بسم رب الراجین ( به نام پروردگار امیدواران )

14 مرداد 1285 هجری شمسی یعنی روز امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار ( که در فیلم کمال الملک مرحوم علی حاتمی به زیبایی به تصویر کشیده شده است ) سرآغاز به بار  نشستن حرکت مردمی به جان آمده از استبداد است  که در 8 دی 1285 منجر به امضای اولین قانون اساسی ایران توسط مظفرالدین شاه شد . مشروطیت ایرانی رسمیت یافت.

اما تنها به فاصله 19 سال از این حادثه میمون و در سال 1304با حکم مجلس مشروطه رضا خان شاه ایران شد.

در روز نهم آبان ماه 1304 هجری شمسی از يک سو کاخ های سلطنتی احمدشاه به محاصره نظامیان مسلح درآمد و از سويي ماده واحده انقراض سلسله قاجاریه و سپردن حکومت موقت به رضاخان در جلسه مجلس به ریاست سید محمد تدین ( از کارکنان فعال سردارسپه در مجلس ) مطرح شد.(ببینید سرنوشت مجلس مشروطه را که چگونه به استبداد رضاخانی می گرود).فریادهای شادروان دکتر محمد مصدق در آن جلسه به جایی نمی رسد : " ... یک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد، هم رئیس الوزرا باشد، هم حاکم؟اگر این طور باشد که ارتجاع صرف است !پس چرا خون شهدای راه آزادی را بی خود ریختید؟ چرا مردم را به کشتن دادید؟"

صدای مرحوم مدرس در هیاهوی مخالفان انبوهش در مجلس مشروطه به کجا می رسد؟ " خلاف قانون اساسی است، و نمی شود در اینجا طرح کرد، صدهزار رای هم بدهید خلاف قانون اساسی است "

... اما سرانجام ماده واحده با 80 رای از 85 رای نمایندگان که انبوهی به تهدید یا تطمیع سردارسپه خموشی پیشه کردند تصویب شد و استبداد در غفلت مشروطه خواهان از سنت ایرانی و از دست دادن پشتوانه مردم و علما جانی تازه یافت.

در بازخوانی تاریخ معاصر ایران که امروز به میمنت همت اندکی از اندیشمندان نعاصر نظیر دکتر ماشاء الله آجودانی ، دکتر سید جواد طباطبایی ، دکتر تقی آزاد ارمکی و ... در حال نوشته شدن از منظری تحلیلی است،مطالبی وجود دارد که درس نگرفتن از آنها موجب تکرار دوباره راه های رفته است و درس گرفتن از آنها چراغ راه آینده خواهد بود. که در روایات ما هم آمده است : التجربه فوق العلم .

امروز ما در حالی به بازنویسی تلریخ معاصر خود مشغولیم که به علل مختلفی تاکنون تاریخ ایران از موضع مستقل و بومی نوشته نشده است. به دلیل حاکمیت فضای استبداد و خفقان همواره نویسندگان مستقل از دربار و حکومت در محدودیت به سر برده اند و لذا تاریخ ایران را عمدتا مستشرقینی نوشته اند که با دید تاریخی غربی تاریخ ایران به عنوان یک کشور شرقی نوشته اند چنان که مرحوم احمد فردید به درستی می گوید : صدر تاریخ ایران ذیل تاریخ غرب قرار گرفته است. از سوی دیگر شتاب بسیار زیادی که در 100 سال گذشته تحولات تاریخ معاصر ایران به خود گرفته روشتفکران ما را بیش از آنکه معطوف به اندیشه سیاسی – اجتماعی کند به طرف عمل سیاسی متمایل کرده که البته تا حد زیادی با این حجم عظیم از تحولات گریز ناپذیر هم می نماید. از سوی دیگر کندی و شاید تردید  حوزه های علمیه به عنوان یکی از پویا ترین حوزه های نوزایش در تاریخ  ایران ، در ورود به حوزه تاریخ تحلیلی و سخن گفتن از تاریخ در چارچوب پارادایم مدرن باعث شده تا روند انباشت تجربه تاریخی 200 ساله اخیر ایران با تاخیر بیشتری دنبال شود.وجود تجربه های مشابه در دو سده اخیر که با اندک تورقی در صفحات تاریخ معاصر ایران به راحتی قابل مشاهده است مهر تاییدی است بر این ادعا که هنوز انباشته متراکمی از فهم و آگاهی تاریخی در ذهن روشنفکران و مردم ما شکل نگرفته و لذا در تصمیم گیریهایشان در مواضع حساس تاریخی یا به قیاس های غلط با دیگر جوامع دست می زنند و یا بر اثر تنگ آمدن در وانفسای تبلیغات و احساسات تصمیم می گیرند.

بارتولید استبداد از دل آزادیخواهی قصه تکراری 200 ساله اخیر ایران شده است. چرا که نطفه آزادیخواهی همواره در جنین اندیشه های غیر بومی و در غفلت از سنت ایرانی - اسلامی بسته شده و بی توجهی به عدم تطابق دوره بندی های تاریخی غرب بر تاریخ ایران ، تفاوت ریشه ای سنت مسیحی با سنت اسلامی و عدم شکل گیری تاریخ نگاری مستقل در ایران به آن دامن زده است.لذا به جرئت می توان گفت روشنفکری دینی وام گرفته شده از الهیات مسیحی و یا روشنفکری لائیک وامدار لائیسیته غربی نسخه ما نیست. باید به دنبال نسخه خود باشیم که تارییخ معاصر ما حکم به شکست نسخه های تجویزی دیگران داده است.