بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )

دیر زمانی است که محور بسیاری از مقالات ،نوشته ها و مجادلات فکری ایران معاصر  بدل به جدال سنت و مدرنیته شده است و مانند یک ویروس که از مادر به فرزند منتقل می شود به صورت ارثی از نسل قبل به نسل بعد در حال انتقال است. نسلی که عمدتا جوان است و فضای سنتی را به آن شکلی که نسلهای قبلی تجربه کرده اند نمی شناسد و تجربه نکرده است. نسل جدید به واسطه جوان بودنش نسلی است که طوق پذیرش کمتر مرام و مسلکی را بر اساس آنچه که سنت بوده بر گردن میآویزد و از سوی دیگر نسلی کتابخوان و اهل مطالعه هم نیست تا برود و سنت خود را یا روند مدرن شدن را آنچنان که در غرب رخ داد ببیند و تحلیل کند. لذا آثاری را که از هر حوزه ای میبیند و به حساب آن حوزه می گذارد، ملاک قضاوت خود در مورد سنت یا مدرن شدن و یا هر چیز دیگری قرار می دهد.(فرض این گفتار بر اساس مشاهداتی که در طی 5 سال دورتان دانشجویی داشته ام بر این است که اکثریت نسل سوم انقلاب نسلی کم حوصله و حداکثر مقاله خوان است – اگر بخواند – و نه نسلی پر حوصله و کتاب خوان ).لذا جوان امروز قضاوت خود را در مورد روند مدرن شدن بر اساس مظاهری قرار می دهد که از آن مشاهده می کند .نظم ، قانونگرایی ، سطح بالای رفاه اجتماعی ، آزادی قلم و مطبوعات در کنار فوتبال و موسیقی و خیلی دیگر از مظاهر تکنولوژی مجموعه ای است که امروز قضاوت جوان را از روند مدرن شدن می سازد بی آنکه در یک لایه زیرینتر لابی های عظیم اقتصادی و سیاسی ، امپراتوریهای رسانه ای، روند منظم حمله به هویت های منطقه ای، حرکت به سمت گسست از معنا و ... نمایش پیدا کند.فریاد های پست مدرنیزم حتی به گوش جوان ایرانی هم نمی رسد تا بخواهد او را نسبت به خطرات این روند در عین همه محاسن آن بیدار کند.اما از سوی دیگر باید دید تصور او  از سنت از قبل چه چیزی ساخته می شود . آیا علمای ما و مذهبیون ما توانسته اند تصویری از خود برجای گذارند که هویتی را در ذهن جوان امروز شکل دهد؟به نظر من پاسخ منفی است.وارد نشدن گفتمان های اصلی دینی به فضای دوران گذار و ماندن در فضای گفتمان سنتی مهمترین عامل عدم ایجاد ارتباط بین نسل اول و سوم انقلاب است. مثالی بزنم.تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران و نماد اصلی هویت سنتی در کنار پاره ای از عناصر هویت ملی و تاریخی دارای چند منبع رسمی و اصلی است که سخنان پیشوایان آن در آنها جمع، آوری شده است.از جمله آنها یکی اصول کافی است .به جرات می تونم بگویم کمتر کسی(از نسل سوم ) است که بداند آغاز این کتاب فصلی ( باب )  است با نام دانایی و نادانی .( عقل و جهل ).یعنی این دین در شروع گفتارش در کتاب رسمی اش از عقل سخن می گوید و اینکه در تمامی سخنانش مخاطبش را عقل قرار داده استو اینکه حتی اخلاق را هم عقلی می داند.بحار الانوار به عنوان دائره المعارف بزرگ حدیث در تشیع با فصلی با همین عنوان آغاز می شود.بگذریم ...

نتیجه ای ای که می خواهم بگیرم این است که تمام همت ائمه ما قبل از اینکه در راه گسترش دین خدا باشد در راه انسانسازی بوده است و این مهم راهی بوده که ائمه ما در تبلیغ دین خدا گشوده اند. لذا می بینیم در دوران زندگی ائمه علیرغم اینکه قدرت در دست مخالفان ایشان بوده و ابزارهای تبلیغاتی را بر علیه آنها با تمام توان به کار می گرفته اند آن دسته از مردم و جویندگان و مخالفانی که موفق به ارتباط با آنها می شدن قبل از هرچیز مجذوب مرام و مسلک اخلاقی و طبع بلند و منش بزرگوارانه شان شده اند که  امام صادق(ع) فرمودند:« کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم؛ دعوتگر مردم بدون  زبان ( بلکه با عمل) باشید»

اگر می بینیم نام هر 12 نفر از ائمه ما در کنار نام سلمان فارسی و ابولفضل العباس و ... به عنوان شرفاء ( بزرگان قوم ) امروز و از پس هزار و چهارصد سال دشمنی با خاندان رسول هنوز بر تارک مسجد النبی می درخشد فقط به این دلیل است که منش اینان در رفتار با مردم چنان بوده که حتی بزرگترین مخالفانشان توان انکار شرافت آنها را نداشته اند .

به اعتقاد من ما امروز در نمایاندن وجوه سترگ توحیدی و اخلاقی دین در فضای گفتمانی جدید سستی ورزیده ایم.عدم پرداختن به وجه توحید، عدل، معاد و اخلاق و پرداختن بیش از اندازه به احکام خطری است که بیش از همه اسلام را به عنوان یک هویت تهدید می کند.وجود شخصیتهای برجسته تشیع در همین دوران معاصر که همواره به دلیل عملکرد متین و اخلاقیشان مورد احترام همه حتی مخالفانشان بوده اند از سیدجمال الدین اسدآبادی گرفته تا سید محمد خاتمی و دیگران گواه این مطلب مهم است که هنوز می توان در همین جهان مدرن عملکردی را از موضع دین از خود بروز داد که مخالفان را نیز وادار به کرنش در برابر بزرگی آن منش نماید. اگر خاتمی با پیام مدارا محور گفتگوی تمدنها همه را دعوت به مدارا به جای خشونت می نمای د و اگر سخن وی بر تارک تاریخ مانده و خواهد ماند تنها به دلیل عمل به این شعر حافظ بوده است که :

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس    که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن