن بر مذهب و به عنوان دلیلی برای کاربرد آن در ایران به طور خاص  ( گفتمان روشنفکری دینی ) دو رویکرد یکی در جهان غرب و دیگری در کشورهای در حال توسعه را دلیل گرفته اند حال آنکه اصولا تجربه تاریخی ما نشان داده چنین قیاسهایی در حوزه اندیشه راه به جایی نمی برد که اگر می برد کپی برداران از نسخه های آماده غربی که بارها در ایران تجربه خود را اجرایی هم کرده اند -از تجدد گرایان عصر مشروطه گرفته تا دیکتاتورهای مدرن پهلوی- راه به جایی برده بودند.ثانیا نماد گرفتن این دو پدیده به عنوان مصادیق یک موضوع یعنی ناکارآمدی مدرنیته خود اشتباهی بزرگ است.چون بنیادگرایان در کشورهای در حال توسعه اصلا مدرنیته را به شکل تمام آن هنوز تجربه نکرده اندکه بخواهند از عقلانیت ابزاری و و ناتوانی آن فغان کنند و به مذهب پناه ببرند.آنان بیشتر در فرار از مولفه های اصلی مدرن شدن یعنی آزادی که بنیادگرایان آن را برنمی تابند و تن دادن به مشروعیت مردم که بنیادگرایان در برابر شارعش می نهند به سنت و مذهب پناه آوردده اند نه از سر عدم اعتقاد به توانایی عقل ابزاری در به هدیه آوردن امنیت برای زندگی . حجم زیاد آثار پست مدرنی که در جامعه خوذد ما ترجمه می شود و مخاطب برای خود می یابد نه به این دلیل است که ایرانیان از معایب دنیای مدرن خسته شده اند که آنها اصلا مدرن نشده اند که بخواهند از آن خسته بشوند.این ذهن سنتی ایرانیان است که میخواهد تن به کمند مدرن شدن ندهد و برای آن به هر ابزاری چنگ می زند حتی اگر آن ابزار خواستگاهش جریان پست مدرن باشد.یا حتی اگر خواستگاهش چپگرایی انقلابی کاسترو و چه گوارا باشد.من امروز علت  این گونه گرایشات احساسی بنیادگرایانه را چه اسلامی و چه غیر اسلامی ( مارکسیستی ) در کشورهای در حال توسعه را عدم به وجود آمدن ظرفیت مدرن شدن و عدم به وجود آمدن  آگاهی لازم برای پذیرش این روند می دانم که انتقاد از بعضی جنبه های مدرن شدن را برای این مخالفت خود پوشش قرار می دهد.یعنی در واقع آن ذهن مستبد سنتی که نمی خواهد تن به نظم مدرن بدهد و دیگران را به رسمیت بشناسد و آنها را تحمل کند خود را به هرجایی میزند تا از این مهلکه فرار کند .گاهی این تفکرات چپ می شود(مصاحبه مجله شهروند با محمدعلی عمویی را بخوانید)، گاهی پست مدرن و گاهی هم بنیادگرا

لذا نه می توان و نه باید این نوع پایبند ماندن به سنت را که از سر تعبد است و نه تعقل به فال نیک گرفت و نه باید آن را به دلیل ناموزونی قامت مدرن شدن در ذهن ساکنان دنیای سنتی دانست.

پس احساس همدلی کردن با این نوع تعلق به سنت را که محصول پس زدن مدرنیته است بدون نفس کشیدن در فضای آن و حذف آن المانهایی را در پی دارد که حتی در خوشبینانه ترین حالت زنده شدن آنها در گفتمان سنتی را محصول تلنگرهای محکم دنیای مدرن می دانم – نظیر آزادیخواهی ، حفظ حقوق شهروندی، مدارا و ... – و خاص کشورهای در حال توسعه است – چنانکه آقای خانیکی هم در مقاله شان به ان اشاره کرده اند- رقصیدن با شیطان نام نهاده ام. باشد تا در مجالی دیگر دست دادن با گرگ را هم از دید خود تبیین کنم.

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر     سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم