علی حاتمی

اکنون که قرار است چند سطری در باره مرحوم علی حاتمی بنويسم، شايد بهتر است به جای پرداختن به زمان تولد و تحصيلات و باقی مسائل روتينی که برای بررسی هنرمندانی از اين دست متداول است کمی پا را فراتر بگذاريم و بيشتر در آثار او غور کنيم و از بررسی و شناخت آثارش شخصيت خودش را کشف کنيم.
علی حاتمی را شايد تنها فيلمساز ايرانی ساز بتوان نام نهاد که تا به امروز در سينمای ايران متولد شده است. او بطور حتم آغازگر يافتن نوعی از فرم و محتوای بومی و ملی برای سينمای ماست تعبيری که امروزه به سينمای ملی معروف شده است. کسی که فرهنگ و هنر اين مرز و بوم را در جستجوی يافتن زبان و زيبايی شناسی ای مخصوص به خود برای سينما می کاود تا به سر منزل مقصود نايل آيد. البته فراموش نکنيم که او آغازگر است.
حاتمی در آثارش به سراغ تمام داشته های فرهنگی و هنری ما می رود، تاريخ را می کاود تا بتواند با استفاده مستقيم و يا غير مستقيم اثری دراماتيک بر روی پرده های نقره ای سينما ترسيم کند. و رد پای اين کنکاش و تجربه در آثارش هويداست.
در حسن کچل به سراغ افسانه ها و فانتزی های ايرانی می رود و نوآوری ديگری به نام سينمای موزيکال را در ايران آغاز می کند. در سوته دلان به سراغ عتيقه جات، ضرب المثل ها و حکايات عاميانه می رود و تمايل خود به نگهداری و پاسداشت اشياء کهنه و عتيقه را به قهرمان مجنون خود نسبت می دهد. در کمال الملک با روايت زندگی محمد غفاری به سراغ نقاشی ايرانی می رود و با دقت در استفاده از رنگ و کمپوزسيون در دکوپاژ و قاب بندی از اين عنصر خودی استفاده می کند. در دلشدگان ادای دينی به موسيقی سنتی ايران می کند و چه در فرم و چه در محتوی آنرا احترام می کند. در طوقی به سراغ داستان ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگانی می رود و کبوتر و علاقه بخشی از ايران آن زمان را ترسيم می کند. در قلندر به سراغ فرهنگ عاميانه و باورهای خرافی ما می رود. در ستارخان به سراغ مشروطه و نقطه عطف تاريخ سياسی اجتماعی ايران می رود. در مثنوی معنوی به سراغ مولانا و در سلطان صاحبقران به سراغ عصر ناصری و اميرکبير می رود. زمانی که در واقع تقابل سنت و مدرنيته اولين جرقه هايش را عيان می سازد. در حاجی واشنگتن بيشتر به تقابل سنت و تجدد و غم غربت و عقب ماندگی حاجی بابا اشاره دارد. در هزار دستان جامعه ايرانی را با فراغ بال ترسيم و بررسی می کند و همچنين به خوشنويسی گوشه ی چشمی می اندازد. در جعفرخان از فرنگ برگشته به سراغ اقتباس از يک نمايشنامه ايرانی به همين نام (اثر حسن مقدم) می رود و خودباختگی و غرب زدگی را ارائه می کند. و در مادر احترام به مادر ، نگاهی شرقی و ايرانی به مرگ و باز هم تقابل سنت و تجدد را در قالب داستان به تصوير می کشد. در واقع او در اين اثرش مادر را به عنوان نماد سنت آگاهانه طی مراسمی باشکوه می کشد.
حاتمی تاريخ را زياد مطالعه می کرد اما تلاشی برای روايت بی کم و کاست آن نداشت. در واقع معتقد بود که حقيقت تاريخی شيرين تر و مهم تر از واقعيت تاريخی ست. 
از جمله ديگر شاخصه های سالهای حيات هنری او می توان به همکاری او با تقريبا همه ی بزرگان عرصه ادب و هنر کشورمان در قبل و بعد انقلاب اشاره داشت. خصوصيتی که گواه اخلاق خوب و شخصيت خاکی و محبوب او دارد. همکاری با بهترين بازيگران تاريخ سينمای ايران از غولهای بازيگری مثل بهروز وثوقی، پرويز فنی زاده، عزت الله انتظامی و پرويز صياد تا ستاره هايی چون فردين، فروزان، زری خوشکام، ناصر ملک مطيعی، از شهره آغداشلو، جمشيد مشايخی، علی نصريان،اکبر عبدی، داوود رشيدی، محمد علی کشاورز تا خيلی های ديگر که نام بردن آنها در اين مجال نمی گنجد.
در عرصه دوبلاژ معمولا با مديريت دوبلاژ ايرج تهماسب و همکاری تقريبا تمامی دوبلورها آثارش را دوبله می کرد.
در عرصه کارگردانی و فيلمبرداری با مازيار پرتو، محمود کلاری، مهرداد فخيمی، نعمت حقيقی، عليرضا زرين دست، محمد متوسلانی هژير داريوش و... همکاری کرد.
و در عرصه موسيقی فيلم باتمام بزرگان موسيقی ايران مثل فرهاد فخرالدينی، بابک بيات ، اسفنديار منفرد زاده ،محمد رضا لطفی، محمد رضا شجريان، حسين عليزاده همکاری داشت.
حتی ذکر همکاری و ساخت مقداری از فيلمنامه مترسک نوشته احمد شاملو جالب توجه است.
شاخصه های فرمی و محتوايی آثار او به نحوی عيان و برجسته است که به راحتی حتی با ديدن چند دقيقه از هر اثرش می توان امضاء او را تشخيص داد.
ديالوگ های شيرين ونغز، آهنگين و سوهان خورده علی حاتمی برای بيان تم ها و موضو عاتی که دغدغه ی فکری او را شکل می داد را بايد شاخص ترين عنصر در فيلمنامه هايش دانست، حتی زمانی که داستان در زمان حال روايت می شود. او معتقد بود که بازيگر در مقابل دوربين در هنگام صحبت کردن بايد در و جواهر از دهانش بيرون بريزد. اين جواهرات (ديالوگ ها) به همراه بازی و بيان بازيگر ( که معمولا دوبله می شد و حاتمی نظارتی دقيق تر بر آن داشت) در کنار هم شخصيت های داستان های او را تکميل می کردند.
حاتمی در اغلب آثارش خود طراحی صحنه را بر عهده می گرفت به شدت در ترسيم فضا و ترکيب بندی قاب تاثير می گذاشت. استفاده از دکورهای تاريخی برای القای حس و حال بهتر فضای داستان و واقعيت پردازی بيشتر برای مثال در سريال هزاردستان باعث ساخت شهرک سينمايی علی حاتمی(يا غزالی) شد که تا امروز پروژه های بسياری از اين قدم خير او محظوظ گشته اند. و در ساير آثارش صحنه پردازی آنقدر اهميت داشت که به خاطر آنها فيلمبرداری را حتی در بحبوحه جنگ، به ايتاليا و بوداپست کشاند. معماری خاص عمارتها، رنگ آميزی در و ديوار ها و آکسسوار کهنه و عتيقه صحنه های فيلمهايش به فضا، حال و هوای خاصی می داد.
عدم علاقه به تقطيع های متوالی و دادن ميزانسن های طولانی و پيچيده برای حفظ حس بازيگران (بخصوص در کارهای آخرش) از ديگر خصوصيات شيوه کارش بود، که اين هم از آثار بازمانده از سالهای فعاليت تئاتريش است.
ترکيب بندی متقارن (با تو جه به معماری سنتی) در قاب بندی هايش و شرع ميزانسن ها غالبا از سمت راست که به طرف مخالف ختم می شود (با توجه با نوشتار فارسی) در کنار هدايت صحيح بازيگران و در عين حال دادن آزادی عمل و انتخاب به آنها و استفاده از روح ساير هنرها در فرم سينمايی آثارش بخصوص المانهای تئاتری از شاخصه های کارگردانی اوست.
شخصيتهای فيلمهای حاتمی معمولا متعدد و هر کدام جايگاه، ويژگی و شخصيت پردازی خود را دارا می باشند. اما شخصيت خود فروخته و فريفته غربی و يا به عبارت بهتر غرب زده در بخصوص کارهای متاخرترش ديده می شود. خسرو خان رهاوی که فرنگ نيامده لباسش را عوض می کند و به سراغ فراگرفتن پيانو می رود و يا آن مترجم حاجی واشنگتن که حاجی را در غربت رها می کند و مشغول تحصيل می شود و در پايان هم تبديل به عنصری غير خودی می شود و يا از همه مهم تر خود جعفرخان که برای ساخت نيو جف آمده در کنار کسانی که سنت خودی را بخوبی درک نکرده اند مثل فرج بوسعليک (اکبر عبدی) و خيلی های ديگر کسانی هستند که حاتمی به حال آنها افسوس می خورد. و در مقابل آنها حاجی واشنگتن که به جنون می رسد و طاهر بحر النور که جانش را می دهد و آقا حسين دلنواز که ملکش را میدهد و پدر جعفر خان و مادر را نشان می دهد. کسانی که برای سلاخی شدن اين سنت زبان بسته که کسی به آن توجه نمی کند تلاش می کنند.
در پايان بايد گفت که آثار علی حاتمی چندان مورد قبول منتقدين (لااقل بخش غالب آنها) نبوده است. منتقدين داستان بابا شمل را موزيکال نديده اند و طوقی را بسيار متاثر از قيصر ارزيابی کرده اند ، قلندر را فاقد فيلمنامه ای و گره های داستانی منطقی ديده اند ، ستارخان را بدور از واقعيات تاريخی قلمداد کرده و نسخه ی تدوين مجدد جعفرخان از فرنگ بر گشته (که براستی ربطی با ساخته حاتمی ندارد) را درخور توجه نمی دانند و در نهايت دلشدگان را ناقص و پاره پاره میدانند.
حسن کچل،خاستگار ، حاجی واشنگتن ، مادر، هزاردستان ، سلطان صاحبقران و بويژه سوته دلان را به جهت برخی عناصر تحسين کرده اند.
بهر صورت حاتمی کسی است که نام نيکی دارد و کمتر ايرانی ای هست که نام او را نشناسد. فيلمهای ضعيف هم در کارنامه دارد اما کسی است که می خواست راهی جديد را ارائه کند که با استفاده از يک ابزار مدرن وارداتی (مثل سينما) هم می توان تلاش کرد که با استفاده از داشته هايمان آنرا مال خود کنيم (در فرم) و از آن برای حفظ و بررسی گذشته و سنتمان استفاده کنيم.
بسم الله