تبليغاتX
<-هفت حرف->





شمارش معکوس یک بمب اتمی!! 

به نام خدایی که در این نزدیکی است

بعد از ظهر یک روز گرم در اواخر بهار بود که می توانست نویدبخش تابستانی گرم تر باشد. بعد از استراحت ظهر و یک نوشیدنی خنک، در بحبوحه ی امتحانات پایان ترم، بنا به عادت معمول خلاف جریان آب شنا کردن، عطای درس خواندن و معدل و امثالهم را به فیلمی از کیشلوفسکی که چند روز قبل تر به صورت کاملاً تصادفی از یکی از دوستان  گرفته بودم، بخشیدم! اوایل فیلم بود که احساس کردم واقعه ی غیر معمولی رخ داد! از آنجایی که همیشه سعی می کنم تا احساسی با مسائل برخورد نکنم(!) بعد از پرس و جو و بازدید خبرگزاری ها متوجه شدم که خطر جدی من رو تهدید نمیکند و خوشحال تر از اینکه مانند همسایگان عزیز مجبور نشدم از پله های ساختمان آن هم با لباس های نامناسب یک بار بالا و پایین بروم. بعد از چند دقیقه یادم آمد درست زمانی که اخبار مرتبط را پیگیری می کردم چقدر برای خیلی ها نگران شدم، از فامیل های دور و نزدیک و دوستان صمیمی گرفته تا دوستان دیگر. چقدر تصاویر وحشتناکی از جلوی چشمانم گذشت که نمی خواستم بگذرد. شاید حدس زده باشید که واقعه مربوط می شد به زمین لرزه ی حوالی قم که پس لرزه های آن تا شهرهای اطراف من جمله تهران هم رسید. اکنون که چند هفته ای از ماجرا می گذرد، هدفم از نوشتن این مطلب این است که یادآوری کنم اگر واقعه به شهر تهران مربوط می شد و شدتش هم بیشتر می بود، شاید نه تنها الان من و شما نمی توانستیم احتمالا در خنکای باد کولر، جلوی کامپیوتر شخصی مان باشیم که در بهترین حالت باید به دنبال سرپناهی و راهی برای فرار از دست جانوران فاضلاب های تهران می گشتیم. هدفم این است که در خلال این سطور یادآوری کنم در کنار روزمرگی ها کمی هم به فکر حادثه ای باشیم که به قول سردار صفوی یکی از پنج خطر اصلی تهدید کننده کشور است.

زمین لرزه جزو آن دسته بلایای طبیعی است که بشر نمی تواند از وقوع آن جلوگیری نماید و تنها در صدد است تا میزان خسارات مالی و جانی را به حداقل برساند که ژاپن می تواند نمونه ی شاخص کشورهای موفق در زمینه ی مهار زلزله باشد. متاسفانه کافی است یکی از انواع زمین لرزه در کشور ما اتفاق بیفتد تا به دلایل مختلف من جمله شرایط غیر فنی ساخت و ساز و فرسودگی ساختمان ها به دلیل قدمت بالا و پیشگیری های نا مناسب، رکورد تلفات انسانی مربوطه شکسته شود! اما نکته ی جالب اینجاست که کشورهایی مثل ژاپن به واسطه ی پیشگیری های به عمل آمده  به زلزله به عنوان یک حادثه ی طبیعی نگاه می کنند تا بلا و بحران.

در ادامه دو نکته را شایان ذکر می دانم:

1.    بنا به تحقیقات انجام گرفته هر 158 سال یکبار در تهران یا حاشیه آن یک زلزله ی بزرگ اتفاق می افتد و آخرین زمین لرزه ی تهران حدود 173 سال پیش بوده است. بر همین اساس پیش بینی ها به گونه ایست که احتمال وقوع زلزله تهران تا سال 1390 را 65 درصد می دانند (پژوهشگاه زلزله،سال 1380). چنانچه زلزله ای با قدرت 7 ریشتر هم رخ دهد متاسفانه بین نیم تا یک میلیون نفر در تهران کشته خواهند شد(پژوهشگاه زلزله،سال 1380) که البته به نظرم تا حدود زیادی خوش بینانه است! از لحاظ جمعیت و بافت های فرسوده نیز تهران را به دو قسمت (مناطق 1 الی 7) و مناطق 7 الی 20 تقسیم نموده اند که مناطق شمالی از لحاظ تراکم جمعیت و مقاومت وضعیت بهتری دارند و متاسفانه علی رغم آنکه اصلی ترین و خطرناک ترین گسل های موجود، گسل ری می باشد، مناطق جنوبی وضعیت مناسبی ندارند به گونه ای که سازمان هلال احمر طی گزارشی در سال 1379 اعلام نمود که متراکم بودن بافت های شهری جنوب تهران، وجود کوچه های با عرض کم و فقدان فضاهای باز شهری که قابلیت استفاده برای پناه گرفتن موقع زلزله، اسکان موقت ، تخلیه آوار و سایر استفاده های کمک رسانی را داشته باشند بر شدت بحران می افزاید.

2.    شاید همگان این مطلب را بدانند که اگر چنین حادثه ای در کلان شهر تهران رخ دهد، ویرانی ساختمان ها و مراکز تنها بخشی از ماجرا ست ، انفجار لوله های گاز در سرتاسر شهر، ویرانی پل ها و معابر که کمک رسانی را تسهیل می کند و یا پخش همین فاضلاب ها و جانوران درونش، ابعاد فاجعه را به مراتب بیشتر خواهد کرد. لذا اقدامات مربوطه را می توان به سه دسته ی پیشگیری، حین حادثه و بعد از حادثه تقسیم نمود. در زمینه ی آنچه که برای پیشگیری لازم است انجام گیرد ، غیر از مانور ها ی درون مدارس یا همایش های سالانه که تقریبا به صورت عادت در آمده است، چند نکته را شایان ذکر می دانم. تهران کلان شهری است که روز به روز بر تراکم جمعیتی آن افزوده می شود و لذا در درجه ی اول و نه تنها برای کاهش تلفات زلزله که برای جلوگیری از سایر معضلات اجتماعی به مانند کودکان خیابانی که در گذشته اشاره ای به آن داشتم، بدیهی است که باید حتی الا مکان میزان مهاجرت از روستا یا شهرهای دیگر به تهران را کاهش داد و این امکان پذیر نخواهد بود مگر با فراهم آوردن امکانات لازم در شهرستان ها. در همین زمینه فروردین ماه 1382 طرحی در تهران تصویب شد در راستای محدود ساختن سقف جمعیتی شهر و جلوگیری از تراکم ساختمان ها به عنوان مثال با منع توسعه مسکونی مناطق 4 و 21 و  22 که نتیجه آن گران شدن مسکن  و رواج ساخت و سازهای غیرقانونی و فاقد کیفیت و رشد حاشیه نشینی بود! از سویی دیگر تا کنون 30 هزار هکتار بافت فرسوده در کشور شناسایی شده است و حتی پیشنهاداتی هم مبنی بر تشکیل تعاونی های نوسازی در بافت های فرسوده جهت جلب مشارکت مردم در نوسازی آنها ارائه شده است که در همان حد پیشنهاد باقی مانده است! از نوسازی بافت های فرسوده که بگذریم، حداقل می توان برای ساختمان هایی که ساخته می شوند شرایط مناسب ایمنی را فراهم نمود که متاسفانه نه تنها نظارت های لازم در این زمینه کمتر اعمال شده است که بعضاً برج ساز های عزیز هم کوتاهی نموده اند. در همین زمینه اماکن سیاسی، امنیتی، مراکز درمانی، آموزشی، میراث فرهنگی، شریان های حیاتی پل ها و راه های دسترسی مردم، شبکه آب رسانی، توزیع برق، سوخت و غیره هم به میزان قابل توجهی مقاوم باشند اما به ذکر همین نکته بسنده می کنم که به گفته ی معاون وزیر بهداشت درست همان روزهایی که زلزله ی بم اتفاق افتاده بود، 90 درصد بیمارستان های تهران در صورت وقوع زلزله 7 یا حتی 6 ریشتری تخریب خواهند شد.  در زمینه ی مسائل حین و بعد از فاجعه ستاد عالی مدیریت بحرانی شکل گرفته به ریاست معاون اول رییس جمهور که بعید می دانم غیر از همان روزهای بحران فعالیت خاصی در این ستاد انجام گیرد!

زیاده عرضی نیست فقط امیدوارم به اندازه ی کافی نگرانتان کرده باشم که در میان هزار و یک فکر روزمره تان حداقل به خاطر خودتان و عزیزانتان یا تمام آنچه که تهران را میان ترافیک و آلودگی هایش خاطره انگیز کرده است، فکر کنید و ببینید چه کاری از دستتان بر می آید و لحظه ای در انجامش درنگ نکنید. البته در این بین نقش دولت همان طور که عرض کردم در حفظ جان و مال مردم نیز قابل تامل است.

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |

آشفته بازار 

به نام خدایی که در این نزدیکی است

چند وقتی است که احساس می کنم خودم را بیشتر می بینم و یا به عبارتی دجار خودانتقادی مزمن شده ام(خودانتقادی به مفهوم انتقاد از خود می باشد!!) به این دلیل که به گونه ای احساس می کنم عده ای در درونم در صدد کودتا هستندکه البته شاید توهم توطئه ای بیش نباشد و خانه ی ملتی در درون من بخواهد به صورت کاملاً قانونی و به بهانه ی چند ویژگی نامناسب که گویا مغایر با اصول اساسی بوده است، استیضاحم کند! هرچه هست ذهنم را کاملاً به دو دسته ی جدا از هم، نمایندگان موافق(اقلیت) و نمایندگان مخالف(اکثریت) تقسیم کرده! یکی از ایرادات اکثریت معطوف است به این که چرا از هر شخص حقیقی و حقوقی و هر فعالیتی که قرار است انجام شود یا انجام گرفته است انتقاد می کنی؟! حالا هر چه ما تاکید می کنیم که انتقاد کردن فارغ از اینکه سازنده باشد یا مخرب، به جا باشد یا بی مورد به یک اپیدمی در سطح جامعه تبدیل شده است که خب نامبارک هم نیست به خرجشان نمی رود و مصرانه به مطالبات خود اصرار می ورزند. از احوالات شخصی و ریشه یابی این اپیدمی که بگذریم  دیالوگ ها یا مونولوگ هایی بعضاً کاملاً تکراری طی روزهای اخیر جلب توجه می کند و آن انتقاد از طرح سهمیه بندی بنزین است و مردم اکثراً از سردگمی ها گلایه می کنند. واقعاً این اظهار سردگمی ها تا چه میزان منطقی است و از کجا نشات می گشرد؟

"محمد رضا نعمت زاده مدیر عامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی در آخرین روز اردیبهشت گفت که خود را برای سهمیه بندی در روز اول خرداد آماده کرده و هیچ دستوری برای تاخیر در سهمیه بندی از دولت دریافت نکرده است."

"حمیدرضا حاجی بابایی(عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی) : توزیع بنزین به صورت سهمیه بندی از 31 خرداد آغاز می شود اما هنوز میزان دقیق سهمیه هر خودرو درطرح سهمیه بندی بنزین , عرضه شدن یا نشدن بنزین آزاد و قیمت آن نیز هنوزمشخص نیست."

"محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس گفته است که در روزهای اول بعد از شروع سهمیه بندی اصلا بنزین آزاد عرضه نمی شود چون هر کسی می تواند از سهمیه روزهای بعد خود به صورت پیش خور استفاده کند"

"معاون اول رییس جمهور: اجرای طرح سهمیه بندی بنزین هنگامی اجرا می شود که مطمئن باشیم با اجرای آن مردم دچار مشکل نمی شوند."

"کمال دانشیار رییس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی:پیش بینی من این است که سهمیه بندی بنزین حداقل چند ماه به تعویق می افتد. وزیر کشور امروز(یکشنبه)با حضور در جلسه غیرعلنی مجلس توضیحاتی درمورد علل تاخیر در اجرای سهمیه بندی بنزین داد.وزارت کشور درحال فرمول‌بندی برای افزایش پلکانی قیمت بنزین آزاد است."

"چندین نماینده مجلس در نامه ای که روز چهارشنبه 23 خرداد در مجلس خوانده شد، از رئیس جمهور خواستند تا برای آنچه "حفظ و گسترش آرامش روانی جامعه" خوانده شده، به سرعت به مردم درباره سیاست قطعی دولت درباره سهمیه بندی بنزین، دلایل و ضرورت ها و روش های اجرای آن گزارش دهد.

در این نامه همچنین از رسانه ها و گروه های سیاسی خواسته شده تا در زمینه سهمیه بندی از "هر گونه القای نگرانی، بلاتکلیفی و یاس بپرهیزند.""

"بیژن شهبازخانی نماینده‌ ملایر با اشاره به جلسه‌ غیرعلنی غیررسمی روز یکشنبه مجلس اعلام کرد «به گفته‌ وزیر كشور، مشكلات مربوط به كارت هوشمند سوخت حل شده و قرار است سهمیه‌بندی نیز در سه مرحله خودروهای دولتی، شخصی و عمومی و موتورسیكلت‌ها ساماندهی ‌شود و نایب رییس اول مجلس پیشنهاد داد تا این مراحل در دو هفته اجرایی شود كه این پیشنهاد از سوی وزیر كشور مورد تایید قرار گرفت. اما متاسفانه هنوز سهمیه‌ ماهانه‌ هر خودرو و قیمت آزاد بنزین مشخص نشده است"

"وزير نفت گفت: بحث سهميه‌بندي بنزين فردا دوشنبه28/3/1385 با وجود تعطيلي رسمي كشور، نهايي مي‌شود."

تمام صحبت های بالا یک طرف و تیتر یک روزنامه چند وقت اخیر هم یک طرف:" هفته آینده ارائه می شود: طرح نمایندگان برای منتفی شدن سهمیه بندی بنزین"!!!

شاید چند وقت اخیر صف طولانی پمپ بنزین ها توجه شما را هم به خودش جلب کرده باشد. شاید یکی از مطالب ثابت صفحه حوادث روزنامه ها، این روزها و خدایی ناکرده طی روزهای آتی مربوط به حریق خانه یا مجموعه ای در اثر ذخیره و نگهداری حجم بالایی از بنزین باشد. شاید این روزها در خلال هر گفت و گویی ردپایی هم از طرح سهمیه بندی بنزین پیدا شود و این در حالی است که در آستانه ی فرارسیدن فصل تابستان و افزایش سفرهای درون شهری و برون شهری مردم، افزایش تقاضای بنزین کاملاً طبیعی بنماید و تحت این شرایط کمتر کسی است (اگر نگوییم هیچ کس!) که از دلایل اصلی به تعویق افتادن طرح یا زمان اجراشدن نهایی آن خبر داشته باشد!   فارغ از سردرگمی های مفرطی که در صحبت ها و اظهارات آقایان موج می زند و ما هم که به پیشنهاد نمایندگان مجلس اساساً خدایی ناکرده قصد القای نگرانی و یاس و بلاتکلیفی نداریم(چیزی که عیان است چه حاجت به القا است؟!) سه نکته به نظرم شایان توجه است:

 

1.    یکی از اهداف این طرح کاهش استفاده از خودروهای شخصی است که می تواند در کاهش ترافیک و آلودگی موثر باشد. در همین زمینه همان طور که در قانون بودجه ی سال 1386 هم مصوب شده است دولت باید اقدام به تولید خودروهایی با سوخت کمتر کند، همچنین در تلاش برای افزایش وسایل حمل و نقل عمومی و ایجاد تسهیلات مناسب برای آنها باشد و بر همین اساس بودجه ی واردات بنزین امسال از پنج میلیارد دلار به دو میلیارد و پانصد میلیون دلار کاهش یافته است که بخشی از این مابه التفاوت صرف همین اقدامات گردد. این در حالی است که تقریباً هیچ اقدام موثری در جهت بهبود وضعیت حمل و نقل عمومی به وجود نیامده و از بودجه ی تخصیص یافته برای واردات بنزین هم یک میلیارد و پانصد میلیون دلار آن طی همین سه ماه خرج شده است و برای نه ماه آینده تنها یک میلیارد باقی مانده است. شرایط تولید خودرو هم به گونه ای پیش می رود که سالانه یک میلیون خودروی شخصی به سیستم حمل و نقل کشور اضافه می شود و بدون شک نمی توان تقاضای سوخت آنها را نادیده گرفت و در غیاب یک سیستم حمل و نقل عمومی مناسب، نمی توان از مردم انتظار داشت که خودروهای شخصی شان را در پارکینگ ها نگاه دارند.

 

2.    عده ای از اقتصاد دانان و نمایندگان مجلس همواره اصرار دارند که در کنار سهمیه بندی، بنزین با نرخ آزاد هم عرضه شود و عده ای بر تداوم وضع موجود تاکید می کنند که در این بین برخی از آنها نگران اثرات روانی نرخ بنزین آزادی هستندکه به گفته ی سازمان کشورهای صادر کننده ی نفت خام می توند بین 270 تا 370 تومان باشد. در قانون بودجه هم اشاره ای به عرضه ی بنزین خارج از سهمیه  و به قیمت آزاد نشده است و دولت می تواند در این زمینه تصمیم بگیرد. حالا این فرآیند به گونه ای پیش می رود که در هر صورت بازار سیاه بنزین شکل خواهد گرفت چرا که این سهمیه بندی بدون توجه به نوع و مصرف خودرو و همچنین میزان سفر افراد صورت گرفته است و روشن است که افرادی که مصرف بیشتری داشته اند به یکباره مصرفشان را به میزانی که دولت تعیین کرده است تقلیل نخواهند داد لذا این انگیزه را دارند که از سایر افراد بالاخص آنهایی که مصرف کمتری دارند، بنزین بخرند. حالا اگر به تاکسی ها و امثالهم سهمیه ی بیشتری تعلق گیرد مثلاً 25 لیتر در روز و تفاوت قیمت بنزین معمولی با بنزین آزاد زیاد باشد تصور کنید چه خواهد شد؟ شاید اصلاً عده ای تاکسی بخرند و عده ای از مسافرکش ها هم به دلالی بنزین رو بیاورند!! از طرفی هر روشی غیر از یارانه ای شدن بنزین منبع درآمدی را به همراه خواهد داشت که اگر به جیب نهادهای دولتی برود به زغم بنده در فربه تر شدن و عدم پاسخگویی بیشتر دولت و یکه تازی وسیع تر او تاثیر خواهد داشت . البته ذکر این نکته هم ضروری است که هرچه قیمت بنزین به مرز واقعی و جهانی آن نزدیک تر شود بهره وری اقتصادی هم در مراکز صنعتی بیشتر خواهد شد چرا که امروز ما کلیه ی عوامل اقتصادی و تولیدی خود را با قیمت بنزین سوبسیدی تطبیق می دهیم که این به شدت باعث کاهش بهره وری شده و حتی آن را به نرخ های منفی هم می رساند. در هر حال باید جنبه های روانی افزایش قیمت بنزین را نیز به دقت در نظر گرفت.

 

3.    عنوان می شود که این طرح به دلایل امنیتی و اقتصادی و مشکلات اجرایی باید مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد و جوانب امر کاملاً بررسی شود که خب درک این موضوع و رسیدن به این جمله زیاد کار سختی نیست. اما آیا مسئولین امر نمی توانند به یک نظر واحد برسند یا حداقل هماهنگی های لازم را با یکدیگر به عمل آورند که مدیر عامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی یک روز قبل از موعد اعلام شده مجلس برای سهمیه بندی، اظهار بی اطلاعی نکند؟ آیا بسیاری از کارشناسان و اقتصاد دانانی که رییس جمهور محترم آنها را به سیاست زدگی محکوم می کند نسبت به عدم توانایی اجرای طرح در خرداد ماه هشدار ندادند؟ به هر صورت به قول وزیر نفت همین روزها  امیواریم تکلیف این موضوع روشن شود. 

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف سوم (اقتصادی) |

اصل 44 و جامعه 

به نام خدایی که در این نزدیکی است

یادم هست دو سال پیش برای درس اقتصاد کلان، پروژه ی تحقیقاتی در زمینه ی خصوصی سازی انجام داده بودم. حالا فارغ از اینکه به خاطر استاد غیر قابل تحمل درس ما چطوری پروژه را انجام دادیم و نتیجه چه شد، ماهیت موضوع برایم جالب بود و نتیجه ای که می توانست نه تنها بر صنعت و اقتصاد که بر اوضاع اجتماعی هم داشته باشد. حالا که بعد از سال های فکر می کنم 76 و 77 ، که تقریباً تمام لوایح دولت در زمینه ی اصل 44 یا در مجلس رد می شد یا در شورای نگهبان، رهبری شخصاً به اهمیت موضوع اشاره میکند، جا دارد که ما هم نگاهی به تاثیری که می تواند بر جامعه داشته باشد بیندازیم.

موارد زیادی را میتوان در ضرورت اجرای اصل 44 بیان کرد که من 4 موردی را که به موضوع نزدیک تر هست عنوان می کنم:

1.    دولت به دلیل حجم وسیع فعالیت ها و نظارت بر بخش وسیعی از صنعت، گاهاً جهت تامین و پوشش برخی هزینه های خود، قیمت را افزایش می دهد. این افزایش قیمت خود موجب دامن زدن به انواع تورم پنهان و آشکار می گردد. افزایش تورم، بیشتر قاعدتاً طبقات پایین جامعه، حقوق بگیران و کارمندان را تحت الشعاع قرار می دهد. گاهاً این اقشار جامعه جهت مقابله با غول تورم مجبور می شوند برخی کالاها را از سبد خانوار خود حذف کنند. حالا بماند که برای همین گروه هم چه مشکلاتی پیش می آید، اما مشکل اساسی وقتی نمایان می شود که عده ای به راه های دیگر متوسل می شوند و در نتیجه فساد مالی، اجتماعی و اقتصادی را در جامعه، ادارات و مراکز صنعتی خواهیم دید.

2.    بخش وسیعی از بودجه ی دولت به سمت کارخانه ها و شرکت های دولتی روانه می شود و لذا با کاهش حوزه فعالیتی دولت، دولت می تواند بودجه ی بیشتری را صرف پروژه های ناتمام عمرانی، فرهنگی و اجتماعی بکند.

3.    مدیران کارخانجات و شرکت های دولتی حوزه ی فعالیتی و انگیزه ای را که در بخش خصوصی دارند، قطعاً در بخش دولتی نخواهند داشت. با تغییرات سیاسی دولت، مدیران هم جابجا می شوند و این تغییرات مداوم مدیریت در یک سازمان تولیدی یا خدماتی قطعاً تاثیر منفی بر روند فعالیت های مجموعه در راستای رسیدن به چشم انداز های مورد نظر خواهد داشت.

4.    لزوم نظارت بر حیطه ی وسیعی که در اختیار دولت است، توان مدیریتی دولت را کاهش می دهد و لذا نه تنها نمی تواند آنطور که باید و شاید وظایف اجرایی خود در جامعه را انجام دهد که ادارات و سازمان های دولتی هم بهره وری و کارایی مربوطه را نخواهند داشت. ( حالا بماند که رییس جمهور محترم در راس دولت در شبانه روز 2 ساعت می خوابد و نه تنها به مسائل کشوری و لشگری میرسد، بلکه در حیطه ی شرکت های خصوصی هم مهر ورزی میکند!)

اهداف خصوصی سازی با توجه به موقعیت اقتصادی و سیاسی هر کشوری متفاوت خواهد بود اما بهبود شرایط اقتصادی از اهداف مشترکی که کل پروسه باید دنبال کند. از اهداف دیگر این فرایند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.    افزایش بهره وری و تولید ملی ( تاثیری را که این مورد می تواند در سطح جامعه داشته باشد سعی می کنم در یک نوشته ی جدا بررسی کنم)

2.       دستیابی دولت به منابع مالی بخش خصوصی

3.       تشویق رقابت

4.       صرفه جویی در هزینه های دولت

5.       ایجاد رونق در بازار سرمایه

6.    جلوگیری از انحصارات آشکار(مانند صنایع خودرو سازی و قند) و پنهان( اعطای امتیازهای خاص مدیریتی برای افراد خاص در راستای اهداف خاص!)

7.       جمع آوری نقدینگی و ایجاد نظام متعادل توزیع درآمد بین اقشار مختلف مردم  (1)

اما در حقیقت خصوصی سازی ای که فاقد ساختارهای مناسب باشد شکست خواهد خورد. لذا در این زمینه باید بسترسازی های مناسبی صورت گیرد. به عنوان مثال باید قوانینی تصویب شود در راستای نظارت بر بنگاه های خصوصی در جهت سلامت اقتصادی و جلوگیری از رانت خواهی و رانت خواری و شکاف طبقاتی. لذا در این قسمت ماجرا می توان موضوعات مختلفی را که اکثراً قشر کارگر با آن مواجه است به چالش کشید و حداقل به این بهانه قوانین بازبینی شوند. به عنوان مثال:

1.       محدودیت های استخدام و اخراج کارکنان کاملاً مشخص شود

2.       حمایت از حقوق شاغلان و کارگران

3.       نظارت بر شرایط ایمنی کارگاه های تولیدی

4.       نظارت بر آزادی های فردی و سازمانی

5.       قوانین و مقررات کار و بیکاری( برای آن دسته از کارکنانی که به واسطه ی کوچک کردن اندازه ی دولت بی کار می شوند)

6.    حمایت های غیرمادی که با تشکیل و یا اصلاح و تقویت نهادها و مراکز در زمینه های تامین اجتماعی و آموزش حرفه ای و تخصصی صورت می گیرد. (2)

به هر صورت در این زمینه موانعی هم وجود دارد که شاید مهمترین آن مقاومت مدیران دولتی باشد.

به هر حال این موضوع می تواند نقش مهمی در جامعه داشته باشد (به صورت غیرمستقیم) همان طور که بررسی وضعیت کارگران و حقوق آنها می تواند تاثیر داشته باشد یا همان طور که تولید ملی و خودکفایی می تواند در مسائل جامعه موثر باشد.

یا حق

 

1و2: ماهنامه ی تدبیر

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف سوم (اقتصادی) |

برای آنهایی که فراموش شده اند 

کودکان خیابانی

به نام خدایی که در این نزدیکی است

 

"برابر کنوانسیون جهانی حقوق کودک تمامی کشورهایی که آن را امضا کرده اند باید سلامت فیزیکی، اخلاقی، روانی و اجتماعی کودکان خود را تضمین کنند "

 سیاست، اجتماع، زندگی ماشینی، سرمایه، درآمد، نیهیلیسم، اگزیستانسیالیست، اقتصاد، نرخ بهره بانکی، سنت، مدرنیسم، مردم سالاری دینی، آینده، گذشته، آمریکا، مذاکره، مجلس هشتم، سهمیه بندی بنزین، مدارج علمی، امتحانات پایان ترم، کار، شرکت، پروژه های علمی ناتمام، زندگی بهتر، ازدواج، تحریم اقتصادی، امنیت اجتماعی، آنارشیسم، جامعه ی مدنی، سینما، دنیای نرم افزاری، سیستم های اطلاعاتی، صنعت، بازار بورس..

در راه منزل تمام اینها ذهنم را به خودش مشغول کرده بود، خسته بودم وا حساس خوبی نداشتم، موسیقی ملایمی هم که پخش می شد نمی توانست توجهم را به خودش جلب کند . پشت یکی از طولانی ترین چراغ قرمز های تهران گیر افتاده بودم. تنها چیزی که من را از عوالمم بیرون آورد پسرکی بود که به شیشه ی ماشینم می زد  تا با اصرارش فال بخرم. فال را نگرفتم ولی پسرک را با شکلاتی که ته جیبم مانده بود و می توانست تا حدودی  مزه ی ناهار لعنتی سلف دانشکده را ببرد و اندکی پول و لبخندی راهی کردم و گذشتم. حالا موضوعی دیگر به موارد قبلی اضافه شده بود. کودکان خیابانی! وقتی دچار روزمرگی شده ای، وقتی همه چیز جذابیتش را برایت از دست داده است، وقتی احساس می کنی گردش روزگار به کام نیست در همین کلان شهر تهران، در همین نزدیکی ها اما خیلی دور از تو، عده ای شاید هیچ کدام از دغدغه های تو را نداشته باشند و تمام ذهنشان درگیر یک موضوع باشد: تلاش برای زنده ماندن! کودکانی که در پشت چراغ قرمز ها به دور از هیاهوی اطرافشان ، بیش از آنکه به دنبال تمیز کردن شیشه ی ماشینت یا فروختن فالی و چندر غاز دستمزد دریافتی باشند، در جستجوی خرده ای محبت و توجه اند. کودکانی که شاید آنقدر بزرگ تر از سنشان شده اند که دیگر تصوری از بازی های کودکانه ، از عصرهای تابستان، شیطنت های راه مدرسه و مشخصاً هدف آینده شان نداشته باشند.آنها احتمالاً فقط این را می دانند که باید سر ساعت معینی سر کدام چهارراه باشند، احتمالاً می دانند که هر چهار راه صاحبی دارد و نباید وارد حریم خصوصی او شوند(!)، احتمالاً می دانند که باید روزانه حد معینی کاسبی کنند تا مورد عتاب پدر یا صاحب کار قرار نگیرند، احتمالاً می دانند که باید حتی گدایی کنند، چه دروغ هایی برای هر ماشین سرهم کنند، حتی خود را برای کارهای بدتر آینده هم آماده کرده اند، می دانند که از تفریح و استراحت و مسافرت و امثالهم خبری نخواهد بود، می دانند که محکومند به این نوع زندگی کردن.

اما کودکان خیابانی چه کسانی هستند؟

بر اساس تعاریف سازمان های بین المللی ( سازمان بهداشت جهانی، آژانس بین المللی کودکان خیابانی و یونیسف) کودکان خیابانی بر اساس شرایط زندگی شان به 4 گروه تقسیم می شوند:

1-       کودکانی که خانه و خانواده ندارند و در خیابان به سر می برند.

2-       کودکانی که دارای خانه و خانواده هستند اما به دلایل مختلف از خانواده جدا شده اند و به تنهایی یا با گروه های کوچکی زندگی می کنند.

3-       کودکانی که قبلاً بی خانمان بوده اند اما در حال حاضر در سر پناه ها و مراکز خاص نگهداری می شوند.

4-    کودکانی که دارای خانه و خانواده هستند و با خانواده زندگی می کنند اما به دلایل فقر و مشکلات دیگر بیشتر وقت خود را در خیابان می گذرانند.

در کشور ما بر اساس تحقیقات انجام گرفته( حالا کجا و چطوری و توسط کی انجام شده و جامعه ی آماری چند نفر بوده و اساساً صحت دارد یا ندارد را نمی دانم!) حدود 85 درصد از کودکان خیابانی جزو دسته ی چهارم هستند.

 روانشناسان و جامعه شناسان عموماً افزایش یا وجود این نوع کودکان را در اثر عوامل اقتصادی( فقر، فاصله ی طبقاتی زیاد در جامعه، بی کاری سرپرستان و غیره)، عوامل اجتماعی( ازدیاد جمعیت، افزایش مهاجرت از روستا به شهر)، عوامل فرهنگی( نگرش نادرست به کودکان و غیره) و عوامل خانوادگی مانند خانواده های پرجمعیت(کنترل نا مناسب)، خانواده های پر تنش و گسسته می دانند.

آنچه بیش از همه لزوم توجه بیشتر به اینها را مشخص میکند، آماج آسیب های اجتماعی است که به واسطه ی سن کم شان(6-13 سال) در انتظارشان می باشد، به گونه ای که ممکن است در آینده نه تنها فرد موثری در جامعه نباشند که به یک بزهکار یا معضل تبدیل شوند که البته معلول شرایط کودکی شان خواهد بود.تعداد زیادی از آنها( اگر نگوییم همه شان) از رفتن به مدرسه محرومند، بعضاً از سوتغذیه رنج می برند، عده ای در اثر بیماری جان خود را از دست می دهند یا ممکن است ناقل بیماری هایی شوند، عده ای مورد سوءاستفاده ی جنسی قرار می گیرند و عده ای نیز قطعاً با مواد مخدر و امثالهم آشنا خواهند شد یا حتی بعضاً مجبور به حمل و نقل و خرید و فروش مواد افیونی نیز می گردند.

به راستی شاید دادن مقداری پول یا یک شکلات( تاکید زیادی بر این قسمت دارم چون معتقدم این کودکان نیازمند محبت اند، هر چند ناچیز، و هر کودکی که در این سن و سال محبت ندیده باشد می تواند انواع بزهکاری ها را در آینده انجام دهد) تنها کاری باشد که ما می توانیم برایشان انجام دهیم و از کنارشان بگذریم. اما به راستی آیا اینها دوست ندارند که شیوه ی دیگری از زندگی را تجربه کنند؟ نباید فراموش شوند و سازمان های مربوطه باید بدانند که تا چه میزان وظیفه شان مهم است..

یا حق

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |

در پوستین خلق 

به نام خدایی که در این نزدیکی است

 

" حسین آموخت که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند "

 

دغدغه ی امروز من قرائت جامعه و زندگی اجتماعی آدمیانی  است که تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته اند تا "مرگ سیاه " را تجربه نکنند. تاریخ صد ساله ی اخیر به خوبی مبین آن است که چگونه مردمان این سرزمین کهن، جملگی درگیر و در تکاپوی رسیدن به جامعه ی آرمانی خود بوده اند. البته درگیری و تکاپویی سرشار از معما و تناقض! چرا؟ عرض خواهم کرد! آنچه موجب تحریک آنان می شود و شده است، نوعی خواست تغییر، خواست دگرگونی خود و جهان پیرامون خود، و همزمان با آن نوعی ترس از سردرگمی و آشفتگی، ترس از اضمحلال زندگی است.

همه ی اینها مقدمه ای بود تا مختصراً به بررسی این حرکت ها و بازخورد و احیاناٌ نتیجه نگرفتن جنبش ها در درازمدت بپردازم. در مقدمه گفتم تکاپویی سرشار از تناقض، این تناقض را می توان در مقاطع مختلف زمانی چه در سطح ملی یا حتی مسائل کوچک تر مشاهده نمود. تا حالا احتمالاً بارها و بارها از خود پرسیده اید که چرا مردمی که با رهبری بازار و روحانیون داخل و خارج توانسته بودند حاکمیت را مجبور به لغو قرارداد تنباکو کنند، هشت سال بعد در برابر قرارداد ننگین تر دارسی که نفت یا بهتر بگویم حیثیت ایران را به حراج گذاشت سکوت کردند؟ چرا مردمی که 30 تیر 1331 را رقم زده بودند یکسال بعد در 28 مرداد در خانه ماندند و مردی را که روزی زمینه ساز تحقق آرزوهایشان بود تنها گذاشتند؟ چرا هشت سال بعد از خرداد 76 در تیر 1384 گویی اصلاً اصلاحات و اصلاح طلبی در کار نبوده است؟ از این چراها در تاریخ ما بسیار است.فارغ از دلایلی چون نقش کشورهای دیگر یا مثلاً اختلاف از درون جنبش ها و غیره، به نظرم باید علل اصلی را در بطن جامعه و شرایط اجتماعی پیچیده و نا همگون امروز یا آن روزهای ایران جستجو کرد تا شاید از خلال آن بتوان روزنه ای به آینده زد و به دور از اشتباهات گذشته، انتظارات و اهداف و مسئولیت ها ی آینده مان را بشناسیم، مسئولیتی که نه زاده ی توانایی بلکه زاده ی آگاهی باشد. شاید با بررسی این ناکامی ها در کنار سایر مسائل اجتماعی بتوان علت رخوت فضای سیاسی فکری جامعه و بالاخص دانشجویی  (عمیقاً امیدوارم فرضیه ی رخوت نادرست بوده و اساساً نیازی به اثبات قضیه نباشد، اما خب چیزی که عیان است...) را از جهتی دیگر فهمید.

هر کدام از چراهایی که گفتم یا نگفتم دلایل خاص و عام دارد. رد پای دلایل عام را می توان در تمامی این حرکت ها و جنبش ها مشاهده نمود که به نظرم شامل گسست فکری نسل ها، انتظارات کوتاه مدت از جریانات، قهرمان پروری، تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و نهایتا یاس و نا امیدی می شود. تمام این عوامل به نوعی معلول یکدیگرند، مثلاً نمیتوان گفت چند در صد فقط درگیر قهرمان پروری و چند درصد فقط درگیر یاس و نا امیدی اند.

قبل از وارد شدن به بحث باید چند نکته را در همین زمینه یادآوری کنم: 1. مواردی که عنوان می شوند به عنوان دلایل عام می توان در نتیجه نگرفتن درازمدت جنبش ها یا نرسیدن به اهداف مورد نظر چه در گذشته یا حتی آینده مورد توجه قرار داد. 2- قطعا موارد ی که عنوان می شوند جامع و مانع نخواهد بود و در صورتی که آنچه به ذهن شما می رسد را در قسمت نظرات عنوان کنید می توانیم در آینده باز هم گریزی به این موضوع بزنیم.

البته اساساً معتقدم با ارائه کردن موضوعی و تا وقتی که به صورت جزئی طی تحقیق و پژوهش بیشتر به ابعاد مختلف مسائل نپردازیم و راهکارهای جامع و عملی ارائه نشود به نتیجه ی در خوری نخواهیم رسید.

1.گسست فکری نسل ها:

از بزرگترین خطراتی است که جامعه ی مارا تهدید می کند بدین صورت که نسل جدید یا تمایلی به استفاده از تجارب تاریخی و سیاسی نسل گذشته ندارد و یا نسل های گذشته تمایلی به در اختیار قرار دادن این تجارب ندارند. این مسئله اساسا از عدم تمایل به استفاده از تجربیات ناشی نمی شود بلکه به نظرم از آنجایی نشات  می گیرد که نسل فعلی با مشاهده ی تاریخ صد ساله ی گذشته می بیند که معدود حرکت آزادی خواهانه ای بوده است که به اهداف مورد نظر در درازمدت برسد و صرفاً فقط هزینه پرداخت شده است و لذا امیدی به حرکت های آتی ندارد. نیاز این عده که به صورت منفعل درآمده اند تزریق هورمون امیدواری است. باید راهکاری بدون افراط و تفریط گری به آنها نشان داد و متقاعد شان کرد که از اشتباهات گذشته فاکتور گرفته شده است.

2- قهرمان پروری و شخصیت محوری:

متاسفانه این قسمت از ماجرا در بسیاری از ابعاد زندگی ما رخنه کرده است و ریشه ای بسیار قدیمی و چند صد ساله دارد که از پدرانمان به ارث برده ایم و آنها از پدرانشان. اگر این ویژگی را نداریم باید شکرگزار باشیم اما اگر با اصل ماجرا موافقید به جای پاک کردن صورت مساله باید تلاش کنیم تا این خصیصه به فرزندانمان منتقل نشود. به عنوان مثال تلاش کنیم تا در کنار شناختن چهره ها، دوره ها را هم بشناسیم. در کنار شناختن میرزا کوچک خان به ماهیت نهضت جنگل و اهداف و عواقب و نکات ضعف و قدرت آن نیز پی ببریم.در کنار بیان مصدق به عنوان یک چهره ی ملی ، نهضت ملی شدن صنعت نفت را هم بشناسیم تا شاید دیگر انرژی هسته ای را با ملی شدن صنعت نفت مقایسه نکنیم! به جای آنکه از شریعتی یک بت بسازیم، به قول دکتر مصطفی چمران کویر او را بشکافیم و در اعماق قلب و روحش شنا کنیم.به جای پرداختن به اینکه شریعتی و مطهری دعوا داشته اند یا نداشته اند باید با افکار آنها آشنا شویم و وقتی آشنا شدیم دیگر این مسائل خودبه خود حل خواهد شد!  به نظرم هر نسلی به اسطوره هاش احتیاج داره اما این مطلب شدیداً با قهرمان پروری تفاوت دارد.

3- انتظارات کوتاه مدت از جریانات:

احساساتی شدن و شعار زدگی را می توان در رابطه ی مستقیم با انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. تاریخ نشان داده است که اغلب جنبش های ایران به جای آنکه کنشی آگاهانه، آینده نگر و هدفمند و رو به جلو داشته باشند به صورت واکنشی بوده اند. در بسیاری از اوقات مردمی که قاعدتا بدنه ی جنبش ها را می ساختند، بیش از آنکه بدانند چه می خواهند، می دانستند که چه نمی خواهند! بعضا این هدف که از آنچه نمی خواهیم دور شویم ، موجب حرکت توده های شهری و روستایی شده است که مسلما نتیجه ای در پی نخواهد داشت یا حداقل تا مشخص شدن اهداف و رویکرد ها نتیجه ای  ندارد.

4- فرصت طلبی، قدرت خواهی (سهم خواهی از قدرت) و توهم توطئه:

امانوئل کانت در پاسخ به طرح آرمانی افلاطون که حاکمان را فیلسوف و فیلسوفان را حاکم می خواست ، گفت:"این که شاهان فلسفه ورزی کنند یا فیلسوفان شاه شوند، انتظاری دور از واقع است که حتی مطلوب نیز نخواهد بود، زیرا تصاحب قدرت سیاسی ناگزیر داروی آزاد خرد را به تباهی خواهد کشید"

ردپای این عامل را در بسیاری از مقاطع تاریخی می توان دید که نزدیک ترین آن شاید سهم خواهی از قدرت عده ای درون تشکیلات دفتر تحکیم وحدت طی سال های بعد از خرداد 76 باشد که خب یکی از نتایج اختلافات درونی و تضعیف این تشکل می تواند به شمار رود. لذا اساساً آنچه مشخص است، فرصت طلبان و قدرت خواهان آفت هر جنبش و حرکت و تحول و اصلاحاتی بوده، هستند و خواهند بود و آنچه مشخص تر اینکه باید این افراد را شناخت و حوزه ی فعالیتشان را محدود کرد.

5- تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و احیاناً یاس و ناامیدی:

این مورد را می توان در ادامه ی احساساتی شدن و انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. شاید این تفکر در مقطع فعلی پس از دوران 8ساله ی اصلاحات پر رنگ تر شدو احیاناً عده ای با برطرف نشدن مشکلات مد نظرشان و نرسیدن حتی به همان "مدینه ی فاضله "(!) دچار یاس و نا امیدی شدند. لذا به نظرم باید مکرراً این تفکر در سطح جامعه القا شود که اصلاحات و دگرگونی های اجتماعی در هر کشوری و در جامعه ای، اگر قرار است بدون خشونت و خونریزی به پیش رود، نیازمند زمان است. هزاران بار گفت و سمینارها و جلسات متعدد برگزار شود که اساساً اصلاحات در هر زمینه ای از ساختارهای سیاسی گرفته تا مسائل اقتصادی و غیره، بدون افراط و تفریط،  زمان و مراقبتی هوشمندانه می طلبد.به قول یکی از دوستان در زمین سوخته و لم یزرع خشونت نمیتوان تخم اصلاحات کاشت  بلکه باید نخست باران بردباری و مدارا بر این زمین ببارد و شخم خرد و تفاهم ، خاک آن را بارور کند.

 در پایان به امید آنکه روزی نهال اصلاحات در این مرز و بوم به بار نشیند، عمیقاً معتقدم هر حرکت کنشی در آینده که به بار نشستن این نهال کمک کند باید با آگاهی و به دور از افراط و تفریط  و اشتباهات گذشته صورت گیرد.

 یا حق

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | حرف ششم (اجتماعی) |

در پوستین خلق(3) 

ضمن این پست در ادامه ی بررسی موضوعی نتیجه نگرفتن درازمدت حرکت های آزادی خواهانه ی یک قرن اخیر(نتایج و آرمان های مد نظر) دو مشکل دیگر را به صورت اجمالی بررسی خواهیم نمود. البته اساساً معتقدم با ارائه کردن موضوعی و تا وقتی که به صورت جزئی طی تحقیق و پژوهش بیشتر به ابعاد مختلف مسائل نپردازیم و راهکارهای جامع و عملی ارائه نشود به نتیجه ی در خوری نخواهیم رسید.

 4- فرصت طلبی، قدرت خواهی (سهم خواهی از قدرت) و توهم توطئه:

امانوئل کانت در پاسخ به طرح آرمانی افلاطون که حاکمان را فیلسوف و فیلسوفان را حاکم می خواست ، گفت:"این که شاهان فلسفه ورزی کنند یا فیلسوفان شاه شوند، انتظاری دور از واقع است که حتی مطلوب نیز نخواهد بود، زیرا تصاحب قدرت سیاسی ناگزیر داروی آزاد خرد را به تباهی خواهد کشید"

ردپای این عامل را در بسیاری از مقاطع تاریخی می توان دید که نزدیک ترین آن شاید سهم خواهی از قدرت عده ای درون تشکیلات دفتر تحکیم وحدت طی سال های بعد از خرداد 76 باشد که خب یکی از نتایج اختلافات درونی و تضعیف این تشکل می تواند به شمار رود. لذا اساساً آنچه مشخص است، فرصت طلبان و قدرت خواهان آفت هر جنبش و حرکت و تحول و اصلاحاتی بوده، هستند و خواهند بود و آنچه مشخص تر اینکه باید این افراد را شناخت و حوزه ی فعالیتشان را محدود کرد.

 5- تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و احیاناً یاس و ناامیدی:

این مورد را می توان در ادامه ی احساساتی شدن و انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. شاید این تفکر در مقطع فعلی پس از دوران 8ساله ی اصلاحات پر رنگ تر شدو احیاناً عده ای با برطرف نشدن مشکلات مد نظرشان و نرسیدن حتی به همان "مدینه ی فاضله "(!) دچار یاس و نا امیدی شدند. لذا به نظرم باید مکرراً این تفکر در سطح جامعه القا شود که اصلاحات و دگرگونی های اجتماعی در هر کشوری و در جامعه ای، اگر قرار است بدون خشونت و خونریزی به پیش رود، نیازمند زمان است. هزاران بار گفت و سمینارها و جلسات متعددبرگزار شود که اساساً اصلاحات در هر زمینه ای از ساختارهای سیاسی گرفته تا مسائل اقتصادی و غیره، بدون افراط تفریط،  زمان و مراقبتی هوشمندانه می طلبد.به قول یکی از دوستان در زمین سوخته و لم یزرع خشونت نمیتوان تخم اصلاحات کاشت  بلکه باید نخست باران بردباری و مدارا بر این زمین ببارد و شخم خرد و تفاهم ، خاک آن را بارور کند.

 در پایان به امید آنکه روزی نهال اصلاحات در این مرز و بوم به بار نشیند، عمیقاً معتقدم هر حرکت کنشی در آینده که به بار نشستن این نهال کمک کند باید با آگاهی و به دور از افراط و تفریط  و اشتباهات گذشته صورت گیرد.

 یا حق

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | نگارش آزاد |

در پوستین خلق(2) 

در پست قبل با مقدمه ای وارد بحث بسیار گسترده ای شدم که اساساً بررسی همه جانبه ی آن شاید تمام پست های هفتگی یکسال آینده ام را شامل شود اما قضیه را در همین نوشته و نوشته ی بعد تمام می کنم تا بتوانم در آینده بیشتر به مسائل اجتماعی سیاسی روز بپردازم. قبل از وارد شدن به بحث باید چند نکته را در همین زمینه یادآوری کنم: 1. مواردی که عنوان می شوند را به عنوان دلایل عام می توان در نتیجه نگرفتن درازمدت جنبش ها یا نرسیدن به اهداف مورد نظر چه در گذشته یا حتی آینده مورد توجه قرار داد. 2- قطعا موارد ی که عنوان می شوند جامع و مانع نخواهد بود و در صورتی که آنچه به ذهن شما می رسد را در قسمت نظرات عنوان کنید می توانیم در آینده باز هم گریزی به این موضوع بزنیم.

1.گسست فکری نسل ها:

از بزرگترین خطراتی است که جامعه ی مارا تهدید می کند بدین صورت که نسل جدید یا تمایلی به استفاده از تجارب تاریخی و سیاسی نسل گذشته ندارد و یا نسل های گذشته تمایلی به در اختیار قرار دادن این تجارب ندارند. این مسئله اساسا از عدم تمایل به استفاده از تجربیات ناشی نمی شود بلکه به نظرم از آنجایی نشات  می گیرد که نسل فعلی با مشاهده ی تاریخ صد ساله ی گذشته می بیند که معدود حرکت آزادی خواهانه ای بوده است که به اهداف مورد نظر در درازمدت برسد و صرفاً فقط هزینه پرداخت شده است و لذا امیدی به حرکت های آتی ندارد. نیاز این عده که به صورت منفعل درآمده اند تزریق هورمون امیدواری است. باید راهکاری بدون افراط و تفریط گری به آنها نشان داد و متقاعد شان کرد که از اشتباهات گذشته فاکتور گرفته شده است.

2- قهرمان پروری و شخصیت محوری:

متاسفانه این قسمت از ماجرا در بسیاری از ابعاد زندگی ما رخنه کرده است و ریشه ای بسیار قدیمی و چند صد ساله دارد که از پدرانمان به ارث برده ایم و آنها از پدرانشان. اگر این ویژگی را نداریم باید شکرگزار باشیم اما اگر با اصل ماجرا موافقید به جای پاک کردن صورت مساله باید تلاش کنیم تا این ویژگی به فرزندانمان منتقل نشود. به عنوان مثال تلاش کنیم تا در کنار شناختن چهره ها، دوره ها را هم بشناسیم. در کنار شناختن میرزا کوچک خان به ماهیت نهضت جنگل و اهداف و عواقب و نکات ضعف و قدرت آن نیز پی ببریم.در کنار بیان مصدق به عنوان یک چهره ی ملی ، نهضت ملی شدن صنعت نفت را هم بشناسیم تا شاید دیگر انرژی هسته ای را با ملی شدن صنعت نفت مقایسه نکنیم! به جای آنکه از شریعتی یک بت بسازیم یا بپردازیم به اینکه شریعتی و مطهری دعوا داشته اند یا نداشته اند باید با افکار آنها آشنا شویم و وقتی آشنا شدیم دیگر این مسائل خودبه خود حل خواهد شد!  به نظرم هر نسلی به اسطوره هاش احتیاج داره اما این مطلب شدیداً با قهرمان پروری تفاوت دارد.

3- انتظارات کوتاه مدت از جریانات:

احساساتی شدن و شعار زدگی را می توان در رابطه ی مستقیم با انتظارات کوتاه مدت از جریانات دانست. تاریخ نشان داده است که اغلب جنبش های ایران به جای آنکه کنشی آگاهانه، آینده نگر و هدفمند و رو به جلو داشته باشند به صورت واکنشی بوده اند. در بسیاری از اوقات مردمی که قاعدتا بدنه ی جنبش ها را می ساختند، بیش از آنکه بدانند چه می خواهند، می دانستند که چه نمی خواهند! بعضا این هدف که از آنچه نمی خواهیم دور شویم ، موجب حرکت توده های شهری و روستایی شده است که مسلما نتیجه ای در پی نخواهد داشت یا حداقل تا مشخص شدن اهداف و رویکرد ها نتیجه ای  ندارد.

در پست بعد به " فرصت طلبی و توهم توطئه " و " تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و احیاناً یاس و نا امیدی" خواهم پرداخت.

 

..............................................................

پ.ن1: به نوبه ی خودم انتصاب آقای بذر پاش 28 ساله ، مشاور سابق و عزیز دل فعلی آقای احمدی نژاد به سمت مدیر عاملی شرکت پارس خودرو را اهمیت نداده و باز هم میگویم: آقایان! نه مهر ورزی تان را خواستیم، نه جوانگرایی لعنتیان را و نه عدالت محوری تان را!

پ.ن2: نمیدانید چقدر از خواندن این مطلب در مورد مسعود ده نمکی لذت بردم! خداوند نویسنده اش را خیر دهاد!

پ.ن3: عمیقاً برای آنچه در پلی تکنیک اتفاق افتاد متاسفم.

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | نگارش آزاد |

در پوستین خلق(1) 

" حسین آموخت که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند "

 

اولین جمله ی اولین متنم را با سخنی از استاد فرزانه دکتر علی شریعتی آغاز می کنم که معتقدم نه تنها توسط مخالفانش و حتی طرفدارانش شناخته نشد، بلکه حتی دخترش هم او را نمی شناسد! عده ای او را بی دین نامیدند و صدها کتاب در حوزه ی اندیشه ی سنتی دینی علیه او نوشتند، همان طور که برخی از روشنفکران به اصطلاح سکولار حمله ی بی امانی را علیهش سامان داده و می دهند، اما به قول دکتر مصطفی چمران (بزرگ مردی که بزرگترین شوقم حضور در دانشکده ای است که روزی او آنجا بوده است)،" شریعتی را وقتی شناختم که کویر او را شکافتم و در اعماق قلب و روحش شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته ی خود را در او یافتم." حالا چرا با شریعتی شروع کردم؟ در پست های بعدی که در ادامه ی این پست خواهد بود عرض خواهم کرد!

دغدغه ی امروز من قرائت جامعه و زندگی اجتماعی آدمیانی  است که تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته اند تا "مرگ سیاه " را تجربه نکنند. تاریخ صد ساله ی اخیر به خوبی مبین آن است که چگونه مردمان این سرزمین کهن، جملگی درگیر و در تکاپوی رسیدن به جامعه ی آرمانی خود بوده اند. البته درگیری و تکاپویی سرشار از معما و تناقض! چرا؟ عرض خواهم کرد! آنچه موجب تحریک آنان می شود و شده است، نوعی خواست تغییر، خواست دگرگونی خود و جهان پیرامون خود و همزمان با آن نوعی ترس از سردرگمی و آشفتگی، ترس از اضمحلال زندگی است.

همه ی اینها مقدمه ای بود تا در این پست یا احیانا چند پست بعدی به بررسی این حرکت ها و بازخورد و احیانا نتیجه نگرفتن جنبش ها در درازمدت بپردازم. در مقدمه گفتم تکاپویی سرشار از تناقض، این تناقض را می توان در مقاطع مختلف زمانی چه در سطح ملی یا حتی مسائل کوچک تر مشاهده نمود. تا حالا احتمالاً بارها و بارها از خود پرسیده اید که چرا مردمی که با رهبری بازار و روحانیون داخل و خارج توانسته بودند حاکمیت را مجبور به لغو قرارداد تنباکو کنند، هشت سال بعد در برابر قرارداد ننگین تر دارسی که نفت یا بهتر بگویم حیثیت ایران را به حراج گذاشت سکوت کردند؟ چرا مردمی که 30 تیر 1331 را رقم زده بودند یک سال بعد در 28 مرداد در خانه ماندند و مردی را که روزی بتشان بود تنها گذاشتند؟ چرا هشت سال بعد از خرداد 76 در تیر 1384 گویی اصلاً اصلاحات و اصلاح طلبی ای در کار نبوده است تا بخواهند به یادش بیاورند؟ از این چراها در تاریخ ما بسیار است.فارغ از دلایلی چون نقش کشورهای دیگر یا مثلاً اختلاف سردمداران جنبش ها و غیره، به نظرم باید علل اصلی را در بطن جامعه و شرایط اجتماعی پیچیده و نا همگون امروز یا آن روزهای ایران جستجو کرد، تا شاید از خلال آن بتوان روزنه ای به آینده زد و به دور از اشتباهات گذشته، انتظارات و اهداف و مسئولیت ها ی آینده مان را بازشناسایی نمود، مسئولیتی که نه زاده ی توانایی بلکه زاده ی آگاهی باشد. شاید با بررسی این ناکامی ها در کنار سایر مسائل اجتماعی بتوان علت رخوت فضای سیاسی فکری جامعه و بالاخص محیط دانشجویی (عمیقاً امیدوارم فرضیه ی رخوت نادرست بوده و اساساً نیازی به اثبات قضیه نباشد، اما خب چیزی که عیان است...) را از جهتی دیگر فهمید.

هر کدام از چراهایی که گفتم یا نگفتم دلایل خاص و عام دارد. رد پای دلایل عام را می توان در تمامی این حرکت ها و جنبش ها مشاهده نمود که به نظرم شامل گسست فکری نسل ها، انتظارات کوتاه مدت از جریانات، قهرمان پروری، تصور نکردن فرجامی خوش برای جریانات و نهایتا یاس و نا امیدی می شود. تمام این عوامل به نوعی معلول یکدیگرند، مثلاً نمیتوان گفت چند در صد فقط درگیر قهرمان پروری و چند درصد فقط درگیر یاس و نا امیدی اند.

در پست های بعدی سعی خواهم کرد تا این عوامل را تشریح کنم.

نوشته شده توسط مسعود قیومی | لینک ثابت | نگارش آزاد |