برای آنهایی که فراموش شده اند

به نام خدایی که در این نزدیکی است
"برابر کنوانسیون جهانی حقوق کودک تمامی کشورهایی که آن را امضا کرده اند باید سلامت فیزیکی، اخلاقی، روانی و اجتماعی کودکان خود را تضمین کنند "
در راه منزل تمام اینها ذهنم را به خودش مشغول کرده بود، خسته بودم وا حساس خوبی نداشتم، موسیقی ملایمی هم که پخش می شد نمی توانست توجهم را به خودش جلب کند . پشت یکی از طولانی ترین چراغ قرمز های تهران گیر افتاده بودم. تنها چیزی که من را از عوالمم بیرون آورد پسرکی بود که به شیشه ی ماشینم می زد تا با اصرارش فال بخرم. فال را نگرفتم ولی پسرک را با شکلاتی که ته جیبم مانده بود و می توانست تا حدودی مزه ی ناهار لعنتی سلف دانشکده را ببرد و اندکی پول و لبخندی راهی کردم و گذشتم. حالا موضوعی دیگر به موارد قبلی اضافه شده بود. کودکان خیابانی! وقتی دچار روزمرگی شده ای، وقتی همه چیز جذابیتش را برایت از دست داده است، وقتی احساس می کنی گردش روزگار به کام نیست در همین کلان شهر تهران، در همین نزدیکی ها اما خیلی دور از تو، عده ای شاید هیچ کدام از دغدغه های تو را نداشته باشند و تمام ذهنشان درگیر یک موضوع باشد: تلاش برای زنده ماندن! کودکانی که در پشت چراغ قرمز ها به دور از هیاهوی اطرافشان ، بیش از آنکه به دنبال تمیز کردن شیشه ی ماشینت یا فروختن فالی و چندر غاز دستمزد دریافتی باشند، در جستجوی خرده ای محبت و توجه اند. کودکانی که شاید آنقدر بزرگ تر از سنشان شده اند که دیگر تصوری از بازی های کودکانه ، از عصرهای تابستان، شیطنت های راه مدرسه و مشخصاً هدف آینده شان نداشته باشند.آنها احتمالاً فقط این را می دانند که باید سر ساعت معینی سر کدام چهارراه باشند، احتمالاً می دانند که هر چهار راه صاحبی دارد و نباید وارد حریم خصوصی او شوند(!)، احتمالاً می دانند که باید روزانه حد معینی کاسبی کنند تا مورد عتاب پدر یا صاحب کار قرار نگیرند، احتمالاً می دانند که باید حتی گدایی کنند، چه دروغ هایی برای هر ماشین سرهم کنند، حتی خود را برای کارهای بدتر آینده هم آماده کرده اند، می دانند که از تفریح و استراحت و مسافرت و امثالهم خبری نخواهد بود، می دانند که محکومند به این نوع زندگی کردن.
اما کودکان خیابانی چه کسانی هستند؟
بر اساس تعاریف سازمان های بین المللی ( سازمان بهداشت جهانی، آژانس بین المللی کودکان خیابانی و یونیسف) کودکان خیابانی بر اساس شرایط زندگی شان به 4 گروه تقسیم می شوند:
1- کودکانی که خانه و خانواده ندارند و در خیابان به سر می برند.
2- کودکانی که دارای خانه و خانواده هستند اما به دلایل مختلف از خانواده جدا شده اند و به تنهایی یا با گروه های کوچکی زندگی می کنند.
3- کودکانی که قبلاً بی خانمان بوده اند اما در حال حاضر در سر پناه ها و مراکز خاص نگهداری می شوند.
4- کودکانی که دارای خانه و خانواده هستند و با خانواده زندگی می کنند اما به دلایل فقر و مشکلات دیگر بیشتر وقت خود را در خیابان می گذرانند.
در کشور ما بر اساس تحقیقات انجام گرفته( حالا کجا و چطوری و توسط کی انجام شده و جامعه ی آماری چند نفر بوده و اساساً صحت دارد یا ندارد را نمی دانم!) حدود 85 درصد از کودکان خیابانی جزو دسته ی چهارم هستند.
آنچه بیش از همه لزوم توجه بیشتر به اینها را مشخص میکند، آماج آسیب های اجتماعی است که به واسطه ی سن کم شان(6-13 سال) در انتظارشان می باشد، به گونه ای که ممکن است در آینده نه تنها فرد موثری در جامعه نباشند که به یک بزهکار یا معضل تبدیل شوند که البته معلول شرایط کودکی شان خواهد بود.تعداد زیادی از آنها( اگر نگوییم همه شان) از رفتن به مدرسه محرومند، بعضاً از سوتغذیه رنج می برند، عده ای در اثر بیماری جان خود را از دست می دهند یا ممکن است ناقل بیماری هایی شوند، عده ای مورد سوءاستفاده ی جنسی قرار می گیرند و عده ای نیز قطعاً با مواد مخدر و امثالهم آشنا خواهند شد یا حتی بعضاً مجبور به حمل و نقل و خرید و فروش مواد افیونی نیز می گردند.
به راستی شاید دادن مقداری پول یا یک شکلات( تاکید زیادی بر این قسمت دارم چون معتقدم این کودکان نیازمند محبت اند، هر چند ناچیز، و هر کودکی که در این سن و سال محبت ندیده باشد می تواند انواع بزهکاری ها را در آینده انجام دهد) تنها کاری باشد که ما می توانیم برایشان انجام دهیم و از کنارشان بگذریم. اما به راستی آیا اینها دوست ندارند که شیوه ی دیگری از زندگی را تجربه کنند؟ نباید فراموش شوند و سازمان های مربوطه باید بدانند که تا چه میزان وظیفه شان مهم است..
یا حق
بسم الله