سنت فكري ما ايرانيان سنت فراموشي است یعنی  ما همیشه فراموش می کنیم آنچه را نباید فراموش کنیم.

فراموش می کنیم که روزی برای رهایی از دست استبداد مظفرالدین شاهی خون های زیادی دادیم تا حکم تاسیس عدالت خانه را از پادشاه ایران که به بهای همین خون ها حکم به مشروطه بودن سلطنتش داده بود بگيريم. اما کمتر از بیست سال بعد رضا شاه را شاه ایران می کنیم تا از دست مشروطه و مشروطه خواهی و هر آنچه قید و شرطی بر پای دیکتاتور مصلح!!!! می نهد برهیم و چه زود فراموش کردیم که امیر کبیر را نیز خود به دست خود در خاک نهادیم و بعد ها نیز فراموش کردیم که با مصدق و خاتمی و دیگران نیز به رسم سنت فراموشیمان همین کار را کردیم .

سنت فراموشی ما ایرانیان انچنان با سنت استحمار مخلوط شده است که روزی که سفیر انگلستان برای مشورت در مورد انقلاب ایران به دربار محمد رضا پهلوی می رود شاه ایران از بی وفایی انگلیسی ها در براه انداختن انقلاب ایران گله می کند. توهم توطوه ای که حتی شاه را نیز از دیدن حقایق ملتش باز می داشت. تفکری که آنچنان در رگ و خون ما ایرانیان جریان یافت که آثار آن حتی اکنون که انگلستان بیش از سه ربع قرن است که از ابر قدرتی ساقط شده است و تلاشی شگرف می کند تا حداقل در اروپا به عنوان قدرت در معادلات منظور شود ما همچنان اتفاقات جزئی کشورمان را با میل و رغبت به او منصوب می کنیم.    

بگذریم.

از ماست که بر ماست.

اما یکی از چشمه هایی که سنت فراموشی ما ایرانیان را بشدت آبیاری می کند سنت نارضایتی است. ما عادت کرده ایم همیشه ناراضی باشیم. همه چیز و همه کس ناراضی هستیم. هیچوقت، هیچکس خواسته های ما را برآورده نمی کند. ما امیر کبیر را فراموش می کنیم تا آنان که فراموش نکرده اند حکم قتل او را بگیرند و پس از مرگش، چندین سال بعد از مرگش به خود نهیب می زنیم که چرا این فرزند لایق ایران را اینگونه به دست خود در خاک کردیم و در آخر به خود می گوییم کار انگلستان بود. اگر باردیگراینچنین مردی ظهور کند از او آنچنان دفاع می کنیم که اگر تمام دنیا جمع شوند نگذاریم گزندی به او برسد و در سال های بعد با مصدق نیز همین کار را می کنیم. او را تنها می گذاریم و تنها در طی چند روز. زیرا آن زمان از او ناراضی بودیم. ما ناراضی بودیم چون مصدق نتوانست ما را ثروتمند کند، فشارهای اقتصادی غرب کمر اقتصاد دولت او را شکست و ما بیاد می اوردیم زمانی که رضاشاه بود هیچوقت در تهران کمبود قند نبود. ما ناراضی هستیم از اینکه خاتمی ما را ثروتمند نکرد و نمی دانیم ثروت یک کشور به مرور زمان افزایش می یابد و مردم یک کشور به مرور زمان مرفه تر. نارضایتی ایرانیان ربطی به وضع اقتصادی عمومی کشور نیز ندارد زیرا در سال های انقلاب ایران با توجه به افزایش شدید درآمد نفتی ایران بدلیل جنگ اعراب و اسرائیل باز هم عده ای انقلابیون خواستار برخورداری حق روزی 35 تومانی خود از درآمد نفت بودند( ر.ک: فرآدسان و فرو دستان از باقی).

 ما ازکودکی یاد می گیریم که ناراضی باشیم. از همه چیز واز همه کس. ما نمی توانیم یا بهتر بگویم بلد نیستیم  از کاری یا حکومتی راضی باشیم مگر آنکه در آن سهیم باشیم و سهیم نه به معنای انتخاب کننده که به معنای انتخاب. اگر انتخاب ما رای نیاورد حتما توطئه ای در راه است( مخالفان 2 خرداد) و اگر رای بیاورد باید آنگونه باشد که ما می خواهیم و نه آنچه به حکم قسمی که به قانون اساسی کشورش خورده باید باشد. چرا؟ چون همیشه من درست فکر می کنم و اگر او آنی نشد که من می خواهم به رسم سنت فراموشی با نارضایتی از او دل می کنم و تنهایش می گذارم و فقط می گویم مرد دریا نبود، شناگر استخر بود و با همین سنت فراموشی فراموش می کنم تمام کارهایی که در حق من و مملکت من کرد آن مرد...

 فراموشش می کنیم چون نمی خواهیم کاری کم کم صورت گیرد، ما همه چیز را فورا می خواهیم در 6 ماه و كمتر حتی و باید هر چه خواستیم بشود مگر نه ما ناراضی می شویم و راضی نگاه داشتن این همه انسان مگر می شود ...

و چه گران بها ثروتي است اين صبر كه به تنهایی میزانی است برای  توان تحمل نظر مخالف برای ملتی و چه حیف که ما هیچ بهره ای از آن نداریم.

همه چیز باید سریع اصلاح شود. از وضع حکومت و آزادی بیان و مطبوعات گرفته تا حجاب. و چون همه چیز را سریع می خواهیم پس اگر اتفاقی سریع نیفتد ما ناراضی می شویم. این اتفاق هر چه باشد مهم نیست. مهم این است که راه صد ساله باید یک روزه طی شود و هیچ کس نیست که بگوید برادر من آن امریکایی که تو می بینی 76 ریئس جمهور عوض کرده و تو با 4 ریئس جمهورمی خواهی مثل او باشی و فقط مثل او. بدون آنکه ببینی چه داری و چه نداری. می خواهی از سر تا پا غربی شوی تا مثل او شوی و نمی دانی که او و فرهنگش با تو همخوانی ندارد اما تو گمان برده ای که اگر مثل او کلاه شاپویی روی سرت بگذاری و تمام سنتت را بدور بیندازی و خدا را بدون توجه به مسیری که غرب طی کرده به خیال خود به گوشه ای تبعید کنی

غربی شده ای و وا مصیبتا که تو(خاندان پهلوی) نفهمیدی که در یک جامعه سنتی نمی توان مدرن حکومت کرد. اما اینها مهم نیست. مهم این است که ما همیشه ناراضی هستیم. با هر حکومتی. فرقی نمی کند فوق ناسیونالسیتی باشد یا مذهبی باشد یا مدرن. ما ناراضی هستیم زیرا هیچوقت خواسته های ما فراهم نمی شود و این خواسته ها آنقدر عجیب هستند که نشان می دهند ما چقدر تا دموکراسی فاصله داریم.