به نام خدا 

اما داريوش مهرجويی از همان ابتدا خود را به عنوان فيلمسازی معرفی کرد که مخاطب خاص با آثارش ارتباط بر قرار می کند و در کليه ساخته هايش بدنبال پاسخ برای سئوالهای فلسفی و هستی شناسانه می گردد. او از همين جا نوع سينمای خود و بخصوص محتوای کارهايش را از سينمای مسعود کيميايی جدا می کند.

  

مهرجويی هم استارتی آتشين با گاو زد فيلمی بر اساس نمايشنامه ای که مدتی پيش با همان تيم بازيگران فيلم بروی صحنه تئاتر رفته بود. اما در ادامه جريان فيلمسازيش در سالهای قبل از انقلاب چندان سر و صدايی به راه نينداخت، اگرچه در مجموع کارهای ضعيفی هم ارائه نداد. اما روند صعودی در کارنامه مهرجويی مربوط به بعد از انقلاب می شود زمانی که هامون را ساخت و بعد پری ، سارا و بالاخره درخت گلابی نقاط اوج کارنامه اوست. او نيز به مانند هم نسلانش اما کمی دير تر شروع به نزول کرد و بعد از 1376 درخت گلابی ديگر اثری که يادآور فرم و محتوای گاو و ... باشد را مخاطب از او بر روی پرده نقره ای مشاهده نکرد.

او نيز استفاده صحيحی از بازيگری داشت و دقت در جزئيات فيلمنامه و کارگردانی باعث شده بود که برای تمامی کار های بعد از انقلابش کانديد دريافت سيمرغ بلورين شود و بر خلاف کيميايی چند باری هم به اين مهم دست يافت. خصوصيت ديگر مهرجويی استفاده از ادبيات ايان و جهان جهت اقتباس سينمايی ست برای مثال می توان از نمايشنامه های گاو،آقای هالو، خانه ی عروسک و يا داستان کوتاه درخت گلابی و ... نام برد.

مهرجويی در دو اثر متاخرش يعنی مهمان مامان و سنتوری تغيير رويه داده و مخاطب عام را جايگزين مخاطب خاص قرار داده که توانسته از عنصر استقبال تماشاگر بخوبی استفاده کند، اما منتقدين را راضی نکرده است و ديگر آن دغدغه های انديشمندانه و فلسفی انسان را در آن يافت نمی شود.

 

 

تقوايی هم بمانند بيضايی معمولا کم کار(سينمايی) است و در طول اين سی سال بعد از انقلاب هرکدام تنها سه-چهار اثر سينمايی ساخته اند

نگاه سياسی و تئاتری و نمادين بيضايی

نکته ديگر در باب همه اين عزيزان قوت نوشتار و فيلمنامه های آنهاست که همه علاوه بر کارگردانی، فيلمنامه نويسی هم می کرده اند و تنها نوشته های خودشان را کار می کردند.

 

در کل بايد نتيجه گرفت که بهترين های فيلمسازان نسل اول انقلاب که اين عزيزان باشند و در واقع همان آغازگران موج نوين سينمای ايران بودند امروز ديگر حرفی برای گفتن ندارند و حيات هنری آنها ديگر گرمايی ندارد و تنها اعتبار چهل ساله و سابقه و ياد فيلمهای گذشته اشان آنها را بر سر زبانها و اخبار روز باقی نگه داشته است.

اما بايد به اين نکته هم اقرار کرد که ايشان زمانی ستونهای سينمای ايران بوده اند و امروز نسلهای بعدی بخوبی جای آنها را پر کرده ان ايشان حق ساخت فيلم را دارند اما بهتر است که خاطرات گذشته اشان را در اذهان دوستدارانشان تخريب نکنند و يا حد اقل کمی حساب شده تر سراغ ساخت آثار پايانی کارنامه اشان بروند.

 

يادم هست که روزی عزيزی از کارگردانان می گفتند ما بيش از 200 کارگردان در کانون کارگردانان سينمای ايران داريم و سالی هفتاد هشتاد فيلم در کشورمان با امکانات موجود ساخته می شود که از اين تعداد هم عده ای اکران نمی شوند پس ما کارگردان زياد هم داريم و ديگر چندان نيروی جديدی نمی خواهيم.

به جای حذف تفکرات و انسانها (نرم افزار) بياييد امکانات (سخت افزار) را گسترش دهيد تا فرصت آن باشد تا نگاه ها و تفکرات جديد تزريق اين سينمای ... شود

اما بايد گفت، زمان آن رسيده که موج نوين تری پا به سينما بگذارد، اين موج نوين تر بالقوه موجود است اما بالفعل ...