بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )

" قربانت شوم ؛ الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم ، خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم ، به توصیه عمه خود ابقا نموده و سخن هزل بر زبان رانده اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.زیاده جسارت است .تقی "

این متن نامه ای است که میرزا تقی خان امیرکبیر به ناصرالدین شاه قاجار نوشته است و اینگونه می خواسته قدرت لجام گسیخته و فسادآور شاهنشاهی را مهار کند.وقتی متن این نامه میرزا تقی خان را کنار نقل قول میرزا یعقوب ( از محرمان راز امیرکبیر و پدر میرزا ملکم خان ) قرار می دهیم :

" مجالم ندادند و الا خیال کنسطیطوسیون constitution   داشتم ... "به شگفتی در می یابیم که امیرکبیر 150 سال پیش از این به فکر برپا کردن نوعی قانون اساسی ، دولت مبتنی بر سلسله مراتب قدرت و لجام زدن بر قدرت متمرکز و فسادآور شاهنشاه بوده است .

بنیانگذاری  دارالفنون، که بعدها بسیاری از وزرا و وکلای عصر مشروطه دانش آموختگان آن بودند، احداث چندین کارخانه و بیمارستان، منظم کردن لشگر و سرکوب اشرار و انشلر روزنامه از جانب او از زمره فعالیتهایی است که امیر کبیر را در زمره اصلاح طلبان عملگرا قرار می دهد. اما چه می شود که این زمینه ساز بزرگ مشروطیت در ایران نه تنها به این کار موفق نمی شود بلکه صدارت و حتی جان خویش را بر سر این راه میگذارد؟تنها دو روز قبل از رسیدن اولین سری از معلمان اتریشی دارالفنون از صدارت برکنار می شود و 13 روز پس از افتتاح آن در حمام فین کاشان به قتل می رسد.

امیرکبیر در تاریخ معاصر ایران نماد اصلاح طلبانی است که تنها می مانند چون توسط جامعه زمان خود درک نمی شوند. افکار مترقی اتابک اعظم در خلا برخورداری از گروه های فشار اجتماعی و آگاهی مردمی پشتیبانی جدی نمی یابند و اقدامات او در ایستادگی در برابر قدرت متمرکز و فاسد شاهی تبدیل به اصلاحاتی از بالا می شوند. تا آنجا که این اصلاخات از بالا در راستای ساختن دولتی منتظم با منافع شاهی برخورد پیدا نمی کند اتفاقا با سرعت حیرت آوری پیشرفت می کند.

اما خلا برخورداری از یک حامی قدرتمند در برابر قدرت پادشاه زمانی برای اتابک روی می نمایاند که اصلاحات او به حوزه منافع پادشاه تنه می زند و شاه را محدود می نماید.این حامی را امیر کبیر نه می تواند در سیستم بیمار دیوانسالاری سنتی بیابد و نه در میان توده مردم.چون هنوز نه مشروطه خواهی در میان مردم و علمای ایران شکل گرفته و نه اعتراض به استبداد در ایرانیان ریشه دوانده است ( که امیرکبیر خود از بنیانگذاران این دو فقره مهم است ).لذا تنها می ماند و یک تنه و بر پایه قدرت و کیاست فردی خود به جنگ این سیستم فاسد و بیمار سنتی می رود. تا آنجا که در نامه هایش به نماد این سیسم فاسد حمله های گزنده ای می کند و جان  بر سر این راه می گذارد.

" با این طفره رفتن ها، امروز و فردا کردن ها، و از کار گریختن در ایران به این هرزگی حکما نمی توان سلطنت کرد ... شما باید سلطنت بکنید یا نه ؟اگر شما باید سلطنت بکنید، بسم الله ! چرا طفره می روید؟ "

لذا برای دیدن آثار اصلاحات امیرکبیر در جامعه باید نزدیک به 60 سال صبر کرد تا دانش آموختگان دارالفنون خون مشروطه خواهی و مبارزه با استبداد را در دل این ملت بپرورانند تا در آن زمان و با وجود پشتیبانی گروه های فشار قدرتمند مردمی ( از ستار خان و باقرخان گرفته تا ملاکاظم خراسانی و نایینی و ...)نهال مشروطه خواهی بر درخت کهنسال استبداد چیره شود و قدرت لجام گسیخته آن را افسار مشروطیت و مجلس زند. برقراری قانون فقط در گرو  ارتباط با بدنه مردم و رشد آنها از قبل یک پروسه تدریجی و آرام است.راهی  که مشروطه خواهی در ایران باید می پیمود. راهی که اگر چه تا مدتی با آن بود اما از آن گسست و این درسی است برای همه اصلاح طلبانی که به اثرگذاری در حوزه های اجتماعی می اندیشند.اصلاح طلبی در خلا حضور نیروهای موثر پشتیبان اجتماعی خواهد مرد و از دل آن استبداد( حتی در خود جریان اصلاح طلب ) سر برخواهد آورد و عدم استواری قانون و مشروطیت تنها تنیجه این بازی شوم است. این تجربه 200 ساله تاریخ معاصر ما است . سالها است برای نهادینه شدن پایبندی به قانون هزینه می دهیم .آری ! ما هنوز خیال کنسطیطوسیون داریم ...

منابع :

1- مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی ، طباطبایی سید جواد ،چاپ اول ، 1385 ، نشر ستوده، تبریز

2- صد سال مشروطه خواهی، ویژه نامه روزنامه شرق، 14 مرداد 1385