"مملکت"
بسم الله
موضع گیری خشک و بدون تفکر و عجولانه و احساساتی (یا خوب یا بد)، همیشه ما را از دیدن واقعیت دور می کند. وقتی که فیلم تقاطع به کارگردانی ابوالحسن داوودی ساخته شد، انتقادات و بلکه حملات بسیاری را نه بر شکل و فرم آن و بلکه در باره محتوای آن دیدم و خواندم و از همین رو بود که تا تصمیم گرفتم چیزی ببینم، تقاطع انتخاب اولم شد.
می گفتند تقاطع بیانیه ای سطح پایین و تکراری بر علیه قشر فرهیخته و فرهنگ مدار و پر شور و شعور جوان ماست و از بالا به ایشان می نگرد، آن هم با همان نگاهی که پاره ای از پدران و مادران (نسل مسن جامعه) به نسل نوپا و رو به رشد جوان ایرانی دارند، آن قدرهمین تحلیل خاص با اشاره به قسمت های مختلف فیلم تکرار شد، که به نظر می آمد دیگر انتقادات تکراری شده است.

به هر ترتیب نه من در مقام نقد یک اثر سینمایی هستم و نه اساسا چنین نیتی را دارم، تنها دیدن شخصیتی در فیلم، من را ترغیب به نوشتن در این خصوص کرد:"مملکت"؛ زنی سیاه چهره و با عینک های ته استکانی که حتی راه رفتنش هم ایراد دارد و خسته و رنجور، تنها با فروش لوازمی امرار معاش می کند، تا تنها بتواند زندگی کند (که البته گویی کارگردان برای از دست ندادن جنبه شعاری فیلم، پسری پاک و معصوم را هم در کنار این پیرزن قرار داده است). نگاه پیرزن، حرکاش، جملاتش، عقایدش و دست و پای بیهوده ای که می زند، همه و همه به اضافه نام و نشانش، من یکی را که به یاد "مملکت" خودمان انداخت؛ علیل، فرسوده، رنجور، خسته، شکسته و تنها به امید نان شب.
نمی دانم تا چه حد، اما گمان می کنم که شخصیت "مملکت" در فیلم، گویی وظیفه نمایش اوضاع و احوال جامعه فعلی ایرانی را بر عهده داشت، هم چنان که احساس قرابت و تفاهم خاصی را برای من ایجاد کرد! به هر حال شاید "مملکت" از دید من این گونه باشد، اما آیا واقعا "مملکت"، این گونه است؟
..............................
پ.ن1: من خودم هم جواب واضح و روشنی برای این سوال ندارم
پ.ن2: بنده هم هنوز لااقل به لحاظ سنی جزء قشر جوان به حساب می آیم
پ.ن3: جدای از تمامی این انتقادات، دیدن "مملکت"، خالی از لطف نیست...
بسم الله