ادبیات و خودکشی (۶)
ادبیات و خودکشی (۶)
امروزه زمانی که بحث" اتانازی38" پيش کشيده می شود عقايد مخالفی مطرح می شود . آرتور کوستلر39 فيلسوف و نويسنده ی متولد مجارستان که برای رمان" تاريکی در ظهر40" شهرت دارد , عضو فعال گروه انگليسی" حق مردن41" بود . در سال 1983 در سن 77 سالگی در حالی که از بيماری پارکينسون و سرطان خون رنج می برد - همان طور که در يک مقاله گفته بود- انتخاب کرد که خود را آزاد کند . او توسط همسر خود سينتيا 20 سال پيش زمانی که کاملا سلامت بود به اين جنبش پيوسته بود :
" دوست دارم که دوستانم بدانند که جمع آنان را با خاطری آرام ترک می کنم در حالی که اميد کم رنگی دارم که در ورای محدوديت فضا , زمان و ماده و در ورای محدوده ی ادراک ما زندگی پس از مرگ غير شخصی داشته باشم ." احساس اقيانوسی42" هميشه در لحظات دشوار مرا حفظ کرده است و اکنون نيز که اين جملات را می نويسم چنين می کند . آن چيزی که برداشتن اين قدم را دشوار می کند انعکاس دردی است که اين کار بی شک بر دوستانی که تنها اندکی از آن ها هنوز زنده اند تحميل خواهد کرد , و بيش تر از همه سينتيا همسرم . . . ."
" بايد برای به پايان رساندن حساب کاريم با آرتور مشتاق باشم– داستانی که زمانی آغاز شد که در 1949 راه هايمان به هم گره خورد . به هر حال حتی با وجود سرچشمه های خاص درونی نمی توانم بدون آرتور زندگی کنم ."
( آرتور و سينتيا کوستلر , 1983 )
" عملی از اين دست , مانند شاهکاری هنری درسکوت سينه پرورده می شود ." فکر می کنم کلمات آلبر کامو ارزش تکرار کردن را داشته باشند . اما سوالات بر جا می مانند : آيا هنرمندان بيش از انسان های متوسط مستعد خودکشی هستند ؟
در" خدای بي رحم43" آ . آلوارز می گويد :" هنگامی که يک هنرمند آينه ای در برابر طبيعت می گيرد کشف می کند که کيست و چيست; اما اين دانش ممکن است او را به صورتی بازگشت ناپذير تغيير دهد تا جايي که به آن تصوير بدل شود ."
و همان طور که مارک اتکيند44 در کتاب خود" . . . يا نبودن : مجموعه ای از نوشته ها در باب خودکشی45" توضيح می دهد :“ ما از هنرمندان انتظار داريم تا در اعماق جست و جو کنند و با تاريکی درون کنار آيند . درون گرايي آنان می تواند يک ريسک حرفه ای باشد که با ريسک کارگر ساختمانی زمانی که بر داربست يک ساختمان بلند ايستاده است تفاوتی ندارد .”
بسم الله