من یک روسم.....
ابدا، برعکس، من و کیریلوف دریافتیم که روس ها در برابر آمریکایی ها کودکی خرد بیش نیستند و روس ها برای آنکه با امریکایی ها برابر گردند بایستی در امریکا بدنیا می آمدند یا لاقل مدت درازی در آنجا سکونت می کردند. چیز جالبتری بگویم، هنگامی که آنان برای چیزی که چند کپک بیشتر نمی ارزد از ما یک دلار می خواستند نه تنها با میل و رغبت می پرداختیم بلکه در اینکار شور و التهاب هم نشان می دادیم. ما فهمیدیم که در آنجا همه چیز به مرحله کمال خویش رسیده است: معنویات و رجاله بازی، رولور کشی و ولگردی. روزی سوار ترن شدیم، مردی که در کناره نشسته بود دستش را در جیبم فرو برد و شانه ام را در اورد و سرش را شانه کرد، من و کیریلوف یکدیگر را نگاه کردیم و این واقعه را شاهکاری یافتیم.
این جملات به خوبی نشان می دهد که داستایوسکی تا چه حد تمایل به غرب زدگی و مسخ شدن در جمال و جبروت غرب را به درستی در جامعه قرن 19 روسیه درک می کند. تمایل شدیدی که در سال های بعد در ایران نیز به شدت بروز می کند. اما جامعه روسیه به هیچ وجه در مسیر ایران حرکت نکرد و به جای از سر تا پا غربی شدن در تلاش بود با استفاده از تکنولوژی غرب در جهت پیشرفت روسیه حرکت کند، پیشرفتی که حتی تا به امروز باعث محو فرهنگ روسیه نشده است.
می گویند که این، یک طرز فکر فرانسوی است... این یک دروغ و کذبست، همیشه چنین بوده! چرا به طرز تفکر فرانسوی بهتان می زنیم؟ فقط مسئله تنبلی روسی مطرح است، مسئله عجز شرم آور ماست که نمی توانیم تفکری ایجاد کنیم، مسئله مفت خوری و طفیلی گری ماست که در میان صفوف ملت رخنه کرده ایم. آنها تنبلان و تن پرورانی بیش نیستند پس موضوع طرز تفکر فرانسوی مطرح نیست. او می گفت روس ها را باید همچون مفت خوران و انگل ها، تا نفر آخر باید از دم تیغ گذرانید و این کار را باید بنفع بشریت انجام داد. باید تمام سعی و تلاش خود را فقط در این راه به کار بریم! چیزی غیر از این نمی دانم! قوه فهم و درک من دیگر کار نمی کند.
آنگاه فریاد کشیدم:
اما توجه کن که در فکر تو گیوتین جانشین شرف و افتخار شده است، زیرا سر بریدن بسیار آسان تر از بوجود آوردن یک طرز تفکر است. شماها فقط تنبل و تن پرورید، زیر پرچم مسخره ای جمع شده اید، زیر پرچم ناتوانی. این ارابه ها یا چطور بگویم ارابه هایی که نان را برای بشریت حمل می کنند بسیار مفید تر است از خرافات قدیمی تو....۱
داستایوسکی همچنین نشان می دهد که در خود جامعه روسی توان این حرکت به جلو و پا بپای غرب حرکت کردن به خوبی وجود دارد، طرز تفکری که در ایران آنچنان رواج نیافت و مسخ شدگان فراموش خانه غرب، غرب را به دید مریدی می نگریستند که مراد را هیچگاه یارای رسیدن به او نیست مگر آنکه مانند او شود. حتی سال های بسیار دیر و همزمان با جمال زاده و جلال آل احمد نیز این تفکر چندان مورد قبول جامعه ایرانی واقع نشد. یکی از دلایل این امر را می توان با تکیه شدید مردم روسیه به فرهنگ روسی دانست، فرهنگی که برای مردمان آن دیار غنی از دلاوری ها و جهان شمولی ها بود. اما در مقابل آن ایران قرن ها از فرهنگ غالب بودن فاصله گرفته بود و در خاطرات مردم ایران سال های شکست و ضعف در مقابل اجنبی به یادگار مانده بود. ملت روسیه خاطره شکست ناپلئون را در خاطر داشت و ملت ایران خاطره بسیار دور پیروزی کوچکی بر پرتفال را به همراه سالیان دراز شکست از روسیه و چپاول انگلیس را. شکست هایی که فرهنگ ایران را در تفکر توده ملت ایران آنچنان فرهنگ مغلوب می سازد که غربیان در سفر نامه های خود اجنبی دوستی(پرستی) را یکی از مشخصه های مردمان ایران می دانند و حتی هنگام پیروزی های اولیه بر غرب نیز آنچنان خود را در مقابل آنان( به حکم حافظه تاریخی) زبون می دانیم که امکان ادامه پیروزی را از دست می دهیم.
با وجود تمام این گفته ها و بسیاری نا گفته ها شاید یکی و شاید تنها راه باقیمانده برای حفظ سنت یا به عبارتی خودمان تقویت حس ملی گرایی جامعه ایرانی باشد. فرهنگی( غرور ملی) که باعث فراموشی مغلوب بودن در سالیان دراز می شود. حسی(ملی گرایی) که برای بسیاری از نسل جدید چندان معنایی ندارد. و مدرنیته خود یکی از دلایل حذف آن است. حذفی که در نهایت به حذف فرهنگ غنی مغلوب در مقابل فرهنگ بی فرهنگ غالب می انجامد.
--------------------------------------------------------------------------------------------
۱-تسخیر شدگان.داستایوسکی
بسم الله