آغازگران موج نو سينمای ايران (مرگ فيلمسازان نسل اول)-قسمت اول
به نام خدا
زمان : سال 1348
مکان : سينمای ايران
موج نوينی در سينمای ايران آغاز شده است
1-قيصر ساخته مسعود کيميايی به عنوان دومين اثر فيلمساز جوان تحسين منتقدين را در کنار رضايت مخاطب را بطور طوئمان جلب کرده و هر دو آينده ای پر افتخار را برای او پيش بينی می کنند.
2-گاو اثر داريوش مهرجويی، با فيلمنامه ای اقتباسی از نمايشنامه ای با همين نام نوشته غلامحسين ساعدی (گوهر مراد) به عنوان دومين اثر فيلمسازی جوان که به تازگی از رشته فلسفه در دانشگاه UCLA فاغ التحصيل شده فرم و محتوای سينمای آبگوشتی ايران را متحول می کند.
3-آرامش در حضور ديگران اثر ناصر تقوايی مثلث موج نوین سينمای ايران را تکميل می کند و نتيجه تحول و دوری از ملودرامهای آبگوشتی (يا فيلمفارسی) متداول است.
علاوه بر اين سه فيلم، حسن کچل(1349) اثر علی حاتمی، ، خداحافظ رفيق (1350) اثر امير نادری و رگبار(1351) اثر بهرام بيضايی هم بودند که به فاصله يکی دو سال به نوعی به راه ايشان پيوستند و بر خلاف سيستم و روال فيلمسازی آن زمان هر کدام به سبک و سياق و با موضوعات مورد علاقه خود دست به ساخت آثاری به جای ماندنی زدند که حتی خودشان هم ديگر نتوانستند اين آثار اوليه خود را تکرار کنند.
زمان : اکنون
مکان : ...
باری بررسی کارنامه هرکدام از اين هرمندان ما را به کليت مشترکی نمی رساند، اما وجه مشترک کارنامه اين عزيزان نزول آنهاست البته بايد گفت که روندی تقريبا سهمی گون داشته اند به اين صورت که همه پس از پشت سر نهادن شروعی کوبنده مدتی روندی در مجموع صعودی داشته اند اما بعد از رسيدن به نقطه اوج روندی نزولی را تا به امروز طی کرده و خواهند کرد.
کيميايی بعد از قيصر شايد فقط در يک اثرش در حد و اندازه شاه اثرش ظاهر شد و آن گوزنها بود و بعد از آن بخصوص بعد از انقلاب ديگر نتوانست بخوبی قبل فيلم بسازد و تنها قصد داشت که ياد و خاطره فيلمهای قبل از انقلابش را با همان فضا در ميان اقشار کم درآمد و لوتی مردهای با مرام در تقابل با نامردی ها و نامرادی های روزگار بار ديگر زنده کند که متاسفانه موفق نبوده است. همه اميد داشتند که کيميايی بعد از ايجاد وقفه ای تقريبا خود خواسته بعد از ساخت اعتراض که در جريان فيلمسازيش ايجاد شده بود ديگر به سراغ اين نوع نگاه و داستان و شخصيتها نرود، اما اين اتفاق نه تنها نيفتاد بلکه ديگر آن فرم و ساخت خوبی را که در گذشته داشت، آن بازيگيری های خوب و ديالوگهای به يادماندنی را هم از دست داده بود.
در همان اوايل منتقدينی که اورا به خاطر فيلم خوش ساخت قيصر تحسين کرده بودند، به نتايج ديگری رسيدند و گفتند اين مازيار پرتو بوده که قيصر را بسته يا اين کپی فلان فيلم هاليوودی ست، حتی در مرحله دکوپاژ
کيميايی به ضعم خيلی ها ديالوگ نويس خوبی بوده کارهای خوبی در کارنامه داشته و هر چه باشد اولين ايجادگر موج نو سينمای ايران بوده با وجود نداشتن تحصيلات آکادميک اما آن روزها با کمک هر کسی سينما را خوب شناخته بود و بکاربست، از سوی ديگر استعدادهای بازيگری خوبی را معرفی کرد و از خيلی از آنها اسطوره ای در بازيگری ساخت و تحويل سينما داد و هنوز هم خيل عظيمی از تماشاگران و سينما دوستان علارغم آنکه از او نا اميد شده اند، اما برای ديدن فيلمش به اميد ديدن يک قيصر ديگر بليط تهيه می کنند و روی صندلی های اتاق تاريک می نشينند اما او هم به اين همه نياز پاسخ مثبت نمی دهد و آنهايی که با اميد و آرزو به ديدن فيلمهايش می روند را خوشنود نمی سازد.
از برجستگی های کارنامه کیمیایی می توان به معرفی و فرصت دادن به استعداد های جدید بود بعنوان مثال فقط خود فیلم قیصر نامهایی چون «عباس کيارستمي»( که تيتراژ فيلم را بهطور مستقل ساخت و اولين کار سينمايي او محسوب ميشود) «امير نادري»، که عکاس پشت صحنۀ فيلم بود. «اسفنديار منفردزاده»، که اولين موسيقي متن فيلم را در تاريخ سينماي ايران ساخت و به موسيقي فيلم در ايران هويت بخشيد. و «جمشيد مشايخي» و «بهمن مفيد» که اولين کار و بازيهاي سينمايي اين دو هنرمند و بازيگر تئاتر بود.
نام بهروز وثوقی با فيلم قيصر بر سر زبانها افتاد، فرامرز قريبيان با کيميايی به سينما معرفی شد، هديه تهرانی، جمشيد هاشم پور، گلچهره سجاديه، فريماه فرجامي، فرامرز صديقي، احمد نجفي، شاهد احمدلو، فريبرز عرب نيا، محمدرضا فروتن، ميترا حجار و خيلی های ديگر با فيلمهای کيميايی سينما را شروع کردند.
ديالوگهای دلنشين قيصر با اجرای بهمن مفيد و يا خود بهروز وثوقی هنوز در ياد ما هست. اين ديالوگها را ما در رمان جسدهای شيشه ای او هم مشاهده کرده ايم.
کيميايی برای توده مردم کوچه و بازار اعم از باسواد و بی سواد فيلم می ساخته و می سازد و قهرمان فيلمهايش هميشه شخصيتی لوتی مرام و لاتی از قشر محروم پايين شهر است که پس از اتفاقاتی که باعث متنبه شدن و دوری او از زندگی سابقش، بدنبال زندگی بی دردسر در کنار خانواده ای جديد می رود، اما حادثه ای باز او را به دوران جوانی و جهالت و چاقو کشی می کشد و معمولا به قتل ديگران و کشته شدن شخص قهرمان می انجامد.
کيميايی در دو اثر اخيرش يعنی حکم و رئيس باز هم بدنبال همان قصه های نخنما و کليشه ای خودش با همان شخصيتهای تکراری رفته اما بدور از همان دقتهای فيلمنامه و کارگردانی .
بسم الله