پرفرمنس آرت 2
اینسکلویدیا امریکنا در این مورد می نویسد "... از آغاز دهه 1970 بسیاری از هنرمدان تحت تاثیر اين احساس که توانایی های هنر مدرن به انتها رسیده و اکنون به دوره ای از پایان هنر رسیده اند، خود را در بن بستی یافتند که آنان را به پست مدرنيسم هدایت کرد..."
فرهنگ تئاتر کمبريج در اين باره چنين می نويسد: " ... يکی از علل آغاز پرفرمنس آرت در امريکا در سالهای پايانی دهه 1960 ، پاسخ به تغييرات جهانی قدرت ، دگرگونی های ايجاد شده در سياست خارجی آمريکا و اعتراض های عمومی در ديگر نقاط جهان نسبت به این سياستها بود. آغاز اين حرکت همچنين با متزلزل شدن برداشتهای مدرنيستها از فرد، که فرد را در مرکز زمان و مکان قرار می داد مصادف بود. از دهه 1960 تاکنون مبارزه عليه تبعيض نژادی، جنبش های مربوط به زنان، مبارزات کارگری، تغييرات مربوط به رفتار جنسی و ... برداشتهای سابق مدرنيستها را در بسياری از موارد به شدت زير سئوال برده است..."

گروهی از پژوهش گران نيز معتقدند که نظريه ی ساختارشکنی ژاک دريدا بسيار مورد استفاده ی نظريه پردازان پرفورمنس آرت قرار گرفته است و هسته مرکزی پرفرمنس آرت از هنگامی که ساختارشکنی به عنوان نشانه ای از يک تفکر سياسی برضد زيبايی شناسی متداول به هنر راه يافت و به انتقاد از فرهنگ مادی عينی و نهادهای اجتماعی پرداخت، شکل گرفت. در سال 1968 وقوع برخی از حوادث سياسی زندگی اجتماعی و ثبات فرهنگی آمريکا و اروپا را به شدت متزلزل کرد. حال و هوای عمومی اين جوامع سرخوردگی و عصبانيت از ساختار اجتماعی و ارزشهای مسلط بر جامعه بود. در حالی که دانشجويان و کارگران در اعتراض به مسائل اجتماعی شعارهای ضد نظام سر می دادند و راه بندان های خيابانی ايجاد می کردند، بعضی از هنرمندان به گونه ای غير خشونت آميز ولی با همان شدت به معيار های هنری مسلط حمله می کردند. آنان ارزشهای تثبیت شده ی هنری را زير سئوال می بردند و تلاش داشتند تا از معنا و عملکرد هنر تعريفی جديد ارائه دهند. به علاوه آنان علاقه مندبودند که در عوض واگذار کردن اين مهم به منتقدان هنری، که به طور سنتی انديشه های هنرمندان را بازگو می کردند، خود اين امر را به عهده گيرند. گالری های هنری به عنوان موسساتی که بيشتر اهداف تجاری دارند طرد شدند و هنرمندان به دنبال يافتن راهها و اماکن جديدی برای ارائه ی آثار خود رفتند.
معنای اين تلاشها در سطح شخصی اين بود که هنرمندان به ارزيابی مجدد اهداف خود از رو آوردن به هنر پرداختند و هر نوع حرکت هنری را نه به علت پذيرفته شدن و مورد قبول جامعه قرار گرفتند بلکه از ديدگاه کيفيت و روند ايجاد آن مورد قضاوت قرار دادند. در اين نوع بينش، هنری که می توانست به مثابه يک شي ء ارائه شود و قابل خريد و فروش باشد،هنری تصنعی قلمداد شد که آلت دست دلالان و وسيله ای برای خرید و فروش است و تنها هنری که عينيت آن بصورت لحظه ای در ذهن بيننده شکل می گرفت و نمی توانست بصورت يک شی ء دست به دست شود- هنر مفهومی- هنر اصيل تلقی گرديد.
گرچه ضرورتهای اقتصادی اين فکر را به صورت رويايی درآورد که عمری کوتاه داشت ولی از خلال آن پرفرمنس آرت که تنها ابزار ارائه ی آن بدن انسان است و در نتيجه قابل خريد و فروش نيست ، در رشته های مختلف هنری ظهور کرد.اين هنرمندان در دو سال آخر دهه ی1960 تا اواخر دهه ی 1970 بوم ، قلمو، اسکنه تراش و ... را به دور ريختند و از بدن خود به عنوان ابزاری برای تجربه کردن زمان، فضا و شی ء استفاده کردند.از سوی ديگر اينگونه به کار گيری فضا و زمان در ذهن بسياری از بينندگان به صورت امری انتزاعی، که کمتر قابليت ترجمه شدن به احساس های واقعی را داشت، درآمد. زيرا هيچ نشانه ای برای تعبير و تفسير معنای کار ارائه شده به صورت عينی يا گفتاری در اختيار آنان گذاشته نمی شد."(1)

Performance merging video, painting, modern dance contemplating the true meaning of beauty
Nov 2005
يکی از مهمترين مسائلی که در اين نهضت بوجود آمد ايجاد اين سئوال در ذهن بينندگان بود که
مرزهای هنر کجاست؟
در کدام نقطه مسائل علمی فلسفی پايان می يابند و هنر آغاز می شود؟
خط ظريفی که هنر را از زندگی عادی جدا می کند در کجا کشيده می شود؟
ولی آنچه اتفاق افتاد اجراهايی بسيار متفاوت از گذشته و در حدی وسيع بود که هدفی حساس را دنبال می کرد و تلاش گسترده در پاسخ به اين سئوالها داشت.
با ورود به دهه 1980 پرفرمنس آرت به تدريج از شيوه های اجرايی اوليه خود فاصله گرفت و کم و بيش از حالت انتزاعی خارج شد و در نتيجه تا حدودی مورد استقبال تماشاگران عام نيز قرار گرفت. در اين دهه پرفرمنس آرت با استفاده از رسانه های ديگر مانند سينما، تلوزيون و نورپردازی های پيشرفته و تاثير گذار به آفرينش دکورهايی بر روی صحنه دست زد که در نوع خود منحصر به فرد بودند، گرچه اين روی آوردن مجدد به فروش گيشه و به اصطلاح تجاری شدن دقيقا مغاير با انديشه های بنيادين پايه گذاران آن بود.
در واقع آنچه از 1980 به بعد با نام پرفرمنس آرت مورد استقبال عمومی فرار گرفت بیشتر ترکیبی از تئاتر با نحوه ارائه و امکانات تکنیکی جدیدی بود که برخی از آنها به کمک پرفرمنس آرت کشف شده بودند. اما گروهی ديگر نيز با تلاش بسيار سعی کردندکه پرفرمنس آرت را همچنان بر پايه مبانب اصلی و حالت ضد تجاری آن حفظ کنند که به نظر می رسد در اين طيف هم ما با دو ديدگاه متفاوت روبرو هستيم. گروهی پرفرمنس را فاقد هرگونه پيام و بار اجتماعی می دانند و گروهی ديگر اعتقاد دارند که لازمه ی پرفرمنس آرت وجود پيامی است که به شکل تکان دهنده تاثير گذار باشد. در عين حال هر دو گروه به فرم کار بسيار اهميت می دهند.(2)
(1). پرفرمنس آرت ، از فوتوريسم تا حال نوشته رزی گلدبرگ
(2). بازيگری و پرفرمنس آرت نوشته احمد دامود
بسم الله